نقد فیلم «دو فصل، دو غریبه»: شو میاکه یکی از دقیقترین فیلمسازان معاصر ژاپن
برنده جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوکارنو، این دوگانهٔ لطیف از نویسنده و کارگردان، با هوشمندی از دو داستان از یوشیهارو تسوگه، چهرهٔ شاخص و افسانهای مانگا، اقتباس شده است
نوشتهٔ جوش اسلیتر-ویلیامز

یادداشت سردبیر: این نقد نخستینبار در جریان جشنواره فیلم لوکارنو در سال ۲۰۲۵ منتشر شد. شرکت «چند آینده» فیلم «دو غریبه، دو فصل» را از ۲۴ آوریل ۲۰۲۶ در سالن متروگراف نیویورک اکران میکند و سپس بهصورت محدود در شهرهای دیگر نیز نمایش خواهد داشت.
به گزارش آژانس خبری سینمادرام، این اثر که موفق به دریافت جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوکارنو شده، ساختهای لطیف از نویسنده و کارگردانش است که با هوشمندی دو داستان از یوشیهارو تسوگه، چهره مشهور مانگا را اقتباس کرده است.
شو میاکه از برجستهترین و انسانیترین فیلمسازان نسل خود در ژاپن به شمار میرود. آثار اخیر او، که همگی درامهایی با ریتمی آرام و تمرکز بر روابط موقعیتی هستند، توجه ویژهای به سکوت دارند. البته نه لزوماً آرامش؛ تقریباً همه شخصیتهای اصلی فیلمهای او دچار افسردگی آشکار یا درگیر اضطرابهای جدی در زندگیشان هستند.
در واقع او بیشتر به شخصیتهایی علاقهمند است که با تنهایی دستوپنجه نرم میکنند و به دلیل شرایطی خاص، از برقراری ارتباط انسانی فاصله میگیرند؛ شرایطی که این ارتباط را برایشان دشوار میکند. در فیلم «شبهای طولانی تمام میشوند»، دو کارمند اداری با مشکلات متفاوت، پیوندی حمایتی میان خود شکل میدهند تا دردهایشان را کاهش دهند. و در نگاه کمهزینه اما بسیار زیبا و شاعرانه او به ژانر ورزشی در فیلم «کوچک، آهسته اما پیوسته»، سکوت شخصیت بوکسور جوان به دلیل یک مشکل شنوایی واقعی است. او برای درک دیگران لبخوانی میکند و در عین حال بسیاری از افکار درونیاش را بیان نمیکند.
در تازهترین اثر لطیف و خوشساخت میاکه (که بهتازگی جایزه اصلی جشنواره لوکارنو، یعنی پلنگ طلایی را نیز دریافت کرده)، «دو فصل، دو غریبه»، تمایل شخصیت اصلی به کمحرفی ریشه در یک دوره رکود خلاقانه دارد که با نوعی انزوای فرهنگی نیز گره خورده است. لی (شیم اونکیونگ، بازیگر فیلم «قطار بوسان») فیلمنامهنویسی کرهای در حوزه سینما و تلویزیون است که با انسداد ذهنی روبهرو شده و در عین حال تلاش میکند ارتباط خود را با محیط اطرافش در ژاپن، جایی که سالهاست در آن زندگی میکند، حفظ کند. در یک جلسه پرسش و پاسخ، او حتی برای پاسخ به نخستین سؤال دچار اضطراب میشود و به این اشاره میکند که برداشتش از آثار خودش این است که شاید چندان هم استعداد ویژهای ندارد.
با این حال در ذهن خود، او بسیار گویاتر و روشنتر است. زبان ژاپنی تنها زبانی است که از دهان لی خارج میشود، اما مونولوگهای درونیاش گاه به زبان مادریاش هستند؛ و همین نکته بهخوبی نشاندهنده کشمکش عمیق او با خودِ فرآیند نوشتن است.

«چیزهایی در زندگی رخ میدهد که نمیتوان آنها را در قالب کلمات ریخت»، او در ذهنش فکر میکند. «شگفتی و بهت مرا خیلی دور میبرند. دلم میخواهد فقط همانجا بایستم، دور از کلمات. اما کلمات همیشه بیهیچ خطایی مرا در خود میگیرند. زندگی روزمره یعنی نامگذاری چیزها و احساسات اطرافمان و یکی شدن با آنها. وقتی اولین بار به ژاپن آمدم، همهچیز اطرافم پر از راز و ترس بود. آن چیزها و احساساتی که زمانی تازه بودند، حالا زیر سلطه کلمات رفتهاند. من در قفس کلمات گیر افتادهام. شاید سفر تلاشی برای فرار از کلمات باشد.»
سفر برای فاصله گرفتن از هیاهوی زندگی شهری، با این امید که نوعی وضوح یا معنا به همراه بیاورد، محرک هر دو شخصیت زن در فیلم دو بخشی میاکه است. در نقطه مقابل «لی» که سفرش در زمستان رخ میدهد، «ناگیسا» (یوومی کاوایی، «بیابان نامیبیا») قرار دارد؛ دختر جوان ژاپنیای که در تابستان در شهری ساحلی سرگردان است. او با دوری از جاذبههای توریستی، به شکلی دستوپا شکسته با «ناتسوئو» (مانساکو تاکادا)، فردی به همان اندازه تنها که برای دیدار اقوامش به آن حوالی آمده، ارتباط برقرار میکند.
فیلم قبلی میاکه، «شبهای طولانی تمام میشوند»، اقتباسی از رمانی از مایکو سئو بود و «کوچک، آهسته اما پیوسته» نیز بهطور آزاد بر اساس زندگینامه بوکسور کیکو اوگاساوارا ساخته شده بود. در «دو فصل، دو غریبه»، این نویسنده و کارگردان بار دیگر از متریال منتشرشده قبلی الهام میگیرد؛ هرچند تغییر مسیر او به سمت اقتباس از مانگا در نگاه اول شاید غیرمنتظره به نظر برسد، اما خالق اثر انتخابی، کاملاً با توانایی میاکه در تبدیل روایتهای افسانهگون به تجربهای درونی و انسانی هماهنگ است.
یوشیهارو تسوگه، کارتونیست و مقالهنویس بسیار تأثیرگذار، بهعنوان نخستین مانگاکایی شناخته میشود که زندگی شخصی خود را بهعنوان منبع روایت به کار گرفت و همچنین از اولین کسانی بود که تعارضهای درونی شخصیتها را به مرکز روایتهایش تبدیل کرد؛ رویکردی که تا اواخر دهه ۱۹۶۰ در مانگا چندان رایج نبود، حتی در سبک گکیگا که برای مخاطبان بزرگسال طراحی شده بود. آثار دروننگر او از داستانهای روزمره زندگی تا اشکال آشکارتر سورئالیسم گستردهاند و فضای آنها اغلب آمیخته با رویاگونگی، اروتیسم و تنشهای رازآلود است.
«دو فصل، دو غریبه» بهطور آزاد از دو داستان کوتاه مشخص از تسوگه اقتباس شده است. میاکه با کنار هم قرار دادن این دو روایت که در اصل ارتباطی با هم ندارند، کاملاً از الگوی آثاری مانند «پاریس، منطقه سیزدهم» ساخته ژاک اودیار پیروی نمیکند؛ فیلمی که سه داستان کوتاه جداگانه از آدریان تومین را در هم تنیده بود. در عوض، میاکه در آغاز، «لی» را بهعنوان نویسنده فیلمنامه اقتباسی از داستان ۱۹۶۷ تسوگه با عنوان «صحنههایی از ساحل» معرفی میکند.

فیلم با تصویری از «لی» آغاز میشود؛ او پشت میز کارش نشسته و در سکوت تلاش میکند بفهمد صحنهٔ نخست فیلمنامهاش را چگونه شروع کند. بهجز چند برش کوتاه که دوباره او را در حال نوشتن نشان میدهد، حدود ۳۵ دقیقهٔ ابتدایی «دو فصل، دو غریبه» به بازآفرینی داستان «صحنههایی از ساحل» اختصاص دارد؛ با حضور همان دو شخصیت یعنی «ناگیسا» و «ناتسوئو».
دیدار گذرای این دو جوان تنها، حالوهوای یک برخورد عاشقانهٔ تصادفی را دارد و در شکلگیری رابطهشان نوعی حس رمانتیک دیده میشود. آنها پس از اولین ملاقات در ساحلی خلوت، باقی روز را با قدم زدن و گفتوگو میگذرانند و قرار میگذارند روز بعد دوباره در همان نقطهٔ ساحل همدیگر را ببینند. وقتی طوفان به شهر نزدیک میشود، هیچکدام از آنها از پایبندی به قرارشان منصرف نمیشوند. ناتسوئو زیر یک پناهگاه کوچک منتظر او میماند، در حالی که باران سیلآسا اطرافش را فرا گرفته است. وقتی ناگیسا میرسد، با دسرهایی که او همراه آورده است کنار هم مینشینند و هر دو لباسی را به تن دارند که حتی اگر آفتاب هم میتابید همان را میپوشیدند؛ تا جایی که ناگیسا حتی لباس شنا را زیر پیراهنش آماده کرده تا در باران با ناتسوئو در دریای خیسشده شنا کند.
با وجود پایان نسبتاً شیرین این بخش (و جملهٔ پایانی که ظاهراً حالوهوایی امیدوارکننده دارد)، در داستان ناگیسا و ناتسوئو نوعی تنش پنهان جریان دارد که هم میتواند نشانهٔ خوشبختی باشد و هم نوعی پیشآگاهی نگرانکننده؛ حسی رازآلود که با جهان ذهنی خالق اثر اقتباسشده هماهنگ است. برای مثال، شنا کردن آنها در واقع در دل طوفان رخ میدهد؛ جایی که دوربین نیز همراه بازیگران در آب قرار دارد و بهوضوح در میان امواج و باران شدید تکان میخورد. در بخش دیگری، بخشی از صمیمیت میان آنها بر پایهٔ خاطرهای تلخ از کودکی ناتسوئو شکل میگیرد؛ او از دیدن اجساد قربانیان غرقشدگی میگوید.
در جهان فیلم «دو فصل، دو غریبه»، این لایهٔ تاریکِ درون فیلم-در-فیلم را میتوان بازتابی از ذهن آشفته و ناامید «لی» دانست. ادامهٔ فیلم میاکه نشان میدهد که لی سالها پس از نوشتن اقتباس از تسوگه، همچنان درگیر همان ایدهٔ سفر از دل داستان ناگیسا و ناتسوئو است، در حالی که برای پروژهٔ دیگری ــ ظاهراً دربارهٔ نینجاها ــ دچار بنبست خلاق شده است. ترفند ساختاری جالبی که میاکه به کار میگیرد این است که خود لی در واقع قهرمان یکی دیگر از داستانهای تسوگه است: اقتباسی از «آقای بن و ایگلوی او».
در نسخهٔ تسوگه، این داستان دربارهٔ یک مانگاکای مرد است که برای یافتن الهام به روستایی دورافتاده سفر میکند و در مهمانخانهای عجیب و تقریباً متروکه اقامت میکند؛ مهمانخانهای که توسط مردی به نام «بنزو» اداره میشود، آن هم به شکلی بسیار حداقلی. در فیلم میاکه، لی نیز برای فاصله گرفتن از فرسودگی ذهنی و مواجهه با پیامد یک تراژدی ناگهانی، از شهر خارج میشود و در شهری برفی به یک مهمانخانهٔ کوهستانی تقریباً خالی پناه میبرد که توسط همین «بنزو» (شینایچی تسوتسومی) اداره میشود. گفتوگوهای ابتداییِ سرد و رسمی آنها بهتدریج گرمتر میشود و بازتابی از رابطهٔ شخصیتهای بخش قبلی دارد، از جمله اشتراک در تجربهٔ تنهایی عمیق.
مسیر رسیدن به پایان آرام و شاعرانهٔ فیلم با بازی هوشمندانهٔ «شیم اونکیونگ» تأثیرگذارتر میشود؛ بازیگری که با قرار گرفتن میان دو زبان، امکان بیان لایههای احساسی پنهانتری را پیدا میکند و بدون اتکا به دیالوگ، احساسات پیچیدهتری را منتقل میکند. بهنوعی خود بازیگر نیز مانند شخصیتش از «قفس کلمات» رها میشود.
در نهایت، فیلم این ایده را مطرح میکند که در مسیر ساختن فصل بعدی زندگی، شاید بهتر باشد کمتر در ذهن خود غرق شویم و بیشتر به امکانات واقعی اطرافمان نگاه کنیم؛ بهجای آنکه با فکر کردن بیش از حد و بیان مداوم تردیدها، خودمان مانع حرکت رو به جلو شویم. و در ادامه، با اشارهای غیرمستقیم به یک قطعهٔ موسیقی معروف که مثل سینمای میاکه به ارزش سکوت تأکید دارد، یادآوری میشود که گاهی کلمات واقعاً غیرضروری هستند.
امتیاز: بیپلاس
«دو فصل، دو غریبه» نخستینبار در جشنواره بینالمللی فیلم لوکارنو ۲۰۲۵ به نمایش درآمد.







