نقد «اشتباهات بزرگ»: کمدی جنایی نتفلیکسِ دن لوی پر از هرجومرج است اما از نظر منطق یا احساس، کمبود جدی دارد

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ستاره سریال «شیتز کریک» در کنار تیلور اورتگا و لوری متکالف در این مجموعه ایفای نقش میکند؛ سریالی که داستان خانوادهای را دنبال میکند که در آستانه یک انتخابات محلی، درگیر دنیای جنایتکاران میشوند.
سریال «علفها»، کمدی سیاه با بازی مری-لوئیز پارکر به قلم جنجی کوهان، معمولاً به عنوان یکی از آن سریالهای شبکه شوتایم به یاد آورده میشود که ابتدا عالی بودند، سپس احمقانه شدند و بعد از آن نیز مدت بیشتری در حالت «احمقانه» ادامه یافتند تا زمانی که در حالت «عالی». واقعاً حداقل نیمدوجین از این نمونهها وجود دارد.
شخصاً از تعدادی از فصلهای هرچه احمقانهتر آن سریال لذت بردم؛ جایی که جرم و جنایت نانسی بوتوین فراتر از حد باورپذیری گسترش پیدا میکرد و به شکلی غیرقابلتحمل مضحک میشد. در میان سریالهای شوتایم که بیش از حد طولانی شدند، من «علفها» را به اکثرشان ترجیح میدادم.
«اشتباهات بزرگ»
جمعبندی
در مجموع خندهدار، گاهی پرتعلیق، اما نه چندان عمیق
زمان پخش: پنجشنبه ۹ آوریل (نتفلیکس)
بازیگران: دن لوی، تیلور اورتگا، لوری متکالف، جک اینانن، بوران کوزوم، ابی کوین، الیزابت پرکینز
خالقان: دن لوی و ریچل سِنتنو
همین موضوع باعث میشود عجیب باشد که تا امروز تقریباً به این فکر نکرده بودم که یکی از ژانرهای محبوبم در سالهای اخیر — کمدیهای تاریک درباره آدمهای عادی که بهخاطر پیچیدگیهای سرمایهداری وارد دنیای سنگین جرم و جنایت میشوند — تا حدی وامدار «علفها» است. مدام سریالهایی مثل «کشتن آن»، «پسران دِلی» و «شبهای سانی» را با هم مقایسه میکردم، در حالی که حقیقت این است که همه آنها فرزندان «علفها» هستند و اگر این را واضحتر گفته بودم، احتمالاً مخاطبان بیشتری سراغشان میرفتند.
این روند از نادیدهگرفتن همینجا پایان مییابد. سریال جدید نتفلیکس «اشتباهات بزرگ»، ساخته زوج قدرتمند دن لوی و ریچل سِنتنو، بیتردید وارث مستقیم «علفها» است و احتمالاً برای بینندگانی که «کشتن آن»، «پسران دِلی» و «شبهای سانی» را دیدهاند جذاب خواهد بود. من این ارتباط را در این مورد بهراحتی تشخیص دادم، تا حد زیادی به خاطر حضور الیزابت پرکینز، نامزد چندین جایزه امی برای «علفها»، اما همچنین به این دلیل که همانطور که «علفها» ابتدا دقیق و تیزبین بود و بعد به سمت هرجومرج و بله، احمقانه شدن رفت، این سریال از همان ابتدا تقریباً در همان وضعیت آخر قرار دارد.
«اشتباهات بزرگ» بازیگران بسیار خوبی دارد، دیالوگهای اغلب هوشمندانهای ارائه میدهد و (تنها به این دلیل که تقریباً هیچچیز واقعاً منطقی نیست) غافلگیریهای مکرری دارد؛ بنابراین همهچیز به این بستگی دارد که چقدر میتوانید هنگام تماشای یک کمدی نسبتاً سطحی، تعلیق ناباوری را بپذیرید.
داستان در نیوجرسی جریان دارد و درباره خانوادهای با هویت قومی و مذهبی پیچیده است که با محوریت مالک یک فروشگاه ابزارآلات، لیندا (لوری متکالف)، شکل گرفته؛ او پس از مرگ مادرش تصمیم میگیرد برای شهرداری شهر متوسط خود نامزد شود. سریال در اصل درباره او نیست، هرچند متکالف آنقدر درخشان و قابل اتکاست که هر اثری با حضور او تا حدی حول محور او شکل میگیرد. اما بهتر است از او شروع کنیم.
کمپین انتخاباتی لیندا توسط ناتالی (ابی کوین)، یکی از سه فرزندش، مدیریت میشود. اما سریال در اصل درباره او هم نیست. «اشتباهات بزرگ» درباره پسر لیندا، نیکی (لوی) است؛ یک کشیش یا روحانی در فرقهای مسیحی که به کشیشها اجازه میدهد همجنسگرا باشند اما اجازه رابطه همجنسگرایانه ندارند، و بنابراین مجبور است رابطهاش با پیمانکار، طارق (جیکوب گوتیهرز)، را مخفی نگه دارد؛ و درباره دخترش مورگان، بازیگرِ در آرزوی موفقیت که حالا معلم مدرسه ابتدایی است و در یک رابطه طولانیمدتِ بیعشق با مکس (جک اینانن) گیر افتاده؛ کسی با سبیلی که نشانه مردی بیاراده است و مادری (آنِت با بازی پرکینز) که منابع مالی گسترده و علاقهای جدی به سیاست محلی دارد.
به دلایلی که تنها در صورتی قابل فهم هستند که حتی یک ثانیه هم به آنها فکر نکنید — واقعاً، فکر نکنید — نیکی و مورگان برای خرید هدیهای برای مادربزرگ در حال مرگشان به یک مغازه خردهریز میروند که توسط یوسف (بوران کوزوم) اداره میشود. وقتی یوسف حاضر نمیشود گردنبندی را که آنها میخواهند بفروشد، مورگان آن را میدزدد؛ گردنبندی که بعداً مشخص میشود برای گروهی از گانگسترهای روسی به رهبری ایوان (مارک ایوانیر) اهمیت دارد. خیلی زود نیکی و مورگان عمیقاً درگیر یک شبکه جنایی میشوند که زندگیشان را مرتباً در معرض خطر قرار میدهد.
لوی به اندازه کافی سریال نساخته که بتوانم با اطمینان این تعمیم را بدهم، اما با این حال میگویم: او دوست دارد کار را با اغراق و سطحیبودن آغاز کند و سپس اگر مخاطب همراه شد، کمی آن را کنترل کند. حداقل این اتفاق در «شیتز کریک» افتاد؛ سریالی که آنقدر در ابتدا اغراقشده بود که من بعد از شش قسمت کنار گذاشتم و سه فصل بعد دوباره برگشتم، وقتی مطمئن شدم که سریال بهتر شده است. این اطمینان در آن مورد کاملاً درست بود.
در «اشتباهات بزرگ» چنین نقطهای وجود ندارد که بتوانم به شما بگویم از آنجا سریال بهتر میشود، زیرا برخلاف «شیتز کریک»، اینجا سریال بیشتر بر پایه مکانیزمهای داستانی است تا شخصیتپردازی.
نیکی کشیش است یا هرچه، اما بعد از یکی دو خطابه که صرفاً برای پیوند به داستان نوشته شدهاند، دیگر هیچ جزئیاتی درباره ایمان یا معنویت او وجود ندارد، و گذشته بازیگری مورگان نیز مهمتر از شغل واقعیاش یعنی معلمی است. رابطه پرتنش و بیانگیزه مورگان با مکس از رابطه نسبتاً قابل پیشبینی نیکی با طارق جالبتر است، و همین باعث میشود مورگان شخصیت پرداختشدهتری نسبت به نیکی باشد. اما او هم در ابتدا بیش از حد سطحی است، که ظاهراً مبنای اصلی مشاجرات مداوم میان این خواهر و برادر است.
در واقع مدام فراموش میکردم یک خواهر و برادر سوم هم وجود دارد، که عجیب است چون کوین بازی نسبتاً بامزهای ارائه میدهد، حتی اگر دلیل مشخصی برای هیچکدام از کارهایش وجود نداشته باشد.
در حقیقت، در «اشتباهات بزرگ» هیچکس دلیل مشخصی برای کارهایش ندارد؛ از نیکی و مورگان گرفته تا یوسفِ فروشنده ترک که برای یک سازمان جنایی کار میکند و خود آن سازمان. بخشی از این موضوع را میتوان به این نسبت داد که همه آنها عمداً در کاری که انجام میدهند بد هستند (بهجز شاید کار مذهبی نیکی، که شاید همین موضوع باعث شود ناراحتکننده باشد که او چندان به آن اهمیت نمیدهد).
اما در هر حال، ساختن یک کمدی جنایی که در آن انگیزهها در حد «اتفاقات بدِ بیفکر» باشد یک انتخاب است، و انتخاب هوشمندانه یا احساسیِ درگیرکنندهای نیست. «علفها»، «کشتن آن»، «پسران دِلی» و «شبهای سانی» همگی نوعی فشار اقتصادیِ واقعی و قابل لمس دارند، اما «اشتباهات بزرگ» بیشتر شبیه نتیجه یک اتاق نویسندگان است. و البته یک اتاق نویسندگان بسیار خوب! نویسندگان شامل اریِن لوی از «مد من» (که نسبتی با دن لوی ندارد) و چندین خالق سریالهای معتبر دیگر هستند. با این حال عجیب است که پس از هشت قسمت، سریال به یک افشاگری بزرگ میرسد که یا بر یک تصادف غیرقابلباور تکیه دارد، یا بر طرحی بیش از حد پیچیده که بهدرستی در طول فصل پایهگذاری نشده است.
«اشتباهات بزرگ» دچار چیزی است که فیزیکدان-منتقدان تلویزیون آن را «اثر مشاهدهگر» مینامند؛ به این معنا که بررسی دقیق سریال باعث میشود از حالت سرگرمکننده به اثری ضعیفتر تبدیل شود. در سطح زیرین چیز خاصی وجود ندارد، اما سطح آن سرگرمکننده است.
اگر دیالوگهای طعنهآمیز و بامزه را بپذیرید، به جای اینکه از آنها دلخور شوید، میتوان به راحتی درگیر و سرگرم شد؛ به لطف کارگردانی دقیق (از جمله دین هالند در دو قسمت اول)، تدوینی که جایی برای نفسکشیدن باقی نمیگذارد (یا برای شخصیتپردازی کامل) و موسیقی متن پچز و نورا کرول-روزنباوم که گاهی به حالوهوای «ران لوولا ران» میرسد و تنش را بالا میبرد تا حواس مخاطب از غیرقابلباور بودن شرایط پرت شود. ممکن است از «اشتباهات بزرگ» عصبانی شوید، اما خسته نخواهید شد، و این خود یک امتیاز است.
مورگان با شخصیتپردازی بهتر، محور بخش زیادی از سریال میشود و اورتگا این نقش را با نوعی آسیبپذیری دوستداشتنی و آزاردهنده اجرا میکند. لوی نیز روند خستگی و کلافگی شخصیتش را به شکلی طنزآمیز اما تا حدی محدود بازی میکند. دوباره میگویم: چرا باید شخصیت او یک روحانی باشد وقتی «دین» تقریباً هیچ نقش واقعی در داستان ندارد؟
کوزوم لایهای از کلافگی همراه با تهدید را ارائه میدهد، اما درست زمانی که به نظر میرسد شخصیتش به نقطه انفجار نزدیک میشود، برای مدتی از داستان کنار میرود و هر علاقهای که به یوسف داشتم از بین میرود. و متکالف؟ وقتی به او نقش بیشتری از صرفاً فریاد زدن داده میشود، فوقالعاده است. حتی وقتی فقط فریاد میزند، سریال آنقدر اغراقآمیز است که کاملاً با او هماهنگ میشود.
نکته درباره افشاگری پایانی، هرچقدر هم غیرمنطقی باشد، این است که باعث شد فکر کنم شاید فصل دوم میتواند سرگرمکننده باشد. اما اگر «اشتباهات بزرگ» واقعاً به دنبال رسیدن به آن نقطه احساسی و انسانی «شیتز کریک» باشد که از روابط شخصیتها به جای صرفاً موقعیتهای طنزآمیز شکل میگیرد، هنوز راه زیادی در پیش دارد.







