نقد سریال «مگرُز پولدار شد»: میشل فایفر در کمدی شیرین اپل درباره کار جنسی درخشان ظاهر می‌شود

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، این اثر که بر اساس رمان روفی تورپ ساخته شده و بازگشت دیوید ای. کلی به فضای آشنای آثار قبلی‌اش را یادآوری می‌کند، داستان زنی جوان را دنبال می‌کند که رؤیای نویسندگی دارد اما یک بارداری پیش‌بینی‌نشده زندگی‌اش را کاملاً به هم می‌ریزد. او بدون شغل و با محدودیت‌های جدی مالی، برای تأمین هزینه‌های زندگی به OnlyFans روی می‌آورد؛ فضایی خلاقانه که می‌تواند آینده‌اش را نجات دهد یا آن را نابود کند.

این سریال بیش از هر چیز درباره پذیرش است. از نظر پیام، تازه‌ترین اثر دیوید ای. کلی تلاش می‌کند به مخاطب بقبولاند که یک زن می‌تواند هم‌زمان دو نقش به‌ظاهر متضاد تاریخی را داشته باشد: مادری خوب و در عین حال یک کارگر جنسی.

اما در حالی که مِرگو (با بازی ال فانینگ) برای تأمین هزینه‌های نوزادش در OnlyFans محتوا منتشر می‌کند—ابتدا به شکل نوشته‌های طنزآمیز، بعد اجراهای نمایشی و در نهایت شخصیتی با پوست سبز به نام «روح گرسنه»—ما هم باید بپذیریم که در حال تماشای یک داستان هستیم. این یک روایت تخیلی است؛ هرچند ریشه در واقعیت دارد، اما واقعیتی که تحت کنترل نویسندگان شکل گرفته و بنابراین تا حدی امن و هدایت‌شده است. مِرگو قرار نیست روز دوشنبه وارد این فضا شود و تا جمعه دوباره به پیشخدمتی برگردد. او دنبال‌کننده پیدا می‌کند، پول درمی‌آورد و ما را وارد دنیایی آنلاین می‌کند که برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون اپل هنوز ناشناخته است.

کلیشه‌ها در این اثر بدون محدودیت استفاده شده‌اند. احساسات مخاطب عمداً تحریک می‌شود و تنش‌ها با ریتمی قابل پیش‌بینی افزایش پیدا می‌کنند تا کسی از دیدن یک کمدی که فقط به خطرات اشاره می‌کند اما وارد تاریکی عمیق نمی‌شود، نترسد. خود سریال هم با آگاهی از این چارچوب‌ها، گاهی خیلی مستقیم آن‌ها را توضیح می‌دهد؛ اغلب از طریق روایت‌های درونی شخصیت اصلی، گویی که از قبل می‌خواهد این محدودیت‌ها پذیرفته شوند.

احتمالاً بعضی از تماشاگران با چنین رویکردی کنار نمی‌آیند و ترجیح می‌دهند از کلیشه‌ها فاصله بگیرند. این واکنش قابل درک است. اما در تجربه من، سریال توانسته میان پیام و شیوه روایت تعادل نسبی ایجاد کند و فضای ساده و کنترل‌شده‌اش را به‌جای آزاردهنده بودن، دلنشین جلوه دهد. وقتی با آن همراه می‌شوید، اثر جذاب‌تر از چیزی است که در ابتدا به نظر می‌رسد و حضور میشل فایفر نیز نقش مهمی در این جذابیت دارد.

از همان ابتدا مشخص است که این اثر برای فصل جوایز ساخته شده؛ از زمان پخش بهاری و تیم تولید شناخته‌شده گرفته تا بازیگران مطرح و نقش‌هایی که هم احساس‌برانگیز هستند و هم حساب‌شده طراحی شده‌اند تا نظر مخاطبان و رأی‌دهندگان را جلب کنند.

در نوشته‌های کلی، شخصیت اصلی یعنی مِرگو دختری باهوش اما خطاپذیر است. او معمولاً پیامدهای تصمیم‌هایش را می‌بیند، اما همیشه درگیر قضاوت‌های کلیشه‌ای نمی‌شود. گاهی اعتماد بیش از حدش به دیگران به ضررش تمام می‌شود، مثل بارداری ناخواسته، و گاهی همین اعتماد به او کمک می‌کند، مخصوصاً زمانی که به خودش ایمان دارد.

بعد از حدود سه قسمت مقدماتی، او به‌طور ناگهانی وارد OnlyFans می‌شود. پیدا کردن کار برایش دشوار است؛ هم به خاطر سابقه تحصیلی ناقص و هم مسئولیت‌های مادری. او در محیطی بزرگ شده که مادرش به او گفته تنها نقطه قوتش ظاهرش است، و هم‌خانه‌اش هم در دنیایی از خلاقیت و اجرا زندگی می‌کند. در چنین شرایطی، استفاده از توانایی نوشتن و تخیل برای کسب درآمد از این فضا برایش غیرمنتظره اما قابل تصور است.

این بخش از داستان با نگاهی نسبتاً باز به موضوع کار جنسی همراه است. در تعاملات او با دنبال‌کنندگانش، خلاقیت و شخصیت‌پردازی دیده می‌شود و روند ساخت هویت آنلاینش به‌عنوان یک پروژه واقعی به تصویر کشیده شده است. برای شخصیت اصلی، این مسیر هم تلاش است و هم کشف یک دنیای جدید.

البته همه‌چیز هم سبک و سرگرم‌کننده نیست. سریال در دل خود به موضوعات سنگین‌تری هم می‌پردازد. پدر مِرگو، یک کشتی‌گیر سابق است که به دلیل آسیب‌های متعدد دچار اعتیاد به داروهای مسکن شده. مادرش رابطه دخترش را از شریک زندگی‌اش پنهان می‌کند؛ فردی مذهبی که ممکن است با این سبک زندگی کنار نیاید. همچنین فضای آنلاین نیز نشان داده می‌شود که می‌تواند پر از تهدید، افشاگری و آسیب برای تولیدکنندگان محتوا باشد.

بازیگران مکمل نیز عملکرد قابل توجهی دارند و نقش‌ها به‌خوبی از حالت کلیشه‌ای فاصله می‌گیرند. در کنار آن، میشل فایفر در نقش مادر، حضوری کاملاً تعیین‌کننده دارد؛ شخصیتی که می‌توانست صرفاً تیپیکال باشد اما با بازی او عمق پیدا کرده است. او نگرانی، خشم و سردرگمی را به‌گونه‌ای نشان می‌دهد که کاملاً باورپذیر است.

مادر در برابر تصمیم‌های دخترش نه خوشحال است و نه کاملاً مخالف، اما لایه‌های احساسی متعددی در واکنش‌هایش دیده می‌شود؛ از ناامیدی گرفته تا ترس از آینده و حتی خشم نسبت به جهانی که می‌تواند با زنان، به‌ویژه مادران تنها، بسیار بی‌رحم باشد.

او همچنین نمی‌خواهد دوباره نقش مراقب اصلی را بر عهده بگیرد، چون تازه دوره بزرگ کردن فرزندش را پشت سر گذاشته است. همین تضادها به بازیگر اجازه می‌دهد طیف گسترده‌ای از احساسات را نمایش دهد؛ از سکوت‌های معنادار تا سخنرانی‌های احساسی.

در نهایت، سریال با وجود اینکه همیشه در مرز واقع‌گرایی حرکت نمی‌کند، تلاش دارد به مخاطب نشان دهد که گاهی باید از قضاوت‌های اولیه عبور کرد و امکان‌های دیگر را هم دید. حتی اگر مسیر داستان کاملاً واقعی یا محتمل به نظر نرسد، هدف آن ایجاد همین نگاه متفاوت است. بازیگران اصلی به‌ویژه فایفر و فانینگ، باعث می‌شوند همراهی با داستان ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر شود.

امتیاز: B

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا