مایک شور: ادغام پارامونت و برادران وارنر تهدیدی وجودی برای نویسندگان است

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، مایک شور، نویسنده مطرح آثار کمدی، معتقد است ادغام دو شرکت بزرگ پارامونت و برادران وارنر دیسکوری پیامدهای جبرانناپذیری برای بدنه سینما و تلویزیون خواهد داشت. زمانی که رقابت از بین برود، عملکرد بازار متوقف میشود؛ و این رقابت در حال حاضر در حال نابودی است. نویسندهای که کارنامهاش شامل برنامهها و سریالهای سرشناسی چون «پخش زنده شنبه شب»، «اداره»، «پارکها و تفریحات» و «بروکلین نه-نه» میشود، ابعاد این بحران را بررسی کرده است.
باید با یک واقعیت روشن شروع کرد: ادغام ابرشرکتها در هالیوود به ضرر نویسندگان است. این اقدام همچنین به ضرر بازیگران، کارگردانان، طراحان صحنه، مسئولان تدارکات، نجاران، رانندگان، برقکاران و دکوراتورهاست. این اتفاق برای مصرفکنندگان نیز مضر است، چرا که حق انتخاب کمتری در حوزه سرگرمی خواهند داشت و سرگرمیها توسط مدیران محدودتری با دیدگاههای تنگنظرانهتر کنترل میشوند. ادغامها به مشاغل محلی که مشتریان خود را از دست میدهند آسیب میزنند و برای همه، از مدیران ردهبالای تلویزیون و سینما گرفته تا دستیاران تازهکار، زیانبار هستند. این روند برای همه بد است، به جز افرادِ در رأس قدرت؛ میلیاردرهایی که شرکتهای جدید را زیر بار قرض میبرند و از رنج باقی فعالان این عرصه، سودهای هنگفت به جیب میزنند.
هر ادعای دیگری که درباره اهداف پشت پرده ادغام پارامونت و برادران وارنر دیسکوری میشنوید یا میخوانید را باید کنار گذاشت و این اصل را همیشه در ذهن داشت: وقتی یک شرکت غولپیکر — یکی از معدود رسانههای بزرگ باقیمانده در هالیوود — شرکت بزرگ دیگری را میبلعد، سریالها و فیلمهای کمتری ساخته میشوند و دهها هزار نیروی متخصص و ماهر هالیوود یا اخراج میشوند یا دیگر نمیتوانند کاری پیدا کنند. به همین دلیل، موضعگیری در این باره ارتباطی به تعلق خاطر شخصی به یک شرکت، احساسات نسبت به غولهای رسانهای یا گرایشهای سیاسی آنها ندارد. اگرچه این نویسنده اغلب با پارامونت یا برادران وارنر دیسکوری همکاری نداشته، اما ضربه محکم دیگری به پیکر صنعتی وارد میشود که پیش از این نیز بر اثر طمع شرکتهای بزرگ زخم خورده، تحت فشار قرار گرفته و خفه شده است.
زمانی که برنامه پارامونت برای تصاحب برادران وارنر دیسکوری اعلام شد، نویسندگان بار دیگر احساس کردند که دیوارهای خانه بر سرشان خراب میشود. همه میدانند این ادغام چه معنایی دارد — یک خریدار کمتر برای آثار، تقاضای کمتر برای خدمات نویسندگی، قدرت چانهزنی کمتر برای مذاکره بر سر شرایط قراردادهایی که ارزش کار را به رسمیت بشناسند و آزادی عمل خلاقانه کمتر. این یک ادعای تئوریک نیست؛ تمام این موارد همین هفت سال پیش، زمانی که دیزنی شرکت فاکس را بلعید، رخ داد. تاثیرات آن ملموس، قابل اندازهگیری و جدی خواهد بود. به همین دلیل، صدها فعال این عرصه به شکایت انجمن نویسندگان آمریکا برای جلوگیری از این ادغام پیوستهاند و تجربههای بیش از ۲۵ سال فعالیت خود در این صنعت را به اشتراک گذاشتهاند.
برای شفافیت بیشتر، نویسنده اشاره میکند که خودش طی ۲۰ سال گذشته مسیر شغلی بسیار موفقی داشته است. مطرح کردن این موضوع تنها برای نشان دادن یک واقعیت بدیهی است: اگر فردی در چنین موقعیتی شاهد آسیبهای ناشی از یکپارچهسازی بیرویه رسانهها بوده و از آن متأثر شده، یعنی این آسیب به همه رسیده است و بسیاری شرایطی به مراتب بدتر را تجربه میکنند.
در آغاز این مسیر شغلی، استودیوهای اصلی تلویزیونی به عنوان نهادهای نسبتاً مجزا فعالیت میکردند. هر کدام به یک شبکه سراسری یا شبکه کابلی وابسته بودند، اما همچنان توانایی فروش پروژهها به طیف وسیعی از خریداران را داشتند که این امر رقابتی واقعی ایجاد میکرد. بازارها باید اینگونه عمل کنند؛ موضوعی که به نظر میرسد سیاستمداران و کارشناسان هنگام حمایت از ادغامهای زیانبار فراموش میکنند. اما در طول بیش از دو دهه گذشته، این ساختار رقابتی فرو پاشیده است؛ زیرا شرکتها از نظر افقی یکپارچهتر شدهاند (شرکتها یکدیگر را میبلعند تا ابرشرکتها را بسازند) و از نظر عمودی منزوی شدهاند (تنها از درون دیوارهای خود محتوا میخرند). وقتی رقابت از بین برود، عملکرد بازار متوقف میشود و این رقابت در حال نابودی است.
شرکتهای رسانهای در گذشته از یکدیگر سریال میخریدند — به این ترتیب بود که سریال «ساینفلد» (ساخته سونی) از شبکه انبیسی یا سریال «خانواده مدرن» (ساخته فاکس قرن بیست و یکم) از شبکه ایبیسی پخش شد. امروزه فروش بینشرکتی بسیار نادر است. تولید یک سریال از طریق شرکتی مثل ایبیسی/دیزنی عمدتاً به این معنی است که آن اثر از هولو، دیزنی پلاس یا ایبیسی پخش میشود. کار کردن برای یک استودیوی دیگر غالباً به معنای بسته بودن درهای دیزنی است، چرا که آنها ترجیح میدهند فقط از استودیوی خود خرید کنند. همین مسئله در مورد اکثر شرکتهای باقیمانده نیز صادق است. اگرچه سرویسهای استریم از همگان خرید میکنند، اما تمایل کمتری به پرداخت هزینههای استودیوهای خارجی دارند و استودیوها نیز احتمال کمتری دارد شرایط پیشنهادی این سرویسها را بپذیرند. کل این سیستم در حال سخت شدن و انجماد است و هرچه خریداران کمتری در کل بازار وجود داشته باشند، فرصت کمتری برای ساخت هر چیزی وجود خواهد داشت.
هنرمندان از طرق دیگری نیز آسیب دیدهاند. استودیوها زمانی برای پیشنهاد قراردادهای جامع به نویسندگان به رقابت میپرداختند و انحصار خروجی آنها را به دست میآوردند. چنین قراردادهایی پاداشی برای کارهای خوبِ مداوم و فرصی نادر برای ثبات در هالیوود بود — یک حقوق ماهانه به جای جهش از یک چک دستمزد به چک دستمزد دیگر در پروژههای مختلف. کاهش بیرویه هزینهها به این نوع اشتغال ضربه زد و ادغامهای بیشتر ممکن است آن را به کلی نابود کند. چرا وقتی بازار رقابت کمی دارد، خدمات انحصاری هنرمندان تضمین شود؟ آنها مگر کجا میتوانند بروند؟
قدرت «یا بپذیر یا برو» این استودیوها از قبل بسیار عظیم شده و نویسندگان تاوان اصلی آن را دادهاند. ترکیب پارامونت و برادران وارنر فقط اوضاع را بدتر خواهد کرد.
مصرفکنندگان نیز درد این یکپارچهسازی را احساس خواهند کرد. اگر پارامونت و برادران وارنر ادغام شوند، شرکت جدید به بزرگترین خریدار برنامههای فیلم و تلویزیون اورجینال در ایالات متحده تبدیل خواهد شد. این دو شرکت در حال حاضر به عنوان خریداران مجزا عمل میکنند که مستقیماً برای سریالها و فیلمها به رقابت میپردازند و هرکدام برند و اعتبار خود را دارند. موفقیت دور از انتظاری مانند سریال «هکس» که مایک شور تهیهکنندگی اجرایی آن را بر عهده داشت، به لطف همین تنوع خلاقانه ممکن شد. سازندگان، آن سریال را به تمام شهر پیشنهاد دادند، اما تنها پیشنهاد از سوی یک مدیر در اچبیاو مکس آمد که چشمانداز، آزادی عمل سازمانی و باور خلاقانه برای حمایت از یک پروژه غیرمرسوم را داشت. اگر مدیر دیگری از پارامونت جایگزین او شده بود که به دنبال نوع دیگری از سریال بود، «هکس» ممکن بود هرگز رنگ روز را به خود نبیند. خریداران کمتر به طور واضح به معنای دامنه خلاقانه محدودتر برای بینندگان است.
باز هم نیازی نیست هیچیک از این پیامدها را تئوریپردازی کرد. تصاحب فاکس قرن بیست و یکم توسط دیزنی در سال ۲۰۱۹ همه آنها را به طور کامل به نمایش گذاشت. پس از ادغام، بخش توسعه تلویزیونی فاکس در دیزنی ادغام شد. اولویتهای استودیوی دیزنی ادامه یافت اما اولویتهای فاکس متوقف شد. نویسندگانی که با فاکس رابطه ساخته بودند، سرگردان شدند. در بخش سینمایی، ادغام دیزنی و فاکس عملاً فاکس را از کسبوکارهای فیلم بلند حذف کرد و شرکت ادغامشده تولید فیلمهای اکران گسترده خود را به نصف کاهش داد. بیش از ۴۰۰۰ کارمند فاکس مشاغل خود را از دست دادند.
همه ما با همین پیامدها از سوی ادغام پارامونت و برادران وارنر مواجه هستیم، به همین دلیل نمیتوانیم این سرنوشت را حتمی فرض کنیم و بپذیریم. تنها از دست رفتن مشاغل میتواند ناقوس مرگی برای جامعه هالیوود باشد که طبق برآورد بخش لس آنجلس میتواند شامل هزاران شغل باشد. (دیوید الیسون، مدیرعامل پارامونت، پیش از این تهدید کرده است که اگر خواستههایش برآورده نشود، مقر شرکت ادغامشده را به تگزاس منتقل خواهد کرد.) انجمن نویسندگان آمریکا و دادستانهای کل ۱۲ ایالت در حال چالش با این ادغام هستند، چرا که قدرت زیادی را در دست یک شرکت عظیم متمرکز میکند. کشور قوانین ضد انحصار را به یک دلیل دارد؛ که در این مورد، تشویق رقابتی است که هم به نفع مصرفکنندگان باشد و هم به نفع کارگرانی که برنامههای محبوب آنها را میسازند. این بر عهده همگان است که از این استدلالها حمایت کنند و با چنگ و دندان بجنگند تا آنچه از این صنعت خلاقِ آسیبدیده اما هنوز زنده باقی مانده است، حفظ شود.
مایک شور نویسنده تلویزیونی، گرداننده سریال و تهیهکننده است که در حال حاضر قرارداد جامعی با یونیورسال تلویزیون دارد. کارنامه نویسندگی او شامل «پخش زنده شنبه شب»، «اداره»، «پارکها و تفریحات»، «بروکلین نه-نه»، «مکان خوب» و «بازگشت» است. او همچنین خدمات تهیهکنندگی اجرایی پروژههای تلویزیونی متعددی از جمله «هکس» و «استاد هیچ» را بر عهده داشته است.







