نامزدهای جایزه امی از خاطرات، همکاری و چالشهای زندگی مشترک و حرفهای خود میگویند

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، امسال برای نخستین بار کری راسل و متیو ریس به عنوان نامزد دریافت جایزه برای پروژههای مختلف با یکدیگر در مراسم امی شرکت میکنند. از نقش دیپلمات سردرگم راسل در سریال «دیپلمات» گرفته تا نقش شهردار جزیرهای کوچک ریس در سریال «خلیج بیوه» و نقش وارث ثروتمند و روانی او در سریال «هیولای درون من» — همراه با نامزدی هر دو به عنوان تهیهکننده اجرایی — این زوج در مجموع پنج نامزدی را به دست آوردهاند.
زوجهای زیادی پیش از این در یک سال نامزد جایزه امی شدهاند؛ اشخاصی مانند تری لتس و کری کون، سارا پلسون و هالند تیلور، یا لوسیل بال و دسی آرناز. اما طرفداران ممکن است احساس وابستگی ویژهای به راسل و ریس داشته باشند، چرا که آنها آخرین باری که به عنوان نامزد با هم در مراسم امی شرکت کردند — یعنی زمانی که در سریال «آمریکاییها» بازی میکردند — بسیار شوخطبع و جذاب بودند. پس از فصل پایانی آن سریال در سال ۲۰۱۸، زمانی که ریس جایزه بهترین بازیگر مرد را برد، در سخنرانی خود شوخی کرد و گفت اگر روی صحنه از راسل خواستگاری کند، او قول داده با مشت محکم به دهانش بزند.
چرا راسل چنین حرفی زده بود؟ ریس در حالی که شب مراسم را یادآوری میکند میپرسد: «خب، آن آقا را یادت میآید؟» و داستان را دوباره تعریف میکند: پیش از برنده شدن ریس، گلن وایس که جایزه کارگردانی مراسم اسکار را دریافت کرده بود، از دوستدخترش روی صحنه خواستگاری کرد و جلوی او زانو زد.
ریس یادآوری میکند: «من کمی برای آن شوخی انتقاد شنیدم.»
راسل با تعجب میگوید: «واقعاً؟»
ریس با تغییر لهجه ولزی خود به یک لهجه آمریکایی میگوید: «میگفتند چرا لحظه آن آقا را خراب میکنی؟ من هم گفتم چون به همه ما ۴۵ ثانیه وقت داده بودند و به آن آقا هشت دقیقه!»
راسل میگوید: «این کارها را در زمان شخصی خودت انجام بده! برای من انجام هر کار عمومی ترسناک است.» او اضافه میکند اگر ریس خواستگاری میکرد: «من میمردم! جواب رد میدادم و میگفتم شب خوش!»
ریس واکنش او را مجسم میکند: «از صحنه برو بیرون! جایزه کوچکت را بردار و برو!»
در واقع، این زوج هشت سال بعد، چه در تلویزیون و چه در زندگی واقعی، هنوز نامزد نکردهاند. راسل معمولاً متیو را «پسر من» خطاب میکند. هر تعریفی که آنها پس از ۱۳ سال از رابطه خود دارند، خارج از دوربین اتفاق افتاده است — و این دقیقا همان چیزی است که راسل ۵۰ ساله و ریس ۵۱ ساله میخواهند. اما آنها تصمیم گرفتند مصاحبه مشترکی در هتلی در شمال نیویورک انجام دهند؛ هتلی که از آن به عنوان فرار از خانه خود در بروکلین استفاده میکنند تا با دوستانی که آنها را «خانواده کوهستان» مینامند، استراحت کنند.
چند روز قبل قصد دیدار با آنها را داشتم، اما سیل راههای بین بروکلین و محل اقامت آنها را خراب کرده بود. حالا در آخرین روز تعطیلاتشان، در فاصله بین پایان فیلمبرداری فصل چهارم سریال «دیپلمات» در اواخر ژوئن و بازگشت به زندگی معمولی به آنها ملحق شدهام. آنها حسرت بازگشت به واقعیت را دارند. یکی از کارمندان هتل که به نظر میرسد آنها را خوب میشناسد از راسل میپرسد آیا ناهار میخواهد؛ او امتناع میکند و میگوید میخواهد برای «آخرین شام خانواده کوهستان» جا نگه دارد و صدایی شبیه زوزه گرگ در میآورد.
این سفر پس از یک دوره بسیار موفق حرفهای برای آنها انجام شده است: سریال «خلیج بیوه» از اپل تیوی، کمدی-ترسناکی درباره یک جامعه ایزوله که شهردارش وجود نیروهای شرور در شهر را انکار میکند، به یک اثر پرطرفدار تبدیل شده و بیشترین نامزدی را در میان سریالهای جدید امسال به دست آورده است. سریال کوتاه «هیولای درون من» از نتفلیکس که در آن ریس در نقش یک مظنون به قتل میدرخشد، در صدر جدول بازدیدهای این سرویس قرار گرفت. و راسل — در رقابت با زندایا برای سریال «سرخوشی» و ریا سیهورن برای سریال «پلوریبوس» — شاید مستحقترین نامزد شب باشد، چرا که او از زمان سریال «فلسیتی» در ۲۲ سالگی ستاره سریالهای تلویزیونی بوده اما هرگز برنده نشده است. امسال، او جایزه بازیگر مرد و زن را برای سریال «دیپلمات» دریافت کرد که همراه با ثبت بالاترین تعداد نامزدی امی برای فصل سوم این drama سیاسی نتفلیکس، او را به اسب سیاه این رقابت تبدیل کرده است.
اکثر بازیگران میگویند توجه به جوایز برایشان مهم نیست. اما شب امی در این محیط روستایی بسیار دور به نظر میرسد، در حالی که راسل از یک بشقاب کوچک تنقلات میخورد و ریس داستانهایی از اوایل دوران کاری خود میگوید. آنها کاملاً در حالت تعطیلات هستند: ۱۰ دقیقه پس از زمان تعیینشده برای مصاحبه، راسل، ریس و مرا در شیروانی پیدا میکند، در حالی که قوطی در دست دارد. ریس یک تیشرت کهنه سفید پوشیده و موهایش بلند و نامرتب است؛ او نیز یک سرهمی جین و کفش کتانی سفید به پا دارد. راسل و ریس به شدت شکستهنفس هستند و جملات یکدیگر را تکمیل میکنند.
به دلیل نادر بودن مصاحبههای مشترک آنها یا به خاطر جذابیت خاص هر کدام — راسل رک و خوشبرخورد است و ریس آرام صحبت میکند — بیشتر حرفهایشان شبیه رازی است که با اطمینان گفته میشود. گاهی این موضوع عیناً حقیقت دارد. وقتی ریس درباره تمایلش به تغییر نقشها صحبت میکند، چشمان راسل میدرخشد و میخواهد غیبت کند.
راسل میگوید: «پیشنهاد کاری که همین امروز گرفتی را بگو.»
ریس امتناع میکند.
راسل اصرار دارد: «عیبی ندارد — چه کسی اهمیت میدهد؟ همان پیشنهادی که همین امروز گرفتی. خیلی خندهدار است!»
ریس میگوید: «نویسنده سرشناس ممکن است مجله ورایتی را بخواند و بگوید او دارد مرا مسخره میکند.»
راسل اصرار میکند: «ما مسخرهاش نمیکنیم، فقط خیلی خندهدار است!»
منظور راسل این است که به راحتی ممکن است یک بازیگر در یک قالب خاص گیر کند و مدام از او خواسته شود یک کار را تکرار کند. پس از شش فصل بازی در سریال «آمریکاییها» از شبکه افایکس، که در آن نقش جاسوسان شوروی در آمریکا را بازی میکردند، این موضوع بسیار حساس بود. از ریس درباره اولین کار تلویزیونیاش پس از آن سریال، یعنی «پری میسون» از اچبیاو میپرسم، اما او یادآوری میکند که بلافاصله پس از آن، سریال کوتاه «مرگ و بلبلها» را برای بیبیسی در ایرلند بازی کرده است.
راسل میگوید: «تو خیلی سختگیر نیستی. میگویی عالی است، انجامش میدهم. اما برای من ترسناک بود.» پنج سال طول کشید تا راسل دوباره به عنوان نقش اصلی در یک سریال تلویزیونی ظاهر شود.
برای او، رسیدن فیلمنامه «دیپلمات» پاسخی به این سؤال بود که نقش بزرگ بعدیاش چه خواهد بود. اما این پروژه یک مشکل هم داشت. این سریال که شخصیت اصلی آن سفیر آمریکا در بریتانیا است، باید در لندن فیلمبرداری میشد. راسل که زندگی خود را در نیویورک ساخته بود و در زمان سریال «آمریکاییها» همانجا کار میکرد، با فکره ترک آنچه دوست داشت مواجه شد.
راسل میگوید: «من زندگیام را دوست دارم — زندگی آرام و کوچکم را. دوست دارم در خانه بچرخم، لباسها را بشورم و همه چیز را مرتب کنم. اخیراً کارهایی که قبول میکنیم طوری است که نقش اصلی هستیم و این یعنی کار تماموقت. باید صبور باشی و فقط همان کار را انجام دهی. بنابراین یک تصمیمگیری بزرگ برای خانواده بود که به بریتانیا برویم.»
دبورا کان، سازنده سریال «دیپلمات»، درباره تردید راسل میگوید: «او به دنبال چنین کاری نبود. برای من کاملاً روشن بود که اگر تجربه خوبی نداشته باشد، فصل دوم در کار نخواهد بود. اگر برای زندگی و خانوادهاش مناسب نبود، ادامهای وجود نداشت.»
این نقش تا حدی به راسل آمد چون کان هر چه بیشتر با او آشنا شد، ویژگیهای اخلاقی خود بازیگر را وارد شخصیت کرد. کان میگوید: «همه ما این زیبایی و وقار شگفتانگیز را میبینیم. اما خود او تصور میکند مدام در حال از هم پاشیدن است و با چسب و نخ کنار هم نگه داشته شده است. هر کس او را میبیند میگوید جهان تو را اینطور نمیبیند.»
شخصیت کیت وایلر نیز ظاهر آراستهای دارد اما در خلوت دچار تردید است. ازدواج او با دیپلمات برجستهای با بازیروفوس سیول — که در فصل سوم معاون رئیسجمهور میشود — پر از کینه و ناراحتی است. هر دو گاهی احساس کردهاند که شغل خود را به خاطر دیگری کنار گذاشتهاند. حالا آنها سعی دارند موفقترین نسخه از خود باشند، حتی اگر این به معنای زندگی در دو طرف اقیانوس و رقابت برای توجه رئیسجمهور با بازی آلیسون جنی باشد.
این فضا با زندگی واقعی راسل فاصله دارد، اما برخی موضوعات مشابه هستند. راسل میگوید: «این سریالی درباره ازدواج است. درباره توافقات کاری، رقابت و جغرافیاست.» او جملهای از کان درباره روابط طولانیمدت نقل میکند: «یک روز بیدار میشوی و حتی نمیتوانی صدای نفس کشیدن طرف مقابل را تحمل کنی.» با این حال، پس از آنکه فصل سوم را جدا از هم گذراندند، در پایان فصل تصمیم میگیرند دوباره برای رابطه خود تلاش کنند. راسل میگوید: «نمیگویم رابطه آنها برای همه مناسب است، اما سریال واقعاً طرفدار ازدواج است.»
راسل سریال «دیپلمات» را تماشا میکند؛ او به عنوان تهیهکننده اجرایی احساس مسئولیت میکند تا خط داستانی را بررسی کند. او همچنین سریال «خلیج بیوه» را به آرامی با فرزند دومش تماشا میکند. (راسل و ریس یک پسر ۱۰ ساله مشترک دارند و راسل دو فرزند بزرگتر از ازدواج قبلی خود دارد.) ریس احساسات پیچیدهتری درباره دیدن بازی خودش دارد، اما وقتی خانوادهاش سریال را تماشا میکردند در اتاق حضور داشت و آن را تحمل کرد. راسل میگوید: «از بین تمام سریالها، تماشای این یکی بسیار سرگرمکننده و راحتتر است.»
این جذابیت تا حدی به دلیل لحن خاص سریال است که توسط کیتی دیپولد و هیرو مورای ساخته شده است. سریال «خلیج بیوه» بین کمدی انسانی و صحنههای دلخراش در حرکت است. این سریالی است که در آن تصویر خندهدار ریس از مردی که حقایق را انکار میکند، در کنار ارواح شرور و طلسمهای جادویی قرار میگیرد.
شهردار تام لوفتیس با بازی ریس میخواهد شهر جزیرهای خود را به عنوان یک مقصد گردشگری حفظ کند. اما دلیل دیگری هم برای انکار واقعیت طلسم وجود دارد: او نگران پسرش اوان است که با توجه به ظروف ماوراءالطبیعه تولدش و مرگ مادرش، در خطر واقعی قرار دارد. ریس این ترس را حفظ کرد و اجازه داد مسیر بازیاش را مشخص کند. او میگوید: «هدف نهایی او دیدن رشد پسرش است. این موضوع بلافاصله بازی را واقعی میکند. با خود میگویی من باید پسرم رشد کند و دیوانگیهای اطرافم را نادیده میگیرم.»
دیپولد میگوید: «داشتن کسی که اینقدر خندهدار است اما احساسیترین صحنه ممکن را به شما میدهد بسیار باارزش است. همه چیز را در چشمان او میبینید. نسخهای از این شخصیت وجود دارد که فقط یک احمق است، اما متیو شما را با این شخصیت همراه میکند.»
در زمان تولید در بوستون، لحن عجیب سریال کمی نگرانکننده به نظر میرسید. ریس میگوید: «همه نگران بودند که چگونه استقبال خواهد شد. مدام میپرسیدیم آیا لحن درست است؟ این چه لحنی است؟ باعث خوشحالی است که مردم اینگونه برنامههای اورجینال و ریسکپذیر را میخواهند.»
راسل اضافه میکند: «این کار یک فرار دلچسب از شرایط موجود است. تا کنون هیچ اشارهای در سریال به اتفاقات دنیای واقعی و تخریب کشورمان نشده است.»
ریس میگوید: «چرا، هست. در زیرزمین، آن هیولا همان ترامپ است.» (در سریال، هیولای زیرزمین یک دلقک قاتل است که دنبال تام میدود.) راسل تا زمانی که ریس بگوید شوخی کرده متوجه نمیشود. راسل درست میگوید که هیولاهای شهر خارج از چارچوب سیاست ما هستند.
راسل نتیجه میگیرد: «این یک فرار دلچسب برای لذت بردن است و این ویژگی منحصربهفردی است.» سریال «دیپلمات» نیز که در دنیای سیاست بینالملل میگذرد، دیپلماسی را به شکلی پیش از دوران جدید نشان میدهد. میتواند حس سریالی مانند «بال غربی» یا «میهن» را بازسازی کند. تمرکز سریال روی دنیای درونی کیت است. کیت اغلب در آستانه پیروزی شکست میخورد و راسل دوست دارد این نقش را بازی کند.
او میگوید: «شما همیشه میخواهید در حال باختن باشید. نمیخواهید طوری باشید که انگار بهترین جراح کل کشور هستید.» او این را در یکی از اولین کارهای خود یعنی سریال «فلسیتی» آموخت. «قبل از اینکه واقعاً بدانم بازیگری چیست، بازیگران مهمان را میدیدم که بسیار جذابتر از شخصیت فلسیتی لباس میپوشیدند. با خودم گفتم لازم نیست هیچکدام از آن کارها را انجام دهم. من آرایش نمیکردم و ژاکتهای گشاد میپوشیدم و این آزادی زیادی میداد. میتوانی خندهدار و راحت باشی.»
چهار فصل بازی راسل در سریال «فلسیتی» از سال ۱۹۹۸، پس از دوران حضور او در برنامه شبکه دیزنی بود که بریتنی اسپیرز، جاستین تیمبرلیک و رایان گاسلینگ را نیز معرفی کرد.
راسل میگوید: «من هیچ آموزش رسمی ندیدم، مگر اینکه برنامه «کلوب میکی ماوس» را آموزش حساب کنیم.»
ریس و من با حرف او موافقیم که او باید اصول اولیه جلوی دوربین رفتن را در آن برنامه یاد میگرفت. راسل میگوید: «بله، اما متیو یک بازیگر آموزشدیده است. او در آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک لندن درس خوانده است. او یک بازیگر دقیق و آموزشدیده است و من هیچکدام از آن آموزشها را ندارم. من میتوانم کاری را غریزی انجام دهم اما آموزش آکادمیک ندارم.»
ریس میگوید: «اول از همه، تو پیشزمینه رقص داری. اگر دقت کنی، در پایان سریال «آمریکاییها» تو همیشه صحنههای مبارزه را انجام میدادی چون نیازی به تمرین نداشتی. آگاهی بدنی تو بینظیر است. و من فکر میکنم کلوب میکی ماوس آموزش بسیار مهمی بوده است.»
در سریال «فلسیتی»، راسل نقش زن جوانی را بازی میکرد که برنامههایش را رها میکند تا دنبال علاقهاش برود. این سریال برای راسل جایزه گلدن گلوب به همراه داشت و او را به یک ستاره تبدیل کرد. راسل میگوید: «آن زمان سریالهای شبکهای ۲۲ قسمت بودند که بسیار خستهکننده بود. در تابستانها فرصت تست دادن برای فیلمها را داشتم اما ترجیح میدادم به خانه ساحلی دوستم بروم. هدف من این بود که بتوانم اجارهام را بدهم و یک فرد معمولی باشم.»
او در نوجوانی هم برنامهای فشرده داشت. در دورهای برای انجام دو پروژه دیزنی مدام در حال سفر بود. در سال ۱۹۹۲ در فیلم «عزیزم، بچه را بزرگ کردم» نقش پرستار بچهای را بازی کرد که در جیب یک کودک غولپیکر قرار میگیرد.
راسل میگوید: «دیزنی این بچهها را از وسط آمریکا پیدا میکرد — در مورد من از کلرادو — که والدینشان چیزی از تجارت نمیدانستند و با شما قرارداد میبستند. تمام هفته در لسآنجلس روی فیلم کار میکردم و سپس با پرواز شبانه میرفتم تا روز شنبه برنامه میکی ماوس را ضبط کنم.»
ریس میگوید فیلم «عزیزم، بچه را بزرگ کردم» را دیده است: «با خودم میگفتم او باید همسر من شود!»
به نظر میرسد راسل ترجیح میدهد اوایل دوران کاری خود را رها کند. برای ریس، خاطرات کارهای اولیه آسانتر است. در حالی که راسل در «فلسیتی» بازی میکرد، ریس یک ستاره نوظهور در تئاتر لندن بود. پس از کار با گروههای مختلف تئاتر کلاسیک، او نقش اصلی نمایشنامه «فارغالتحصیل» را در سال ۲۰۰۰ در وست اند در مقابل کاتلین ترنر بازی کرد.
ریس یادآوری میکند: «هرگز تجربه نکرده بودم که افراد مشهور بعد از اجرا به دیدن بازیگران بیایند. ترنر همیشه مرا دعوت میکرد تا با هر کسی که آمده نوشیدنی بخورم. افراد مشهور زیادی میآمدند. داستین هافمن هم آمد اما بعد از اجرا پشت صحنه نیامد.»
در فیلم کمدی سال ۱۹۶۷ ساخته مایک نیکولز، هافمن نقشی را بازی کرده بود که ریس روی صحنه ایفا میکرد، بنابراین این رفتار عجیب بود. ریس میگوید: «فکر میکنیم از اجرا خوشش نیامد. شاید هم فقط خجالتی بود، کسی نمیداند!»
راسل میتواند این موضوع را درک کند. یکی از بزرگترین نقشهای او بین سریال «فلسیتی» و «آمریکاییها»، بازی در فیلم «پیشخدمت» در سال ۲۰۰۷ بود که در سال ۲۰۱۶ به یک موزیکال برادوی تبدیل شد. راسل میگوید نمیتواند آن موزیکال را ببیند.
او میگوید: «عجیب است که به شخصیتی که بازی کردهای فکر کنی و ناگهان ببینی دارند روی صحنه درباره پای پختن آواز میخوانند!»
در «فلسیتی» و «پیشخدمت»، راسل جذابیتی معصومانه داشت. همین موضوع او را به گزینهای جالب برای نقش یک مامور مخفی در سریال «آمریکاییها» تبدیل کرد. جان لندگراف، مدیر افایکس، راسل را انتخاب کرد و گفت باید کسی باشد که انتظارش را ندارید. چه کسی فکر میکرد ستاره محبوب سریالهای جوانان چنین بعد سرسختی داشته باشد؟
زیر تمام خشم شخصیت الیزابت، شخصیتی وجود داشت که احساسات عمیقی داشت و آسیب دیده بود. ریس به راسل میگوید: «یک نرمی در بازی تو وجود داشت. با اینکه مردم میگفتند الیزابت بیرحم است، وقتی به بازیات نگاه میکردی آن را آنطور بازی نکردی.»
ریس پس از یک شانس آوردن انتخاب شد: او قصد داشت به لندن برگردد اما برای پر کردن جای سیلیان مورفی در یک نمایشنامه در نیویورک ماند. او فیلمنامه پایلوت را گرفت و با همبازیاش آدام درایور متن را تمرین کرد.
ریس تازه بازی در پنج فصل سریال «برادران و خواهران» را تمام کرده بود. او میگوید: «الگوی من سالی فیلد بود. هرگز ندیده بودم بازیگر نقش اول اینطور مجموعه را رهبری کند. او یاد داد چگونه رفتار کنی، حرفهای باشی و به کار همه عوامل احترام بگذاری. او میگفت باید آماده سر کار بیایی چون این یک موقعیت ویژه است و نباید از آن سوءاستفاده کنی.»
او فیلد را با راسل و کلیر دینز — همبازیاش در سریال «هیولای درون من» — مقایسه میکند و میگوید دینز بسیار آماده و حرفهای سر کار میآمد و همین را از دیگران هم انتظار داشت.
راسل میگوید: «هر چه سن بالاترمی رود، فقط میخواهی با آدمهای خوب و حرفهای کار کنی. من به دوست جدید نیاز ندارم، دوست و شریک زندگی دارم. فقط نمیخواهم حواشی دیگران را تحمل کنم. میخواهم با افراد حرفهای کار کنم.»
کار برای راسل و ریس یک علاقه است، اما حواشی آن پیچیدهتر است. راسل میگوید: «دیروز عکاسی داشتیم و هنوز استرسزا بود. عکاسی جوایز و مراسمها غیرطبیعی است. امسال فکر میکردم آیا باید داروی آرامبخش بخورم؟»
ریس هم میگوید: «هر سال میگوییم بیا از این لحظه لذت ببریم چون شاید آخرین بار باشد. اما من هرگز لذت نمیبرم چون همیشه نگران و مضطرب هستم.»
اما کار کردن اینطور استرسزا نیست. ریس میگوید به محض گفتن کلمه «کات» به حالت عادی برمی گردد. استفن روت، همبازی ریس در «خلیج بیوه»، میگوید ریس در راه رفتن به صحنه با اتوبوسهای تور گردشگری احوالپرسی میکرد. راسل هم استرس خود را پنهان میکند؛ او هنگام دریافت جایزه بازیگر از صنف بازیگران به شدت شگفتزده شد و از همبازیهایش تشکر کرد.
راسل میگوید: «فضای سیاسی فعلی بسیار پیچیده و سنگین است و این هم مرا نگران میکند. اگر یک کلمه اشتباه بگویی عواقب دارد.»
ریس اضافه میکند: «و تو در سریالی درباره سیاست بازی میکنی.»
راسل میگوید: «این یک فشار اضافه است. سیاستمداران خودشان این مسیر را انتخاب کردهاند اما من نمیخواهم از طرف کسی صحبت کنم. ما در زمانی هستیم که جایی برای اشتباه وجود ندارد.»
فکر همکاری دوباره مطرح میشود و راسل میگوید: «باید به دلایل زیادی کار درستی باشد، اما ایده هیجانانگیزی است. انرژی خاصی بین افراد در کار شکل میگیرد و این بخش مهمی از تجربه ما با هم بود.»
پروژه مورد علاقه ریس، داستانی درباره تاریخ ولز است. او تصمیم دارد فیلمنامه را با یک نویسنده دوباره بازنویسی کند.
او میگوید: «چون ما کشور کوچکی هستیم، این موضوع باعث میشود با افتخار و تعصب بیشتری رفتار کنیم. اسکاتلندیها و ایرلندیها در فرهنگ، ادبیات و سینما بسیار موفق بودهاند و ولز هم تلاش خود را میکند.»
راسل فرهنگ ولزی را اینگونه توصیف میکند: «کل فرهنگ فوقالعاده هنری است و با داستانگویی عجین شده است. اما من میگویم کمتر اهل جنگ و بیشتر غمگین و شاعرانه است.»
ریس میگوید: «چون ما در همه جنگها باختیم! اگر غم و اندوه ورزش المپیک بود، ولزیها همیشه روی سکو بودند.»
در سریال «دیپلمات»، شخصیت راسل در حال مذاکره درباره تفاوتهای فرهنگی بین آمریکاییهای رک و بریتانیاییهاست. اما رابطه او با ریس مانند یک نقطه تعادل است. راسل روشنتر و ریس با تامل بیشتر صحبت میکند و جملات یکدیگر را کامل میکنند.
پس چگونه دو بازیگر که در دنیای پر زرق و برق سینما با هم آشنا شدند، اینقدر معمولی ماندهاند؟
ریس میگوید: «ما فراز و نشیبهای زیادی را در شغلمان تجربه کردهایم. میدانیم که کنترل کمی روی اوضاع داری، بنابراین قدردان لحظات موفقیت هستی و از شکننده بودن آن آگاهی.»
راسل میگوید: «اکثر دوستان ما بازیگر نیستند و ما آنقدرها هم مشهور نیستیم. مردم خیلی به ما توجه نمیکنند و این عالی است. برخی از همسایگان ما بسیار مشهور هستند و زندگی برایشان سخت است.»
راسل با این چالشها روبرو نیست: «من سطح زندگیمان را دوست دارم. دوست دارم شغل داشته باشم و گاهی بتوانم به یک رستوران خوب بروم. گاهی خودم برای مراسمها لباس میخرم چون فرد خیلی مشهوری نیستم. این واقعیت موقعیت ماست و به نظرم کاملاً ایدهآل است.»
ریس هم تایید میکند: «بله، این تعادل کاملاً ایدهآل است.»









