نقد و بررسی قسمت هفتم «کوری»؛ وقتی کش‌دادن قصه جای هیجان را می‌گیرد

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رکسانا شریفی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: نقد و بررسی تفصیلی قسمت هفتم سریال کوری نشان می‌دهد که این اثر دچار بحران‌های جدی در ساختار فنی، منطق روایی و استانداردهای تولید شده است. نقد را باید با یک بازنگری اساسی به مباحث فنی آغاز کرد.

درام‌های نمایش خانگی با سرمایه‌گذاری‌های سنگین موظف به حفظ استانداردهای بصری هستند، اما در این قسمت شاهد افت شدید کیفیت در پلان‌های تبلیغاتی هستیم. تفاوت ۱۸۰ درجه‌ای رنگ، نور و جنس تصویر در پلان‌های تبلیغاتی با صحنه‌های اصلی فاحش است؛ گویا صحنه‌های اصلی با دوربین پیشرفته الکسا ضبط شده، اما پلان‌های شهری و بیلبوردی با دوربین‌های رده‌پایین‌تر مانند کنون فایودی یا از میان راش‌های آرشیوی بی‌کیفیت انتخاب شده‌اند. همچنین برخلاف الگوهای موفق مانند سریال افعی تهران، هیچ خلاقیتی در تلفیق اسپانسر با قصه صورت نگرفته است.

از سوی دیگر، برگزاری اکران مردمی برای قسمت هفتم توسط پلتفرم فیلمنت محل پرسش است، چرا که اکران سینمایی نیازمند نقطه عطف دراماتیک یا شوک روایی است و کشاندن مخاطب به سالن بدون ارائه یک سوپرایز واقعی، مصداق هیجان‌کشی روایی است.

قسمت هفتم با وجود زمان حدود پنجاه دقیقه‌ای، پیشرفت داستانی چندانی نداشت. خط داستانی داروهای آلوده که پیشتر به مرگ پسر شمس، کوری عروسش و دیالیز پسر دیگرش انجامیده بود، در این قسمت به مسمومیت نوه شمس و دستگیری سهیل رسید که این اتفاقات صرفاً پیشبرد طبیعی قصه هستند و نقطه عطف محسوب نمی‌شوند.

تنها بخش جاندار این قسمت، پردازش خلوت، بارداری و تنهایی کاراکتر حنا و ملاقات پنهانی او با همسر فراری‌اش بود. مابقی سکانس‌ها گرفتار عنصر تکرار بودند؛ تنش‌های تکراری شیدا و یونس، فاصله گرفتن‌های مداوم آوا از پدرش و مواجهات یکنواخت یونس و شعبانی با بازی عباس جمشیدی‌فر، جذابیت بازی‌ها را زیر سایه شتابزدگی فیلمنامه کمرنگ کرده است.

ضعف منطق روایی نیز به اوج رسیده است؛ پیگیری پرونده محسن از طریق وزارت خارجه پس از پانزده سال فرار فاقد منطق است. بازداشت آوا و فربد هنگام خرید مواد مخدر توسط پلیسی که به جای فروشنده منتظر خریدار بوده، کاملاً چیده‌شده به نظر می‌رسد.

همچنین شنود تلفن شیدا و تعقیب او توسط پلیس با رفتارهایی مانند خرید اسباب‌بازی و مراجعه به خانه امن مارال هیچ تقاطعی پیدا نمی‌کند که این مسئله نشان‌دهنده حفره‌های عمقی فیلمنامه برای کش دادن داستان تا ۱۲ قسمت است.

در سکانس افتتاحیه مقبره خانوادگی، تقارن دیدن قاب عکس پسر شمس و مواجهه بعدی او با عکس فرزند قربانی حادثه قدیمی به دلیل اجرای سرد و بازی ناموفق محسن قصابیان عقیم ماند. در مقابل، بازجویی بهزاد با بازی امیر نوروزی از سهیل به دلیل کنترل خشم موفق بود، هرچند مشخص نیست چرا پلیس از نشان دادن عکس محسن یا پرسش درباره او خودداری می‌کند.

در پایان‌بندی، نگهداری پارسا در خانه اصلی مارال که محل رفت‌وآمد شمس است یک باگ اساسی محسوب می‌شود و سازندگان به جای ایجاد تعلیق روی لو رفتن مارال، اولویت را به احتمال مرگ کودک دادند.

در نهایت، پیش‌بینی می‌شود محسن در گذشته مرده باشد، درگیری شدیدی میان شیدا و مارال رخ دهد، پسرخوانده یونس گروگان بعدی باشد و قاتل عباس همکار یونس خود شیدا باشد. عاقبت کاراکتر آوا نیز احتمالا پایانی آموزش‌محور خواهد داشت، جایی که آوا با درک ماهیت جنایتکارانه مادرش، پیشنهاد فرار را رد کرده و برای ترمیم رابطه به سمت پدرش یونس بازمی‌گردد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا