آخر هفته در اسپا؛ هدر رفتن استعداد لزلی من و ایلا فیشر در حوضچه کم‌عمق یک کمدی بی‌رمق

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رامتین حسینی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: آیا تا به حال این تجربه را داشته‌اید که سفری را به امید یک تعطیلات آرامش‌بخش و لذت‌بخش رزرو کنید، اما پس از رسیدن متوجه شوید که اگرچه بدترین زمان زندگیتان نیست، اما قطعاً ناامیدکننده است؟ این‌که غذایی که در اینترنت بسیار زیبا به نظر می‌رسید در واقعیت بی‌مزه است، بالش‌های بیش از حد پرشده باعث گردن‌درد می‌شوند و اصلاً در این اقامتگاه کار خاصی جز لم دادن کنار یک استخر ولرم وجود ندارد؟

اگر چنین تجربه‌ای داشته‌اید، احساس ناامیدی اطراف فیلم «آخر هفته در اسپا» (Spa Weekend) — جدیدترین اثر جان لوکاس و اسکات مور در مقام نویسنده و کارگردان — باید برایتان کاملاً آشنا باشد. روی کاغذ، این فیلم ترکیبی از فرمول «شوخی‌های بزرگسالانه همراه با احساسات صادقانه و گروه بازیگران محبوب» است؛ فرمولی که در فیلم‌های «ساقدوش‌ها»، «سفر دختران» و اثر خود لوکاس و مور یعنی «مادران بد» (که از نظر تجاری موفق اما از نظر خلاقیت معمولی بود) به خوبی جواب داده بود. اما در مرحله اجرا، شوخی‌ها فوق‌العاده اهلی و بی‌مزه، احساسات سطحی و ستاره‌های فیلم کاملاً تلف‌شده به نظر می‌رسند.

پیرنگ فیلم دقیقاً همان چیزی است که از نامش پیداست، نه بیشتر و نه کمتر. به مناسبت تولدی که سن دقیقش اعلام نمی‌شود، جین (با بازی لزلی من) که یک وکیل پرکار در لس‌آنجلس است، یک اقامت دو شبه در یک مرکز تندرستی در حوالی ماليبو رزرو می‌کند؛ هرچند تولید فیلم در استرالیا انجام شده و اثر از مشخص کردن دقیق موقعیت جغرافیایی خودداری می‌کند (البته غروب‌های آفتاب هر جا که هست، بسیار زیباست).

همراه او در این سفر، دو دوست دوران کودکی‌اش هستند: سوفی خوش‌قلب (با بازی آنا فاریس) که زیر فشار رئیسی چنان لوس که حتی نمی‌تواند شکلات‌هایش را خودش بخرد در حال خرد شدن است، و کوکوِ تندخو (با بازی میشل بوتو) که در حال گذراندن مراحل طلاقی دردناک است و در عین حال سرسختانه با مشکلات کنترل خشم که منجر به این طلاق شده روبرو نمی‌شود.

این سفر وعده یک استراحت ضروری را می‌دهد که هر سه نفر به شدت به آن نیاز دارند اما هیچ‌گاه به نظر نمی‌رسد بتوانند آن را تجربه کنند؛ چرا که به عنوان مادرهایی شاغل که از هر سو توسط والدین بیمار، فرزندان نیازمند و مشاغل پردردسر کشیده می‌شوند، این زنان حتی نمی‌توانند برنامه‌ریزی یک قرار شبانه را در کمتر از سه ماه قبل تصور کنند. آن‌ها قطعاً هرگز نمی‌توانند کاری تا این حد خودخواهانه انجام دهند و بر اساس یک تصمیم آنی سفری کامل رزرو کنند — مگر اینکه این دقیقاً همان کاری باشد که ما درست پنج دقیقه پس از مطرح شدن ایده توسط کوکو در وعده برانچ، شاهد انجام دادنش هستیم.

تصور می‌کنم سرعت سرسام‌آوری که این سه نفر از جمله «اوه‌، من اصلاً نمی‌توانم» به «اتاق را رزرو کردیم» طی می‌کنند، قرار بوده الهام‌بخش باشد: این‌جا زنانی را می‌بینیم که بالاخره به جامعه‌ای که از آن‌ها می‌خواهد همیشه دیگران را در اولویت قرار دهند «نه» می‌گویند و برای یک‌بار هم که شده از خودشان مراقبت می‌کنند! اما این اتفاق تأثیری تحقیرآمیز دارد و این باور را ایجاد می‌کند که مشکلات آن‌ها از همان ابتدا واقعی نبوده است. ظاهراً تنها چیزی که مانع آن‌ها می‌شده، صرفاً اراده خودشان بوده است.

البته آن موضوع و شاید عدم قدردانی آن‌ها از عضو چهارم و ناخواسته گروه‌شان. مل (با بازی ایلا فیشر) که تنها به لطف وجدان درد سوفی یک دعوت دقیقه‌نودی و از روی ترحم دریافت کرده، همان «تک زنی است که همه زنان دیگر در خفا نمی‌توانند تحملش کنند» — همان چیزی که فیلم «آخر هفته در اسپا» به ما اطمینان می‌دهد هر گروه دوستی زنانه همیشه دارد. اگر نمی‌توانید تشخیص دهید آن فرد در گروه دوستی شما کیست، شاید به این دلیل است که خود شما هستید؛ یا شاید به این دلیل است که این فیلم عادت دارد با مشکلات تمام شخصیت‌هایش به عنوان مسائلی جهانی و در نتیجه ذاتاً قابل درک و جذاب رفتار کند. تقریباً بعد از هر مشاهده‌ای از این دست، می‌توانید صدای «مگر نه خانم‌ها؟» را بشنوید.

اگر بخواهیم با جین، کوکو و سوفی منصف باشیم، ناراحتی اولیه آن‌ها موجه به نظر می‌رسد. از لحظه‌ای که مل وارد اقامتگاه می‌شود — با لباس‌های نامناسب، وسایل عجیب در چمدان و کلمات رکیک در دهانش — چیزی جز آشوب به همراه نمی‌آورد. وقتی او حضور دارد، یک جلسه مدیتیشن هدایت‌شده به مشاجره لفظی، یک غروب آرام به یک پارتی شلوغ و پر از مواد مخدر، و یک پیاده‌روی کوتاه بین مراحل آب‌درمانی، به نحوی به یک تعقیب و گریز دیوانه‌وار با ماشین گلف تبدیل می‌شود. هیچ‌کدام از این‌ها چیزی نیست که قبلاً ندیده باشید و تحت هدایت ناکارآمد لوکاس و مور، هیچ‌کدام به آن اندازه که توضیحاتش نشان می‌دهد زننده، بی‌پروا یا مخرب از آب درنمی‌آیند.

علاوه بر این، مل به نظر نمی‌رسد بتواند دست از دخالت در زندگی دوستانش بردارد. او گوشی سوفی را قاپ می‌زند تا سر رئیس مزخرفش فریاد بکشد، همسر سابق کوکو (روجر با بازی دومینیک اونا-آریکی) را فریب می‌دهد تا به سرعت به سمتش بیاید و از طرف جین، علناً به مربی جذاب یوگا (با بازی آدام دیموس) پیشنهاد می‌دهد. رفتار او نگران‌کننده، شرم‌آور و بالقوه ویرانگر برای زندگی همه دوستانش است؛ تا زمانی که دیگر این‌طور نیست، چرا که فیلم به آرامی اما به طور پیش‌بینی‌پذیری به این استدلال می‌رسد که جهان به آدم‌هایی مثل مل نیاز دارد — شلوغ‌کن‌های جذابی که دیگران را از روال‌های بدبختانه اما مورد تایید جامعه بیرون می‌کشند.

این پیام می‌توانست بسیار زیبا باشد، اگر فیلم‌نامه با مبهم و یک‌بعدی نگه داشتن همه شخصیت‌ها، تأثیر آن را خنثی نمی‌کرد؛ به طوری که واکنش احساسی به آن‌ها سخت می‌شود. حتی نمی‌توانم به شما بگویم شغل کوکو چیست یا چرا جین بچه‌هایش را به تنهایی بزرگ می‌کند. تا جایی که خنده‌های واقعی یا احساسات گرمی در فیلم یافت می‌شود، مدیون مهارت‌های بازیگران اصلی و بااستعدادی است که در آثار دیگر بسیار موثرتر ظاهر شده‌اند.

صحنه کاملاً خنده‌داری که در آن جین تمام تلاشش را می‌کند تا وانمود کند از ماساژ دست کای (با بازی دیموس) تحریک نشده، صحنه‌های خنده‌دارتر لزلی من در فیلم «بلاک‌ها» را به یاد می‌آورد. شیمی جذاب و نرم کوکو با روجر، تمایل به تجدید دیدار با بازی جذاب میشل بوتو در نقش یک استایلیست شکست‌خورده در سریال «بقای لایق‌ترین‌ها» محصول نتفلیکس را زنده می‌کند. ایلا فیشر بیشتر خنده‌های واقعی فیلم را با هدایت انرژی پرنشاط اما دیوانه‌واری به دست می‌آورد که از زمان بازی در فیلم «مهمانان ناخوانده عروسی» به خوبی از آن بهره برده است. حتی بازی نامناسب آنا فاریس در نقش سوفی خجالتی و دست‌پاچه، به یادمان می‌آورد که او وقتی اجازه دارد عجیب و شلوغ باشد — مثل فیلم‌های «خرگوش خانگی» یا «چهره خندان» — چقدر دلنشین‌تر است.

اما توانایی یادآوری پروژه‌های دیگر و بهتر، یک فیلم خوب نمی‌سازد. «آخر هفته در اسپا» هیچ چیز جدید، بصیرت‌آمیز یا حتی سرگرم‌کننده‌ای برای افزودن به فرمول آشنایی که قرض گرفته ندارد — و با وجود تمام نیت‌های خیر ظاهری‌اش، چیز باارزش‌تری برای ارائه به مادرهای خسته و پر استرس دنیا ندارد جز این پیشنهاد که شاید بتوانند گهگاهی به مسافرت بروند. اگر این تمام چیزی است که یک فرار بزرگ و آرامش‌بخش به نظر می‌رسد، بهتر است پول خود را پس‌انداز کرده و در خانه استراحت کنید.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا