۱۸ سال توقیف برای اثری بیرمق؛ نقد و بررسی فیلم «صد سال به این سالها»

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رکسانا شریفی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: فیلم سینمایی «صد سال به این سالها» به کارگردانی سامان مقدم پس از ۱۸ سال توقیف سرانجام رفع توقیف شد. در رد ادعاهای مطرحشده درباره «تطهیر دوره پهلوی» یا «سیاهنمایی» در این اثر، باید گفت که کاراکتر اصلی فیلم—زنی به نام ایران با بازی فاطمه معتمدآریا—بیشتر هویت و نماد وطن را به خود میگیرد؛ مادری استوار که زیر بار حجم عظیمی از رنجها و مشکلات طول تاریخ روی پای خود میایستد. بنابراین برچسب سیاهنمایی به آن نمیچسبد و حواشی مطرحشده بیشتر نوعی بازی با کلمات است؛ هرچند پرسش اصلی درباره چرایی ۱۸ سال توقیف و علل ناگهانی رفع توقیف آن همچنان بیجواب باقی مانده است.
از بعد ساختاری و سینمایی، «صدسال به این سالها» اثری کاملاً ضعیف و شکستخورده است که گذر زمان، ناکارآمدی آن را بیش از پیش آشکار کرده است. فیلم با وجود دستمایه قرار دادن سه دهه از تاریخ ایران (دهههای ۵۰، ۶۰ و ۸۰) در مدتزمان ۱۰۶ دقیقه، از نبود انسجام در فیلمنامه، کارگردانی و حتی دغدغهمندی رنج میبرد. سامان مقدم نتوانسته ایدههای پراکنده خود را به یک کلِ منسجم تبدیل کند و حتی تیم بازیگران مطرح اثر نیز نتوانستهاند بار این خلاء داستانی را به دوش بکشند.
در حوزه بازیگری، با یکی از ضعیفترین اجراهای کارنامه بازیگران شاخص فیلم مواجه هستیم:
- پرویز پرستویی: در ارائه یک تیپ تکراری و ساده درجا میزند و هیچ ابعاد تازهای به نقش اضافه نمیکند.
- رضا کیانیان: اجرایی کاملاً معمولی ارائه داده که تنها به کمی حرکات موزون و شادی سطحی محدود شده است.
- فاطمه معتمدآریا: به عنوان نقش اصلی، در صحنههای کلیدی (مانند مواجهه با خبر مرگ همسر یا فرزندش) بازی کاملاً اغراقآمیز، تئاتری و بهدور از حس درونی ارائه میدهد.
- بازیگران فرعی (امیرحسین آرمان، بهاره افشاری و علی قربانزاده): اجراهایی بسیار ضعیف و باورناپذیر دارند. علی شادمان نیز در دوران خردسالی، تکراری از نقشآفرینی خود در فیلم «میم مثل مادر» را ارائه میدهد.
بزرگترین آسیب فیلمنامه، فدا کردن قصهگویی و شخصیتپردازی به پای شعارها و آرمانهای سیاسی است. سه کاراکتر اصلی اثر فاقد انگیزه، هدف، ضعف و خواستهای مشخص در مسیر درام هستند و به همین دلیل ارتباطی میان مخاطب و قصه شکل نمیگیرد. همچنین بخش معما و قتل ابتدای فیلم به قدری ساده، پیشبینیپذیر و خالی از تعلیق طراحی شده که در میانه راه جذابیت خود را کاملاً از دست میدهد و به سادهترین شکل ممکن حل میشود.
تنها نقطه قوت «۱۰۰ سال به این سالها» را میتوان در بعد بصری و طراحی صحنه دانست. فیلم از نظر رنگ و لعاب و بازسازی حالوهوای دهه ۵۰ موفق عمل کرده است. تعامل هوشمندانه طراح صحنه و کارگردان در بهکارگیری المانهای سرخرنگ در نزدیک به ۹۵ درصد از پلانهای فیلم، نمادی تصویری از مفهوم خون، مرگ و حوادث جنونآمیز داستان ارائه میدهد؛ هرچند این ویژگیهای بصری نیز نمیتواند ضعفهای بنیادی فیلمنامه و بازیهای هدایتنشده آن را پوشش دهد.







