کیت مارا، ستاره سریال «زنان ناقص»، درباره گذشته آسیبزای نانسی، رابطه پنهانی او با [اسپویل] و ماههای پایانی زندگیاش
هشدار اسپویل: این مطلب شامل جزئیات قسمت پنجم سریال «زنان ناقص» است که اکنون از اپل تیوی پخش میشود

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، درباره شخصیت نانسی هنسسی با بازی کیت مارا در سریال «زنان ناقص» نکات زیادی وجود دارد.
این شخصیت اجتماعی اهل پاسادنا ــ که قتل او آغازگر داستان این تریلر معمایی اپل تیوی است ــ بهسختی قابل درک است. نانسی که در یک پارک کاروانی در بیکرزفیلد بزرگ شده، زندگی دشوار و پیچیدهای داشته که مخاطب تنها بخشهایی از آن را میبیند، پیش از آنکه در نهایت با رابرت (با بازی جوئل کینمان)، مردی ثروتمند و بانفوذ، ازدواج کند. در سه قسمت ابتدایی «زنان ناقص»، که از دید بهترین دوستش النور (با بازی کری واشینگتن) روایت میشود، متوجه میشویم که نانسی با مردی مرموز به نام دیوید رابطه پنهانی داشته است.
با اینکه پلیس و دوستان نانسی معتقدند معشوق او ممکن است عامل قتلش باشد، هویت دیوید در قسمت چهارم ظاهراً زمانی آشکار میشود که یک بارتندر با همین نام در جشن روز سال نو در عمارت پاسادنا با نانسی شروع به معاشرت میکند. اما زمانی که او پیشنهاد را رد میکند، مخاطب دوباره به نقطه اول بازمیگردد، تا اینکه در لحظات پایانی قسمت، نانسی در قالب یک شوخی درونی، در اشاره به هوارد (با بازی کوری استول) ــ همسر ماری (با بازی الیزابت ماس)، یکی دیگر از دوستان نزدیکش ــ او را «دیوید» صدا میزند.
نانسی در قسمت چهارم با مجموعهای از ضربات روحی مواجه میشود: تعاملات نامطلوب با همسرش، پدر همسرش و دخترش که در مهمانی در برابر همه او را سیلی میزند. نانسی که بهشدت شرمنده شده، از مهمانی خارج میشود و توسط ماری و النور دنبال میشود؛ در حالی که با خاطرات دردناک کودکیاش مواجه است، از جمله آزارهای مکرر توسط دوستپسر مادرش و سرزنش شدن توسط مادرش که حتی در قالب تنبیه، عمداً با خودرو تصادف کرده بود. او تلاش میکند از دخترش، کورا (با بازی آدری زان)، عذرخواهی کند اما با بیاعتنایی او و رابرت مواجه میشود و در نهایت گمان میکند اسناد طلاق را در لپتاپ همسرش پیدا کرده است.
در حالی که سایه طلاق احتمالی بر زندگیاش سنگینی میکند، نانسی در قسمت پنجم کار روی تولید «آریادنه» در باله متروی لسآنجلس را آغاز میکند و در این مسیر، به هواردِ بیکار کمک میکند تا بهعنوان مشاور آکادمیک شغلی به دست آورد. با گذشت زمان و همکاری روزانه، میان نانسی و هوارد رابطهای دوستانه شکل میگیرد که پس از یک شب مستی در جشن پایان پروژه، به رابطه عاشقانه تبدیل میشود.
در ادامه، نانسی سرانجام متوجه دلیل فاصله گرفتن چندماهه رابرت میشود؛ او بخش بزرگی از دارایی خود را در یک معامله بد از دست داده و به نانسی میگوید بهتر است برای محافظت از او در برابر پیامدهای مالی، از هم جدا شوند. نانسی که از شنیدن این موضوع آرامش پیدا کرده، به او میگوید او را دوست دارد و اهمیتی به پول نمیدهد. (او با گریه میگوید: «پول تو من را نجات نداد. من سه ماه بدون عشق تو زندگی کردم و کاملاً از هم پاشیدهام.») این دو دوباره به هم میپیوندند تا شب افتتاحیه «آریادنه» را با هم بگذرانند؛ جایی که نانسی رابطهاش با هوارد را قطع میکند، با وجود مخالفت شدید او، و در ظاهر همهچیز خوب به نظر میرسد. اما رابرت پس از اینکه بهواسطه ارسال ناشناس عکسهای غیراخلاقی توسط هوارد از خیانت نانسی باخبر میشود، دچار انفجار خشونتآمیز میگردد و نانسی در صحنه پایانی قسمت، سوار ماشین شده و فرار میکند.
در ادامه، مارا در گفتوگویی با ورایتی درباره گذشته آسیبزای نانسی، رابطه او با رابرت و دلیل آغاز این رابطه پنهانی صحبت میکند.

به دلایل واضح، نانسی هیچ صحنهای در خط زمانی حال ندارد و عمدتاً از طریق فلشبکها دیده میشود. شما چگونه به تصویر کشیدن او را مدیریت کردید، وقتی مخاطب در ابتدا او را عمدتاً از نگاه الینور میبیند؟
من واقعاً او را متفاوت از یک شخصیت زنده در نظر نگرفتم، چون من او را در زمان زنده بودنش بازی میکنم، فقط در یک دوره زمانی متفاوت. بخش عمده سریال، حتی برای سایر شخصیتها، نیز در دورههای زمانی مختلف رخ میدهد. شما فقط نانسی را در فلشبکها نمیبینید، بلکه همه شخصیتها همینطور هستند.
او در وضعیت آسیبپذیری قرار دارد. او در حال آماده شدن برای طلاقی است که فکر میکند در راه است. این موضوع چه فشاری برای موفق شدن در کار و ساختن زندگی خودش ایجاد میکند؟
فکر میکنم تمام زندگی نانسی در سطحی از اضطراب و فشار قرار دارد. رابطه او با دخترش قطعاً در وضعیت پیچیدهای است، و همینطور رابطهاش با همسرش. او واقعاً در تلاش است تا یک مسیر شغلی را آغاز کند، اما از طرف کسی که دوستش دارد حمایت نمیشود، و بنابراین فکر میکنم بهطور کلی در یک نقطه فشار قرار دارد. و همه اینها در نهایت به تصمیمهایی منجر میشود که او میگیرد.
نانسی در کودکی بالرین بوده و اشاره میکند که باله در بزرگسالی میتواند برایش محرک باشد. آیا قرار گرفتن در آن فضا هر روز بر وضعیت احساسی او اثر میگذارد؟
نکته جالب درباره این موقعیت برای نانسی این است که وقتی در بزرگسالی دوباره به باله برمیگردد و بیش از بیست سال آنجا نبوده، این تجربه برایش بسیار ترسناک است — اما در عین حال بسیار هیجانانگیز هم هست، چون همان چیزی است که عاشقش بوده و مدتها او را سرپا نگه داشته است. بهعنوان یک بازیگر، بازی کردن چنین حالتی واقعاً جذاب است، چون بسیار پیچیده است. فقط یک چیز نیست. او هم آن را دوست دارد، و هم بسیار احساس ناراحتی میکند، چون احساسات و افکار زیادی درباره گذشتهاش را زنده میکند — چیزهایی که هنوز در تلاش است با آنها کنار بیاید.
زبانی که نانسی هنگام صحبت درباره تروماهای گذشتهاش استفاده میکند جالب است. در قسمت پنجم، او طوری صحبت میکند که انگار خودش به دوستپسر مادرش نزدیک شده و به نظر میرسد تمام تقصیر را به گردن خود میاندازد. آیا این تروماهای حلنشده بر تصمیمهای او در زمان حال اثر میگذارد؟ و شما چگونه این بخش را برای ایفای نقش در نظر گرفتید؟
من سعی کردم همانطور که نوشته شده بود به آن نگاه کنم — خوشبختانه همه چیز بسیار واضح بود و لازم نبود چیزی را حدس بزنم، و این از نظر بازیگری کمک بزرگی است. اما فکر میکنم تمام تجربهها، تروماها و روابط گذشته او، همانطور که در زندگی واقعی برای هر کسی اتفاق میافتد، کاملاً بر تصمیمها، روابط، دینامیک روابط و افرادی که انتخاب میکند دوست داشته باشد یا از آنها فاصله بگیرد تأثیر میگذارد. اینها کاملاً روایت زندگی او در زمان حال و در بزرگسالی را شکل میدهد.
آیا قبل از شروع پروژه، کتاب را خوانده بودید؟
من کتاب را خواندم چون این پروژه به من پیشنهاد شده بود. کتاب در حالی در دسترس بود که فیلمنامهها هنوز کامل نبودند، بنابراین در واقع کتاب دلیل مهمی بود که این نقش را پذیرفتم، چون نمیتوانستم همه قسمتهای مربوط به نانسی را بخوانم و در نتیجه سخت بود بدانم شخصیت من به کجا خواهد رفت. اما کتاب بهطور واضح همه چیز را نشان میدهد و در این زمینه بسیار کمککننده بود.
واکنش شما به افشای مربوط به هاوارد در کتاب و پایان قسمت چهارم چه بود؟
فکر کردم سورپرایز خیلی خوبی بود. لحظات زیادی از این دست وجود دارد، و همین باعث میشود تماشای سریال و خواندن کتاب هر دو جذاب باشند. چون مدام شما را حدسزن نگه میدارد و برای مدتی دیدگاهتان را با هر فصل و هر قسمت تغییر میدهد.
بین نانسی و هاوارد چیزی در حال شکلگیری است و میان آنها حسی وجود دارد که برای مخاطب کاملاً واضح است — شاید در نگاه به گذشته. آیا نانسی خودش متوجه این موضوع میشود؟ آیا میخواهد قبل از تبدیل شدن به یک رابطه پنهانی جلوی آن را بگیرد؟
فکر میکنم او احتمالاً نمیخواهد آن را باور کند، بنابراین شاید دارد خودش را فریب میدهد یا در انکار است. قبل از اینکه شروع شود، چیز زیادی برای متوقف کردن وجود ندارد. قرار است چه کار کند؟ دیگر با او صحبت نکند؟ وقتی رابطه شروع میشود، واضح است که لحظات زیادی وجود دارد که میتوانست کار درست را انجام دهد یا تصمیمهای دیگری بگیرد، اما او در وضعیت انکار است و در عین حال درگیر مسائل بسیار دیگری درباره همسر و خانوادهاش است.
آیا به همین دلیل است که او هم رابطه را پایان نمیدهد؟ او بهوضوح احساس گناه زیادی دارد، بهخصوص چون او همسر بهترین دوستش است.
نه. دلایل زیادی وجود دارد که چرا یک شخصیت، یا هر شخصی، وارد رابطه پنهانی میشود و نمیتوان آن را به یک چیز خاص محدود کرد. شناخت او و چیزهایی که پشت درهای بسته در جریان است کمک میکند بفهمیم چرا ممکن است به آن نقطه برسد. فکر نمیکنم یک دلیل مشخص وجود داشته باشد. فکر میکنم مجموعهای از عوامل است که روی هم انباشته شده و او را به این لحظه رساندهاند.
او واضحاً نمیخواهد کسی بداند که آنها با هم هستند، اما او را به مهمانیای میبرد که در آن با هم دیده میشوند، که کمی عجیب به نظر میرسد.
برای داستان خوب است! برای روایت! فکر میکنم هرچه او بیشتر در این رابطه پیش میرود و این رابطه خطرناکتر میشود، بیشتر حس نسخه قدیمی خودش را پیدا میکند. و این برایش اعتیادآور است و او را به آن سمت میبرد. چیزهای زیادی در او وجود دارد که هنوز حل نشده و به شکل واقعی با آنها روبهرو نشده است. او دوباره در حال تجربه کردن آن حس خطر و خود-نفرت است.
او همچنین با اسکات، دوستپسر قدیمی مادرش، تماس میگیرد؛ تصمیمی که به نظر میرسد از نوعی خود-نفرت ناشی میشود.
به نظرم خیلی شجاعانه بود که او خواست با کسی روبهرو شود که اینقدر عمیق به او آسیب زده و در چندین سطح اعتماد را شکسته است. آنجا مسئله قدرت هم وجود دارد و سوءاستفاده از قدرت در آن رابطه بسیار شدید بوده است.
میخواستم درباره کورا بپرسم. در قسمت چهارم یک دعوای بزرگ رخ میدهد، اما او در قسمت پنجم حضور ندارد. آیا شما در ذهن خودتان برای رابطه آنها در ماههای پایانی، داستانی در نظر گرفته بودید؟
دقیقاً یادم نمیآید چه پسزمینهای برای خودم ساخته بودم، اما فرضم این بود که رابطهشان بسیار پرتنش بوده است. از زبان شخصیت کورا هم میشنوید که تجربه او از این رابطه تا قبل از مرگ نانسی چه بوده — و قطعاً وضعیت خوبی نداشته است.
رابرت مشکل الکل دارد که در طول سریال به آن پرداخته میشود، و در پایان قسمت پنجم وقتی از رابطه پنهانی نانسی باخبر میشود، یک رفتار خشونتآمیز نشان میدهد. آیا فکر میکنید او قبلاً هم نسبت به او خشونت داشته است؟
فکر نمیکنم. نمیدانم در سریال مشخص شده یا نه، اما او میگوید که او قبلاً اینطور نبوده است. کاملاً مطمئن نیستم.
در پایان قسمت پنجم، او از مشکلات مالی باخبر میشود و رابرت بسیار شوکه است که نانسی اهمیتی به پول نمیدهد. چرا فکر میکنید اینطور است؟ این حس وجود دارد که آنها چیزهای زیادی از هم نمیدانند.
فکر میکنم در این سریال همه چیز تا حد زیادی پنهان است و همین باعث جذابیت آن میشود. همه شخصیتها فکر میکنند یکدیگر را بهخوبی میشناسند، اما در واقع چیزهایی وجود دارد که نمیدانند. بخشی از ذات انسان همین است که حتی در نزدیکترین روابط هم همه چیز را به اشتراک نمیگذارد.
اما درباره رابرت، او نسبت به جایگاهش، خانوادهاش و معنای ثروت برای اطرافیانش بسیار ناامن است. او تا حد زیادی با ثروتش تعریف میشود، و فکر میکنم به همین دلیل است که وقتی از مشکلات مالی او و خانوادهاش باخبر میشود، نانسی نسبت به او همدلی زیادی پیدا میکند. بعد از دانستن اینها، تقریباً به سمت او متمایل میشود چون واقعاً او را دوست دارد. و این سوءتفاهم در نهایت آنها را به مسیری بسیار بد میبرد، مسیری که اگر صداقت وجود داشت اصلاً لازم نبود اتفاق بیفتد.
دینامیک رابرت و الینور بخش مهمی از نگاه الینور در سه قسمت اول است، اما در قسمتهای مربوط به نانسی چندان مطرح نمیشود. آیا فکر میکنید او واقعاً تهدیدی برای ازدواج آنها بوده است؟
فکر نمیکنم. تا قبل از دیدن آن ایمیل مربوط به اوراق طلاق، فکر میکنم نانسی به ازدواجشان بسیار مطمئن است. رابطه او با الینور بسیار عمیق است و فکر میکنم به الینور مثل جان خودش اعتماد دارد. حتی با وجود آن گذشته و احساسات، فکر نمیکنم هیچوقت نگران اتفاقی باشد. باز هم این یکی از دلایل جذاب بودن داستان است — این دیدگاههای متفاوت؛ چیزی میتواند برای یک نفر بسیار واقعی و شدید باشد، در حالی که فردی بسیار نزدیک به او تجربه کاملاً متفاوتی از همان ماجرا دارد.
در نهایت، دوستی این سه نفر محور اصلی سریال است و هم مری و هم الینور برای گرفتن عدالت برای قتل نانسی بهشدت تلاش میکنند.
فکر میکنم او هم همین کار را میکرد. این موضوع برایش تعجبآور نبود، حتی فکر میکنم از چنین واکنشی در دوستیشان انتظار میرفت. آنها زندگیهایشان بهشدت در هم تنیده شده است و چه خوب چه بد، مثل خانوادهاند. خانواده انتخابی هستند. بنابراین فکر میکنم او هم همین انتظار را داشت.
این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.







