نقد فیلم «مادر مری»: آن هاتاوی و میکائلا کول در رواندرام پاپِ عجیب و الهامگرفته از جهان الهیِ دیوید لاوری، هارمونی درخشانی میسازند

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، دیوید لاوری فیلم «مادر مری» را اثری توصیف میکند درباره اینکه «چطور هنر میتواند چیزی وحشتناک را بردارد و آن را به چیزی زیبا تبدیل کند» و خودش هم بهخوبی میداند درباره چه حرف میزند. این فیلمساز که با آثار مستقل کمهزینه و تجربیاش شناخته شد، بعدها با پروژههای بزرگتری مثل فیلمهای دیزنی وارد جریان اصلی شد؛ آثاری که در دل ساختار تجاری، به شکلی غیرمنتظره توانستند احساسات واقعی و انسانی را بیرون بکشند. همین رفتوآمد میان سینمای شخصی و پروژههای استودیویی باعث شده کارنامه او همیشه میان «برای خودم» و «برای دیگران» در نوسان باشد.
«مادر مری» شاید هم شخصیترین و هم غیرقابلفهمترین فیلم لاوری باشد؛ اثری که تلاش میکند این دو جهان را به هم پیوند بزند و در عین حال مرز میان آنها را محو کند. فیلم، نوعی رواندرام تجربی و موسیقایی است که رابطه میان یک ستاره پاپ و طراح لباس سابقش را به میدان برخورد خاطره، هنر و هویت تبدیل میکند؛ جایی که فاصله میان واقعیت و استعاره مدام جابهجا میشود.
در سادهترین شکل، داستان درباره یک خواننده بسیار مشهور است که بعد از سالها به سراغ دوست و همکار قدیمیاش میرود؛ طراح لباسی که حالا برای خودش در دنیای مد جایگاهی پیدا کرده است. او برای اجرای بازگشت بزرگش به یک لباس نیاز دارد و فقط همین طراح است که میتواند این کار را انجام دهد. این دیدار بعد از یک دهه سکوت، با تنش و حسابکشیهای عاطفی همراه میشود.
در نیمه اول فیلم، رابطه این دو زن حالتی شبیه یک مراسم تحقیر و تسویهحساب پیدا میکند. ستاره پاپ با حالتی فروپاشیده و آسیبپذیر در برابر خشم و سرزنش طراح لباس قرار میگیرد؛ زنی که از خیانتها و رهاشدن در دوران اوج شهرت دوست سابقش زخمی است. بازی آن هاتاوی در این بخش حالتی شکننده و فروخورده دارد، در حالی که میکائلا کول با نگاهی تیز و قضاوتگرانه نقش زنی را بازی میکند که میان خشم و وسوسه انتقام گیر افتاده است.
جزئیات بحران شخصیت اصلی عمداً مبهم باقی میماند، اما روشن است که او در مسیر شهرت، خودش را گم کرده و حالا برای بازگشت به اصالت هنریاش به تنها کسی نیاز دارد که او را از ابتدا میشناخته است. فیلم، این رابطه را به نوعی پیوند ذهنی و حتی «درهمتنیدگی» شبیهسازی میکند؛ جایی که فاصله میان دو انسان بیشتر شبیه فاصله میان دو خاطره است تا دو فرد واقعی.
در ادامه، فیلم بیشتر شبیه یک آیین احضار یا مراسم معنوی میشود؛ جایی که گذشته و حال در هم میریزند. یکی از صحنههای کلیدی، تمرینی بدون موسیقی برای اجرای رقص است که حالتی شبیه بیرون کشیدن یک نیروی درونی سرکوبشده دارد. در این بخش، بدن شخصیت اصلی تبدیل به میدان نبرد میان درد، حافظه و خلاقیت میشود.
فیلم مدام این پرسش را مطرح میکند که خاطرهها کجا میروند وقتی دیگر به آنها نیاز نداریم. ستاره پاپ در حالی که میان فروپاشی و بازسازی خودش سرگردان است، به دنبال معنایی در هنر و اجرا میگردد؛ معنایی که هم شخصی است و هم در برابر نگاه میلیونها مخاطب قرار میگیرد. آهنگهایی که در فیلم شنیده میشود، با مشارکت چهرههایی مثل چارلی ایکسسیایکس، جک آنتونوف و افکیای تویگز ساخته شدهاند و به باورپذیری جهان فیلم کمک زیادی کردهاند.
با پیشرفت داستان، شخصیتها پیچیدهتر میشوند. آن هاتاوی از یک چهره شکسته به یک آیکون قدرتمند تبدیل میشود که همزمان هم آسیبپذیر است و هم در اوج قدرت. از سوی دیگر، شخصیت میکائلا کول در ظاهر کمتر تغییر میکند، اما درونیترین لایههای احساسش بهتدریج آشکار میشود؛ ترکیبی از عشق، خشم و نوعی احترام ناخواسته.
فیلم در مجموع حالتی مبهم و ناپایدار دارد؛ درست مثل رابطهای قدیمی که زمان آن را فرسوده کرده اما از بین نبرده است. طراحی لباسهای پررنگ، فیلمبرداری خیالانگیز و جلوههای بصری شاعرانه، فضایی میسازند که میان واقعیت و ذهن در نوسان است. لاوری عمداً در این مرز حرکت میکند و اجازه میدهد اثرش هم شخصی باشد و هم قابل تفسیر برای مخاطب.
در پایان، هرچه فاصله میان دو شخصیت بیشتر میشود، ارتباط میان آنها واضحتر احساس میگردد. فیلم نشان میدهد چگونه دو انسان میتوانند حتی در غیاب یکدیگر، همچنان بر زندگی هم اثر بگذارند. «مادر مری» در نهایت درباره نوعی تسخیر متقابل است؛ جایی که گذشته، خاطره و هنر به شکل اجتنابناپذیری در هم تنیدهاند.
امتیاز: A-







