کیتلین اولسن از پایان فصل دوم «های پتانسیل» می‌گوید: وضعیت مورگان و کارادک، ناپدید شدن رومن و آیا [شخصیت] مرده است؟

هشدار اسپویل: این گفت‌وگو حاوی جزئیات مهمی از قسمت «درخت خانوادگی»، فینال فصل دوم سریال «های پتانسیل» از شبکه ABC است

به نقل از دیزنی

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، کیتلین اولسن می‌داند که بسیاری از مخاطبان «های پتانسیل» مشتاق هستند شخصیت مشاور نابغه، مورگان گیلوری، با همکار کارآگاهش در اداره پلیس لس‌آنجلس، آدام کارادک (با بازی دنیل سونجاتا)، وارد رابطه شود. اما این بازیگر که همچنین تهیه‌کننده اجرایی سریال نیز هست، پس از دو فصل از این درام-کمدی پلیسی موفق ABC که به‌طور مداوم در رتبه‌بندی چندپلتفرمی در صدر قرار داشته، ترجیح می‌دهد این رابطه عاشقانه تدریجی را برای سال‌های آینده به‌صورت تعلیق‌آمیز حفظ کند.

اولسن به ورایتی می‌گوید: «مسیر شخصی این فصل از این ایده الهام گرفته بود که همه طرفدار رابطه مورگان و کارادک شده بودند و مدام می‌پرسیدند “می‌شوند یا نمی‌شوند؟” و این برایم خیلی بامزه بود. درباره‌اش صحبت کردیم و گفتم نمی‌شود یک‌باره وارد چنین رابطه‌ای شد، چون بعدش چه می‌شود؟ آینده نامعلوم است. بنابراین شروع کردیم به مطرح کردن این ایده که اگر هرکدام روابط عاشقانه جداگانه‌ای داشته باشند چه؟»

در حالی که کارادک دوباره با نامزد سابقش لوسیا (با بازی سوزان کلچی واتسون) ارتباط برقرار می‌کند، مورگان ابتدا از نیک واگنر (با بازی استیو هاوی)، رئیس جدید بخش جرایم مهم اداره پلیس لس‌آنجلس، فاصله می‌گیرد اما سپس به او جذب می‌شود. پس از شروعی نه‌چندان خوب، مورگان در قسمت ماقبل پایانی با دستگیری گروه سارقان مسئول قتل نامزد واگنر، به او کمک می‌کند تا به نوعی آرامش برسد. (واگنر نیز او را از تیر خوردن نجات می‌دهد.) در حالی که آن شب در حال ترک اداره بودند، واگنر به‌طور ناگهانی در آسانسور مورگان را می‌بوسد و ظاهراً مسیر یک رابطه عاشقانه در محیط کار را باز می‌کند.

اولسن درباره معرفی شخصیت واگنر در این فصل می‌گوید: «می‌خواستیم کمی رازآلودگی ایجاد کنیم و همچنین مورگان را به چالش بکشیم. برایم خیلی مهم بود که او همیشه در همه‌چیز درست نباشد. دوست دارم او را فردی بسیار باهوش اما در عین حال انسانی نشان دهیم که نمی‌داند آیا می‌تواند به این مرد اعتماد کند یا نه. او کیست؟ آیا چیزی از او می‌خواهد؟ واقعاً به او علاقه دارد؟ این‌ها موضوعاتی بود که بررسی‌شان جذاب بود. همیشه جذاب‌تر است که آدم‌ها واقعاً به هم علاقه‌مند شوند و بعد این رابطه از هم گسسته شود.»

در فینال احساسی فصل دوم، تحقیقات مورگان و کارادک درباره مرگی در کنار استخر یک هتل در لس‌آنجلس، به دستگیری لوسیا منجر می‌شود؛ مدیر روابط مهمانان هتل که اعتراف می‌کند اطلاعاتی در اختیار یک کلاهبردار گذاشته و سپس او را در قتل مجری یک برنامه واقع‌نمای بازسازی خانه پنهان کرده است. پس از آنکه کارادک به‌خاطر مطرح شدن نام لوسیا به‌عنوان مظنون، به مورگان حمله لفظی می‌کند، در نهایت برای عذرخواهی به خانه او می‌رود و این دیدار به گفت‌وگویی احساسی میان این دو همکار تبدیل می‌شود.

در همین حال، واگنر با استفاده از ارتباطات پدر سیاستمدار فاسدش، دیداری میان خود، مورگان و ویلا کوئین (با بازی جنیفر جیسون لی)، دلال سیاسی مرموز مرتبط با ناپدید شدن رومن، نامزد سابق مورگان در ۱۵ سال پیش، ترتیب می‌دهد. در پایان این قسمت، زمانی که مورگان در نمایشگاه هنری دختر نوجوانش آوا (با بازی امیرا جی) حضور دارد، تماسی از واگنر دریافت می‌کند که می‌گوید قصد دارد با فرد دیگری مرتبط با رومن در یک پارک عمومی دیدار کند. اما وقتی مورگان برای مواجهه با این فرد مرموز به محل می‌رسد، تنها واگنر را می‌یابد که عمداً زمان اشتباهی به او داده و با زخم‌های متعدد چاقو بر پشتش در حال جان دادن است.

با قطع تصویر، مورگان با احساس گناهی سنگین روبه‌رو می‌شود؛ اینکه جست‌وجوی او برای یافتن رومن ممکن است به بهای جان یکی از نزدیکانش تمام شده باشد. اولسن می‌گوید: «دیگر فقط مسئله کنجکاوی خودش و دخترش درباره گذشته نیست، بلکه حالا این مسیر می‌تواند برای افرادی که برایش بسیار مهم شده‌اند، خطرناک باشد.»

در ادامه، اولسن درباره این پایان شوکه‌کننده مربوط به واگنر، وضعیت رابطه مورگان و کارادک ــ از جمله لحظه‌ای بداهه در صحنه پایانی آن‌ها ــ و همچنین بازگشتش به نقش نامزد جایزه امی در دو قسمت از فصل پایانی سریال «هکس» صحبت می‌کند.

دنیل سونجاتا، کیتلین اولسن
به نقل از دیزنی / کریستین بارتولوچی
به نقل از دیزنی

در طول پایان قسمت پایانی فصل «های پتانسیل» موسیقی پخش می‌شود، زیرا تیم خلاق سریال می‌خواست صحنه‌ای را ایجاد کند که در آن مورگان در حالی که جسد بی‌جان واگنر را در آغوش دارد، با صحنه‌ای موازی در اداره پلیس که کارادک در حال در آغوش گرفتن لوسیا ــ که تازه متهم شده ــ روبه‌رو شود. آیا به یاد دارید آن روز چه فریاد می‌زدید؟ در ذهن مورگان چه می‌گذشت؟

من داشتم فریاد می‌زدم: «کمک!» و «اینجا!» و «خدای من، خدای من». فکر می‌کنم تمام دنیای او کاملاً در حال فروپاشی است و در ذهن خودش، او کاملاً مقصر است. بعد از ۱۵ سال فداکاری و بزرگ کردن این بچه‌ها، [همسر سابق مورگان] لودو آدم فوق‌العاده‌ای است، اما همیشه این موضوع بالای سرش بوده که دخترش پدرش را ندارد. او در تمام این مدت سعی کرده برای دخترش هم نقش مادر باشد و هم پدر. و برای اولین بار قرار است چیزی را به‌طور خودخواهانه برای خودش بخواهد و به دنبال پاسخ‌هایی برود ــ و این موضوع نتیجه معکوس می‌دهد. این کابوس هر مادری است: «چطور جرأت کردم چیزی برای خودم بخواهم و حالا همین باعث آسیب به همه اطرافیانم شده؟» بنابراین چیزی که در ذهنم می‌گذشت این بود: «اگر فقط دهانم را بسته بودم و گفته بودم بی‌خیال، این اتفاق برای مردی که خیلی برایش اهمیت قائل هستم نمی‌افتاد.»

بوسه داغ مورگان و واگنر در آسانسور در شبکه‌های اجتماعی بازتاب زیادی داشته است. بسیاری از طرفداران نظرهای بسیار محکمی درباره رابطه احتمالی مورگان و واگنر دارند؛ رابطه‌ای که اگر او زنده نماند، اصلاً مطرح نخواهد بود. از زمانی که در قسمت چهارم با او آشنا شد، دیدگاه مورگان نسبت به واگنر چگونه تغییر کرده و اکنون چه احساسی نسبت به او دارد؟

در قسمت نهم این فصل، او عملاً در دوره کارآموزی کارآگاهی از او سوءاستفاده می‌کند و تقریباً باعث می‌شود او اخراج شود. فکر می‌کنم مهم بود که این موضوع نادیده گرفته نشود. از ابتدا بینشان کشش وجود دارد، اما مورگان از همان اول می‌فهمد که این فرد پیچیده است و شاید چیزی را پنهان می‌کند. بعد او از مورگان استفاده می‌کند تا به جواب‌ها برسد، در حالی که ممکن بود باعث اخراجش شود، بنابراین مورگان کاملاً از او فاصله می‌گیرد و او را کنار می‌گذارد.

اما این وضعیت وقتی تغییر می‌کند که در بخش آشپزخانه اداره پلیس، او توضیح می‌دهد که تقریباً ازدواج کرده بوده است. دیدن آسیب‌پذیری او در قسمت ۱۷ ــ و استیو هاوی واقعاً اجرای فوق‌العاده‌ای داشت ــ و تماشای شکستن قلبش وقتی نامزدش در آغوشش جان می‌دهد و بعد روایت دوباره آن ماجرا، باعث می‌شود مورگان بتواند بهتر درک کند: «باشه، برای همین او این‌قدر پیچیده است.» شاید آن‌ها بیشتر از چیزی که فکر می‌کرد مشابه باشند و همین آمادگی او برای آسیب‌پذیری، برای مورگان بسیار جذاب بوده است.

بزرگ‌ترین نقطه تحریک مورگان همیشه تهدید آسیب به سه فرزندش است و او در این قسمت کاملاً وارد حالت «مادر خرس» می‌شود تا ویلا ــ که تهدید کرده بود به بچه‌های مورگان آسیب می‌زند ــ را مجبور کند حقیقت درباره رومن را فاش کند. سپس مورگان متوجه می‌شود که رومن ظاهراً در مرگ یک مأمور مخفی اف‌بی‌آی نقش داشته، اما دیگر نمی‌تواند این تحقیقات را متوقف کند. او در ادامه با چه پرسش‌هایی درباره همسر سابقش وارد فصل بعد می‌شود؟

سؤالات زیادی وجود دارد. او در حال تردید نسبت به خودش است. یکی از اهداف ما در این فصل این بود که مطمئن شویم مورگان شخصیت بی‌نقصی نیست؛ اینکه صرفاً باهوش بودن به این معنا نیست که همیشه درست است یا هرگز اشتباه نمی‌کند. بنابراین او واقعاً در حال زیر سؤال بردن قضاوت خودش درباره این فرد است. ما دوست داشتیم این موضوع با وضعیت کارادک نیز هم‌زمان باشد؛ جایی که او هم درباره لوسیا دچار تردید می‌شود. او فکر می‌کرد او را می‌شناسد، اما معلوم می‌شود شاید در مورد او اشتباه کرده باشد. برای من مهم بود که این موضوع در صحنه‌ای که مورگان او را آرام می‌کند هم مطرح شود: اینکه او درباره لوسیا «اشتباه نمی‌کند». شاید همه پاسخ‌ها را نداشته باشد، اما از باز کردن قلبش می‌ترسید. مورگان می‌خواهد به او اطمینان بدهد که حتی اگر این تصمیم در نهایت باعث درد شد، باز هم کار درستی بوده است. این یک تم مشترک برای هر دوی آن‌هاست.

به نقل از دیزنی / کریستین بارتولوچی

وقتی به اولین دیدار خود با درو گادرد ــ خالق این سریال ــ چند سال پیش فکر می‌کنید، ایده اولیه او درباره اتفاقی که برای رومن افتاده بود در مقایسه با آنچه در این فینال درباره این شخصیت آشکار می‌شود چگونه بود؟

درو در همان جلسه اولیه گفت: «چه کسی می‌داند برای رومن چه اتفاقی افتاده؟ باید خودمان کشفش کنیم. و چقدر دردناک خواهد بود اگر واقعاً او مورگان را ترک کرده باشد؟» من فکر کردم این نکته واقعاً جالبی است. حقیقتش هنوز هم ما نمی‌دانیم برای رومن چه اتفاقی افتاده و چرا او مورگان را ترک کرده است. شواهدی به سمت یک جهت خاص اشاره می‌کنند، اما این به این معنا نیست که آن‌ها حقیقت دارند. این افراد، هر که هستند، سعی دارند او را متوقف کنند؛ بنابراین آنچه ویلا فاش کرده ممکن است درست باشد یا نباشد. او قابل اعتماد نیست.

تفاوت رابطه مورگان و کارادک در قسمت پایلوت با دینامیک آن‌ها در پایان فصل دوم مانند شب و روز است. رویکرد شما در بازی کردن این نقش در طول زمان چگونه تغییر کرده است؟

سؤال خیلی خوبی است. بازی در صحنه‌ای که نمی‌دانیم قرار است شخصیت‌ها به کدام سمت بروند می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. نمی‌خواهی همه‌چیز قابل پیش‌بینی شود، بنابراین خیلی جذاب است که مسیرهای مختلف را امتحان کنی. فکر می‌کنم خیلی سرگرم‌کننده است که در بعضی قسمت‌ها او از کارادک مثل یک برادر کوچک عصبانی باشد. حتی تغییر دادن زنگ تلفن او به آهنگ «Baby Got Back» و ناراحت شدن کارادک از این موضوع برایم خیلی بامزه بود. همچنین فکر می‌کنم حتی وقتی او سر به سر کارادک می‌گذارد، این هنوز نوعی فلرتینگ هم هست. مورگان در نهایت شخصیتی است که خودش را سرگرم می‌کند، بنابراین می‌تواند همزمان با او شوخی کند و در عین حال با او شوخی‌های عاشقانه داشته باشد.

اما در نهایت، نکته بسیار مهم برای مورگان این است که او از احساس آسیب‌پذیری در برابر دیگران خوشش نمی‌آید. برایش خیلی سخت است که گاردش را پایین بیاورد چون از آسیب دیدن می‌ترسد، بنابراین ساختن اعتماد با کارادک به‌تدریج اهمیت زیادی داشت. اینکه او در کنار کارادک احساس امنیت می‌کند، مهم‌ترین بخش ماجراست. این می‌تواند به رابطه عاشقانه منجر شود، اما همچنین می‌تواند به یک دوستی بسیار خوب هم ختم شود. او دوستان زیادی ندارد چون به افراد زیادی اجازه ورود به زندگی‌اش را نمی‌دهد.

لحظه‌ای که برای من این همکاری را تثبیت کرد، صحنه‌ای بود که کارادک در قسمت ۱۲ مورگان را در هنگام حمله پانیک در آغوش گرفت. این یکی از صحنه‌های محبوب من در کل سریال است. اینکه کسی که در دنیا به هیچ‌کس جز خودش تکیه ندارد، در شرایطی قرار بگیرد که کاملاً کنترل را از دست داده، و تلاش می‌کند با منطق خودش از آن فرار کند اما موفق نمی‌شود چون این یک فروپاشی احساسی است. و اینکه او در آن لحظه کنترل را در دست بگیرد و مجبورش کند اجازه دهد کمکش کند، بسیار زیبا بود.

فکر می‌کنم رابطه آن‌ها از آن لحظه برای همیشه تغییر کرد، چون مورگان از آن آغوش متنفر بود. او هرگز خودش آن را انتخاب نمی‌کرد. مجبور به آن شد و از آن خجالت کشید. و در پایان همان قسمت، کارادک به او کمک می‌کند تا از آن مرحله عبور کند. او به مورگان می‌گوید اشکالی ندارد که انسان باشد و اشکالی ندارد که به کسی تکیه کند، به او به‌عنوان شریکش اعتماد کند. او می‌داند که اگر روزی نقش‌ها برعکس شود، مورگان هم همین کار را برای او انجام می‌دهد. فکر می‌کنم این یکی از بهترین چیزهایی بود که می‌شد به کسی گفت. در نهایت، احساس امنیت در کنار او چیزی بود که می‌خواستم هسته این رابطه باشد؛ چه این رابطه عاشقانه شود چه نشود، او باید امن‌ترین جای زندگی مورگان باشد.

مورگان دقیقاً در کنار کارادک است زمانی که او در قسمت ۱۶ در انفجار یک ساختمان زخمی می‌شود و سپس در فینال پس از افشای حقیقت درباره لوسیا نیز از او حمایت می‌کند. در آن صحنه پایانی، به نظر می‌رسد چند تلاش لازم است تا کارادک درباره احساساتش نسبت به دستگیری لوسیا صحبت کند. مورگان زمانی به او نزدیک می‌شود که او را «آدام» صدا می‌زند؛ چیزی که به‌ندرت اتفاق می‌افتد.

خیلی دوست دارم که متوجه شدید او برای اولین بار ــ یا یکی از اولین بارها ــ او را «آدام» صدا می‌زند. این کاملاً عمدی بود. در آن صحنه بداهه‌پردازی زیادی هم داشتیم و من واقعاً می‌خواستم او همچنان کاملاً حرفه‌ای بماند و من مجبورش کنم اجازه دهد مورگان وارد زندگی‌اش شود. و دقیقاً حق با شماست. این همان صحنه حمله پانیک است. او می‌خواست برایش قابل قبول باشد که کارادک ناراحت است، و همزمان می‌خواست مطمئن شود که او دوباره به آن حالت بسته و سرد همیشگی‌اش برنمی‌گردد. این رابطه شاید عاشقانه به نتیجه نرسیده باشد، اما برای او مهم بود که او خودش را نبندد و بداند که کار درست را با باز کردن دلش نسبت به لوسیا انجام داده است.

در آن صحنه آیا پاک کردن اشک‌های مورگان توسط کارادک در فیلمنامه بود؟

نه، در فیلمنامه نبود. ما هر دو کاملاً آگاه بودیم که همه منتظرند ببینند این دو شخصیت عاشق می‌شوند یا نه. من هیچ‌وقت قرار نیست این جواب را بدهم، اما دوست دارم ذهن‌ها را گیج کنم. ساختن یک سریال در عصر شبکه‌های اجتماعی خیلی بامزه است چون مردم درباره سرنوشت شخصیت‌ها نظرهای خیلی قوی دارند. مخصوصاً بعد از بوسه واگنر، واکنش‌ها خیلی شدید بود. در هر صورت، داشتن چنین دوستی‌ای که بتوانی کاملاً خودت باشی و احساس امنیت کنی واقعاً زیباست. همه چنین چیزی ندارند.

مورگان و کارادک وقتی سکوت بینشان طولانی و ناخوشایند می‌شود، سرشان را کمی کج می‌کنند. آیا این حرکت ناخودآگاه است؟ آیا درباره‌اش با دنیل صحبت کرده‌اید؟

هرگز درباره‌اش صحبت نکرده‌ایم، پس احتمالاً فقط تلاش ما برای درک همدیگر است.

دنیل در مصاحبه‌ای گفته فکر می‌کند کارادک نسبت به مورگان احساساتی پیدا کرده اما آن‌ها را در پس‌زمینه نگه داشته است. آیا فکر می‌کنید مورگان هم چنین احساسی نسبت به کارادک دارد؟ اگر دارد، آیا خودش از آن آگاه است؟

فکر می‌کنم به محض اینکه لوسیا دوباره وارد داستان می‌شود، مورگان از احساس خودش نسبت به این موضوع غافلگیر می‌شود، چون واقعاً برای کارادک ارزش قائل است، می‌خواهد او خوشحال باشد و بهترین چیز را برایش می‌خواهد. اما دیدن این وضعیت باعث می‌شود احساس عجیبی داشته باشد، مثل «اوه…» شاید کمی حسادت هم وجود داشته باشد. اما شاید این فقط به این خاطر باشد که توجه او از مورگان گرفته شده و او صرفاً از بودن در نقش شریکش لذت می‌برد. فکر می‌کنم او آن‌قدر بسته است که اجازه نمی‌دهد این احساسات به سطح بیاید، اما قطعاً وجود دارد. او برایش امن‌ترین نقطه است و کسی که طی یک دهه گذشته احساس کرده نمی‌تواند به هیچ‌کس تکیه کند، واقعاً احساس تنهایی دارد. بنابراین فکر می‌کنم زمان زیادی طول می‌کشد تا حتی برای خودش هم اعتراف کند که نسبت به او احساس دارد.

جودی ریس، جاویسیا لزلی، کیتلین اولسن
به نقل از دیزنی / ریموند لیو

ما درباره مردان زندگی مورگان زیاد صحبت کرده‌ایم، اما سریال همچنین روابط او با سوتو (جودی ریس) و دافنه (جاویسیا لزلی) را نیز عمیق‌تر کرده است.

من هیچ‌وقت نمی‌خواهم این موضوع را فراموش کنم که سوتو همان کسی بود که مورگان در ابتدا برای پیدا کردن رومن به او مراجعه کرد، و اینکه درخواست کمک از یک عضو پلیس برای مورگان بسیار بسیار دشوار بود. بنابراین توسعه این رابطه و اطمینان از اینکه سوتو همان کسی باشد که پیگیری پرونده را هدایت می‌کند و حتی وقتی مورگان از او می‌خواهد دست بردارد، به قولش عمل می‌کند، برای من بسیار مهم بود. من هیچ‌وقت نمی‌خواهم سریال فقط درباره روابط عاشقانه باشد و اینکه «مورگان درباره مردها چه احساسی دارد». این بخش سرگرم‌کننده است، اما داشتن روابط زنانه محکم که در آن یک معاون پلیس در هر شرایطی پشت مورگان بایستد، بسیار مهم است.

مورگان قطعاً می‌خواهد دافنه را زیر پر و بال خودش بگیرد، حتی با وجود اینکه دافنه تجربه کارآگاهی بیشتری دارد. او دافنه را دوست دارد و از همان قسمت پایلوت می‌بیند که دافنه از تماشای کارهای مورگان هیجان‌زده می‌شود. البته در یکی از نسخه‌های اولیه سریال، در همان مراحل ابتدایی، به نظر می‌رسید دافنه به مورگان حسادت می‌کند. من گفتم نمی‌توانیم این مسیر را برویم. دافنه می‌تواند مهارت‌های کارادک را تحسین کند، اما نباید حسادت کند که مورگان شریک اوست، چون این مسیر عجیب می‌شود. این فقط حس طبیعی جاویسیا بود که در صحنه‌های پایلوت وقتی مورگان کار می‌کرد چهره‌اش از هیجان روشن می‌شد، و من عاشقش شدم و گفتم باید همین را تقویت کنیم؛ او باید مورگان را تحسین کند و برایش جذاب باشد. دافنه در یکی از قسمت‌های این فصل واقعاً نقش اصلی را بر عهده می‌گیرد و خودش گفته بود که دارد «درون مورگانش» را به کار می‌گیرد. دوست دارم این زنان به هم تکیه کنند و همدیگر را حمایت کنند.

در این مرحله، درباره فصل سوم چه می‌دانید؟ آیا قسمت اول دقیقاً بعد از پایان این فینال شروع می‌شود یا پرش زمانی خواهیم داشت؟

همه این‌ها در حال بحث است، بنابراین نمی‌توانم چیزی بگویم، اما گزینه‌های زیادی روی میز است. مسیرهای زیادی وجود دارد که می‌توانیم برویم — نه فقط درباره رابطه مورگان و کارادک، بلکه اینکه آیا واگنر مرده است؟ او که حسابی چاقو خورده بود! و درباره رومن چه خبر است؟ فکر می‌کنم این موضوع زودتر از آنچه انتظار می‌رود مطرح خواهد شد، چون از دید مخاطب منطقی نیست که آن را یک فصل دیگر هم کش بدهیم. بنابراین احتمالاً باید خیلی سریع به برخی پاسخ‌ها برسیم.

آیا این یعنی بالاخره در فصل بعد نقش رومن انتخاب خواهد شد؟

ببینید، نمی‌توانم هیچ تضمینی بدهم، اما فکر می‌کنم این ایده خیلی هوشمندانه‌ای باشد.

سریال «های پتانسیل» فصل بعد بدون شورانر تاد هارثن بازمی‌گردد؛ او برای هدایت اقتباس جدید «ارگن» برای دیزنی پلاس جدا شده است. آیا شما و سایر تهیه‌کنندگان جانشین او را پیدا کرده‌اید؟

قطعاً در حال بررسی است. این یک شغل بسیار بزرگ است. این سریال ترکیبی از چندین لحن مختلف دارد و اجرای آن آسان نیست. من نسبت به تک‌تک جزئیات این فیلمنامه‌ها و داستان‌ها بسیار سخت‌گیر هستم.

جنیفر جیسون لی
به نقل از دیزنی / ریموند لیو

چه نوع گفت‌وگوهایی را با شورانر جدید خواهید داشت تا مطمئن شوید اصول و هسته اصلی سریال که درو و تاد پایه‌گذاری کرده‌اند حفظ می‌شود؟

فکر می‌کنم بسیار مهم است که همه لحن‌های سریال حفظ شوند. یکی از بزرگ‌ترین تعریف‌هایی که دریافت می‌کنم همان چیزی است که شما در ابتدا گفتید؛ اینکه می‌توانی این سریال را با برادر کوچک‌ترت هم تماشا کنی. این سریال برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان جذاب است و این برای من بسیار مهم است. دوست دارم دوستان بچه‌هایم آن را تماشا کنند، و همین‌طور والدینم و دوستانشان. مهم است که قتل‌ها واقعی و قابل‌باور و زمینی به نظر برسند. می‌خواهم مخاطب از نظر احساسی درگیر شخصیت‌ها شود و آن‌ها را به‌خوبی بشناسد. همچنین هیچ‌وقت نمی‌خواهم این نکته از بین برود که مورگان یک فرد آزاد، سرگرم‌کننده و چندبعدی است، نه فقط یک فرد باهوش. بنابراین در این جهان طنز وجود دارد، اما خود جهان خنده‌دار نیست؛ جهان جدی است و جنایت‌ها جدی هستند. حفظ همه این عناصر مهم‌ترین چیز برای من است.

با وجود کار روزمره‌تان در «های پتانسیل»، برای فصل پایانی «هکس» هم بازگشتید و نقش دی‌جی، دختر دبرا ونس با بازی جین اسمارت را دوباره ایفا کردید. در قسمت پنجم، دی‌جی مادرش را متقاعد می‌کند که در یک برنامه رئالیتی محبوب شرکت کند.

خیلی مفتخرم که بخشی از این سریال هستم. واقعاً عاشقش هستم. حتی به‌عنوان یک بیننده هم این سریال خاص است. جن استاتسکی، پال دابلیو. داونز و لوسیا انیلو کار فوق‌العاده‌ای در خلق این شخصیت‌ها و لایه‌دار کردن آن‌ها انجام داده‌اند.

وقتی فیلمنامه را خواندم از شدت خنده داشتم می‌مردم. خیلی هیجان‌زده بودم، اما برای من و جین هم مهم بود که این رابطه را جمع‌بندی کنیم، چون این شخصیت‌ها مسیر طولانی و واقعی‌ای را طی کرده‌اند. با این حال دوست دارم که دی‌جی همیشه یک نوجوان بزرگسالِ سرکش و پر از تضاد باقی بماند. آن‌ها در این قسمت کاری بسیار خاص، عجیب و در عین حال صمیمی و لذت‌بخش با هم انجام می‌دهند و برای من بسیار جذاب بود.

فکر می‌کنید رابطه دی‌جی و دبرا در طول سریال چگونه تغییر کرده و از بازی در این رابطه مادر و دختری کنار جین اسمارت چه چیزی را بیشتر دوست داشتید؟

جین واقعاً یک رویاست. هر صحنه با او یک هدیه است. او فوق‌العاده و بسیار بااستعداد است. اما دی‌جی در ابتدا شخصی بود که حتی در بزرگسالی هم به‌شدت به تأیید و توجه مادرش نیاز داشت. فکر می‌کنم در طول سریال، در قسمت مربوط به «روست» در فصل سوم، او متوجه می‌شود که این تقصیر او نیست. مادرش هم نوعی اعتیاد دارد؛ او به خنداندن اعتیاد دارد، و این چیزی است که دی‌جی می‌تواند با آن همذات‌پنداری کند چون خودش هم یک فرد درگیر اعتیاد است. این موضوع کمی از بار روانی دی‌جی کم می‌کند. او خودش را از این احساس که همه چیز تقصیر اوست و اینکه دختر شکست‌خورده‌ای است، رها می‌کند، چون نمی‌توانست توجه مادرش را بگیرد. مسئله واقعاً این نبود. اما دوست دارم که این احساس کاملاً از بین نمی‌رود؛ او هنوز هم همیشه به توجه مادرش نیاز دارد.

و بعد، مادر شدن برای خودش هم باعث تغییر می‌شود؛ اینکه تصمیم بگیرد کدام سبک‌های فرزندپروری را از مادرش بگیرد و کدام کارها را هرگز برای فرزند خودش تکرار نکند. مادر شدن این آگاهی را ایجاد می‌کند که هیچ‌کس واقعاً همه‌چیز را بلد نیست. همه در حال آزمون و خطا هستند و حالا این وظیفه اوست که همین مسیر را طی کند.

این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا