نقد و بررسی فیلم «یادگیری تنفس زیر آب»: درخشش روری کینیر در کمدی-درامی ناهماهنگ درباره سوگ پدر و فرزند

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ماندانا علوی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: فیلم سینمایی «یادگیری تنفس زیر آب» (Learning to Breathe Under Water) به کارگردانی ربکا فورچون و با بازی روری کینیر، ماریا باکالوا و ازرا کارلایل که نخستین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم کارلووی واری تجربه کرده (و در فستیوال فیلم گالوی نیز به نمایش درآمده)، اثری با لحن ناهماهنگ و در عین حال سرشار از فضاپردازیهای شاعرانه و احساسی درباره مواجهه با سوگ و از دست دادن عزیزان است.
ایده اولیه فیلم با الهام از مجسمه معروف کوسهای ساخته شده که در سال ۱۹۸۶ روی سقف خانهای در هدینگتون انگلستان نصب شد؛ مجسمهای که در این فیلم ایده آن از دریای ایرلند عبور کرده تا مفهوم دیگری را درباره پوچی مرگ به تصویر بکشد. داستان درباره هنرمند داغدیدهای به نام پیتر (با بازی روری کینیر) است که پس از مرگ ناگهانی همسرش، مجسمه فلزی و عظیمی از یک کوسه شکارچی را روی سقف خانهاش نصب میکند؛ مجسمهای که تنه آن مستقیماً سقف اتاق خواب پسر کوچک و جدیاش، لئو (با بازی ازرا کارلایل) را شکافته است. ورود یک پرستار کودک بلغاری به نام آنیا (با بازی ماریا باکالوا) به این خانه عجیب، روند داستان را به سمت تغییر، مواجهه با حس فقدان و پذیرش شرایط جدید هدایت میکند.
فیلمنامه اثر که نخستین فیلمنامه تولیدشده از ریچارد برابین است، در نیمه نخست حاوی شوخیهای ظریف و دیالوگهای بامزهای است که اغلب از زبان لئو بیان میشوند؛ پسربچهای که نگاه کاملاً جدی و تعبیرهای تحتاللفظیاش از دنیای اطراف و رفتارهای خاصش هنگام استرس، احتمال واگرایی عصبی تشخيصندادهشده در او را مطرح میکند. همچنین استفاده از انیمیشنهای کوتاه استاپموشن برای به تصویر کشیدن دنیای ذهنی لئو، فضایی فانتزی و یادآور آثار اولیه پول کینگ (کارگردان پدینگتون) به فیلم بخشیده است.
با این حال، فیلم در نیمه دوم با افت ریتم شدید مواجه میشود و جلوههای فانتزی آن فروکش میکنند. ایجاد یک درگیری ساختگی و تحمیلی میان پیتر و آنیا که منجر به ترک خانه توسط آنیا میشود، داستان را به سمت احساساتگرایی مفرط سوق میدهد؛ امری که نشاندهنده عدم تعادل در هدایت لحن فیلم توسط کارگردان و نیاز فیلمنامه به بازنویسی مجدد است.
با وجود این ضعفها، نقطه قوت اصلی فیلم بدون شک نقشآفرینی فوقالعاده روری کینیر است. او توانسته خویشتنداری کمدی اولیه شخصیت را به خوبی به تصویری ظریف و تاثیرگذار از دردی خفهشده و مهارشده تبدیل کند. صحنهای که او پشت پیانو همسر مرحومش مینشیند و بیصدا اشک میریزد، یکی از پرحسترین لحظات فیلم است که ثابت میکند کینیر توانایی بالایی برای بر دوش کشیدن نقشهای اصلی دارد. همچنین طراحی صحنه فیلم به سرپرستی می دیویس با استفاده هوشمندانه از رنگ و چیدمان شلوغ خانه، حالت ذهنی آشفتة پیتر و مرز میان یک خانه هنری و یک فضای بینظم را به زیبایی مجسم کرده است.







