تجربه مرز باریک مرگ و زندگی؛ نقد فیلم «زندهشور» و تحلیل ابعاد انسانی آن

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ماندانا علوی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: فیلم سینمایی «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی، یکی از متفاوتترین و برترین آثار سینمای اجتماعی ایران در سالهای اخیر است. نام اثر برخلاف واژه آشنای «مردهشور»، ترکیب تازهای است که از همان ابتدا ایده بخشش و زنده ماندن محکومان را در ذهن تداعی میکند. داستان فیلم حول محور پنج زندانی محکوم به قصاص میگردد که در فضای خشن زندان، مراحل پیش از اجرای حکم را طی میکنند. اثر از همان دقایق نخستین با نمایش جزئیات آزمایش طنابهای دار، تصویری کاملاً ملموس، واقعی و بدور از شعار از فضای زندان، زندانیان و مأموران ارائه میدهد که در سینمای ایران کمنظیر است.
نقاط قوت اصلی فیلم در شخصیتپردازی دقیق و اجرای بازیگران نهفته است. بهرام افشاری در نقش نماینده دادستان که مسئولیت اجرای حکم را بر عهده دارد، درخشانترین بازی کارنامه خود را ارائه داده است. شخصیت او فردی اصولی، محکم و دارای ابعاد انسانی است که هرگز به تیپ تبدیل نمیشود و از ابتدای فیلم تکلیف مخاطب با چارچوبهای فکری او روشن است. در میان زندانیان، بازی امیر جعفری در نقش یکی از اعدامیها فوقالعاده سمپاتیک از آب درآمده است. او در نقش زندانیِ بیخیالی که در شب آخر قبل از اعدام پیتزا و موسیقی مورد علاقهاش را سفارش میدهد، رابطه متفاوتی با نگهبان زندان میسازد. تصویری که اثر از مأموران و نگهبانان زندان ارائه میدهد، تصویری کاملاً انسانی و مثبت است که بدون افتادن در دام شعارزدگی، حس معرفت و همدلی آنان را به نمایش میگذارد. حضور یک روحانی جوان و خوشبرخورد و طنزِ سنجیدهای که در شوخیهای نماینده دادستان با او وجود دارد نیز به پویایی فضای اثر کمک شایانی کرده است.
«زندهشور» بیش از آنکه صرفاً یک اثر اجتماعی درباره قصاص باشد، یک فیلم عمیقاً انسانی است که گامبهگام مخاطب را با مفهوم بخشش درگیر میکند. ورود شخصیت سارا بهرامی به عنوان زنی که تلاش میکند برای آزادسازی محکومان از اولیای دم رضایت بگیرد، تعلیق و سوسپانس بالایی به نیمه دوم فیلم میبخشد. تماشاگر در کنار او لحظهبهلحظه فرآیند سخت راضی کردن خانوادههای مقتولان را تجربه میکند. با این حال، اثر خالی از ایراد نیست. در بخشهایی از فیلم، از جمله صحنههای ملاقات خانوادههای امیر جعفری و حامد بهداد، میزان سوزوگداز و گریهوزاریها بیش از حد اندازه شده و تا حدی حس صحنه را مخدوش میکند. همچنین شخصیتپردازی حامد بهداد در بخش فداکاری و تمایلش به مرگ برای دریافت دیه به نفع خانواده، دچار سوراخهای فیلمنامهای و عدم باورپذیری است. علاوه بر این، اصلاحات و ممیزیهای اعمالشده بر فیلم به روند شخصیت شبنم مقدمی در نقش مخالف و همچنین پایانبندی اثر آسیب زده و فینال فیلم را تا حدی بیحس و مسخ کرده است.
در مجموع، «زندهشور» با بهرهگیری از موسیقی متن بهاندازه، ساختار فرمی درست و پرهیز از افتادن به دام ملودرامهای اشکآور سطحی، موفق میشود تجربه لمسی و حسی متفاوتی از مسئله قصاص و بخشش به مخاطب منتقل کند. اما خطری که کاظم دانشی را به عنوان یک فیلمساز مستعد تهدید میکند، ورود همزمان به عرصه تهیه کنندگی و قبول پروژههای متعدد است. موفقیت «زندهشور» نباید باعث شلوغکاری و فاصله گرفتن دانشی از تمرکز خالص بر فیلمسازی شود؛ چرا که نگه داشتن اندازه روابط انسانی در سینما نیازمند دقت و تأمل فراوان است.







