جی مور: چرا تماشای «عشق در طیف اوتیسم» در نتفلیکس ضروری است

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، این کمدین سالها عادت داشت وقتی دیگران پیشنهاد دیدن بعضی مجموعهها را میدهند، فقط لبخند بزند و مودبانه رفتار کند، در حالی که درونش پر از بیحوصلگی و دلزدگی میشد. اما حالا به دلیلی متفاوت این عادت قدیمی را کنار گذاشته؛ دیدن آدمهایی که برای نخستین بار عاشق میشوند.
«باید اینو ببینی…»
این جمله در تمام زندگیام بارها و بارها تکرار شده، فقط اسمها عوض میشدند. «سوپرانوز». «ددوود». «ساینفلد» (خب من سنوسالدارم). «برکینگ بد». «بازی تاجوتخت». سالها پشت سر هم، دههها گذشت و همیشه کسی پیدا میشد که بخواهد به من یادآوری کند چه چیزهایی را در اوقات فراغتم از دست دادهام.
هر بار که این توصیه را میشنیدم، لبخند میزدم و مؤدبانه برخورد میکردم، اما در درونم پر از دلزدگی، کلافگی و حتی ناراحتی از طرف مقابل میشدم که وقتم را گرفته بود. (مردم و این برنامههایشان، میدانید دیگر!)
برخلاف شخصیتهای اصلی آن مجموعههای معروف، آدمهای اصلی این برنامه از دل همکاری نویسنده و بازیگر خلق نشدهاند.
شخصیتهای محوری اینجا انسانهای معمولی هستند که با اوتیسم زندگی میکنند و به شکلی درخشان و زیبا پیش میروند. آنها نه با بازیگری، بلکه با نیرویی واقعی زنده شدهاند؛ چیزی شبیه به جادوی عشق بیقیدوشرط و خانواده. هیچکدام نقش بازی نمیکنند. خودشان هستند، همان چیزی که تنها بلدند باشند. در دنیایی که همهچیز سریع و سطحی شده، این مجموعه سراغ آدمهایی رفته که تمام عمرشان منتظر بودهاند فقط همانطور که هستند پذیرفته شوند. نتیجه چیزی کمتر از باشکوه نیست.
ایده اصلی برنامه ساده است و در نگاه اول شاید حتی کمی بیرحمانه به نظر برسد؛ چند نفر در طیف اوتیسم را دنبال میکنیم که به قرار ملاقات میروند. اغلب هم اولین قرار زندگیشان است.
راستش را بخواهید، دیدن این قرارهای اول برایم ناراحتکننده بود. گفتوگوها مکثدار و نامنظم است. سکوت زیاد وجود دارد. اضطراب اجتماعی دیده میشود. گاهی حرفهایی زده میشود که مناسب نیست. حتی حملات اضطرابی رخ میدهد. واقعاً تماشایش سخت است.
اما بعد… چیزی ظاهر میشود. همان چیزی که در خیلی از ما بهصورت یک حس قدیمی و نوستالژیک پنهان مانده؛ یک ارتباط واقعی. ارتباطی که انگار محال است، مثل برف در تابستان. و برای بیننده، نوعی آسودگی عجیب و حتی کمی خودخواهانه به همراه دارد.
ما معمولاً با سکوت زیاد راحت نیستیم. وقتی دچار اضطراب اجتماعی میشویم، ترجیح میدهیم فرار کنیم. اما وقتی آدمهای این برنامه آن جرقه خاص و آن ارتباط ناب را پیدا میکنند، ناخودآگاه ما را هم از قید و بندهایی که با خودمان آوردهایم رها میکنند. تماشای پیدا کردن نیمه گمشده توسط این افراد، شبیه دیدن روییدن گل از دل بتن است.
این اتفاق زمان میبرد. برای آنها، یک عمر طول کشیده است.
وقتی این مجموعه را میدیدم، متوجه شدم احساسی را تجربه میکنم که قبلاً هنگام تماشای تلویزیون نداشتهام؛ حس پیروزی. اشک میریختم، اما از سر قدردانی. پیروزی. هیچکس جز این آدمهای تازهقهرمانشده نمیتوانست مرا به چنین احساسی برساند. و واقعاً قدردانم که فرصت تماشای آنها را داشتم.
باید «عشق در طیف اوتیسم» را ببینید.
جی مور نویسنده، بازیگر و کمدین استندآپ و همچنین مجری یک مجموعه پادکستی است. او در یکی از قسمتهای اخیر با کانر تاملینسون، از چهرههای این برنامه، گفتوگو کرده است.







