طراحی صحنه متفاوت «در انتظار گودو»؛ تونلی که از دل مترو الهام گرفت

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، طراح صحنه و لباس نمایش «در انتظار گودو»، سوتره گیلمور، در روند خلق نسخه تازه این نمایش مشهور ساموئل بکت برای برادوی مدام با پرسشهایی روبهرو بود؛ اینکه آن سازه عظیم روی صحنه قرار است چه باشد؟ تنه درخت است یا خلأیی بیانتها؟
نمایش «در انتظار گودو» سالهاست یکی از آثار ثابت و مهم تئاتر نیویورک به شمار میرود و در اجراهای مختلف آن بازیگران مطرحی حضور داشتهاند. در نسخه جدید به کارگردانی جیمی لوید، الکس وینتر و کیانو ریوز نقش دو مردی را بازی میکنند که در انتظار آمدن گودو روزگار میگذرانند.
در این اجرای تازه دیگر خبری از نیمکت پارک و درخت معروف نیست. جای آنها را یک تونل بتنی عظیم گرفته که بیشتر شبیه اثری انتزاعی است. طراحی صحنه تا حد زیادی مینیمال به نظر میرسد و جیمی لوید درباره آن میگوید همیشه معتقد بوده روی صحنه اطلاعات زیادی وجود دارد، حتی اگر همهچیز به شکل مستقیم و واقعی نمایش داده نشود. به گفته او، جاده همچنان در «در انتظار گودو» حضور دارد، اما نه به شکل ظاهری و همیشگیاش؛ بلکه این نسخه، برداشت شخصی آنها از همان فضاست.
لوید پیشتر هم تجربه بازآفرینی آثار کلاسیک را داشته و از جمله پروژههای اخیرش میتوان به «سانست بلوار» و «اویتا» اشاره کرد. او میگوید اگر قرار باشد یک اجرای تازه فقط شبیه نسخههای قبلی باشد، اصلاً دلیلی برای ساخت دوباره آن وجود ندارد؛ بهخصوص نمایشی مثل «در انتظار گودو» که بارها در سراسر جهان اجرا شده است.
ایده اصلی طراحی صحنه از جایی غیرمنتظره آغاز شد؛ متروی نیویورک. گیلمور آن زمان مشغول تمرینهای فنی «سانست بلوار» بود، اما همزمان همراه جیمی لوید به اجرای بعدی یعنی «در انتظار گودو» فکر میکردند.
او تعریف میکند روزی در مترو مردی را دیده که ظاهراً بیخانمان بوده و زندگیاش را در همان فضای مترو میگذرانده است. مرد پس از نشستن، با دقت لباس رویی خود را درآورد و زیر آن لباس مشکی دیگری به تن داشت که بیشتر شبیه لباس مخصوص شب بود. سپس لباسهایش را مرتب تا کرد و داخل کولهاش گذاشت. گیلمور میگوید همان لحظه احساس کرده وارد فضایی شبیه «در انتظار گودو» شده است. چیزی که او را تحت تأثیر قرار داد، نیاز آن مرد به مشخص کردن پایان روز و آغاز شب بود؛ حتی در آن محیط سرد و خاص.
همین مفهومِ گذر زمان و معنا بخشیدن به آن، یکی از محورهای اصلی نمایش بکت است. از همانجا پرسشهای تازهای برای گروه شکل گرفت؛ اینکه جاده روستایی در دنیای امروز چه معنایی دارد؟ آیا همان تصویر شاعرانه درخت و نیمکت است یا فضایی زیر بزرگراه و کنار سازههای صنعتی؟
در طول شکلگیری نمایش، جیمی لوید، الکس وینتر و کیانو ریوز همگی تحت تأثیر نبود فضای واقعگرایانه قرار گرفتند و همین مسئله پرسشهای تازهای ایجاد کرد؛ اینکه شخصیتها دقیقاً کجا هستند؟ آیا در یک آزمایش گرفتار شدهاند؟ آیا کسی آنها را زیر نظر دارد؟
گیلمور برای یافتن پاسخ، سراغ تصاویر تونلهای بتنی و لولههای عظیم رفت. او میگوید از ابتدا تصمیم نداشت درخت یا نیمکت را حذف کند، اما در نهایت به شکلی دایرهای و توخالی رسید؛ فضایی شبیه خلأ که شخصیتها درون آن گفتوگو میکنند.
این سازه تونلمانند آنقدر بزرگ بود که تماشاگر میتوانست به درونش نگاه کند. گیلمور میگوید همین موضوع به آن معنا میداد؛ شخصیتها درون آن بسیار کوچک به نظر میرسیدند، اما در عین حال حضور آن پسر کوچک در فضای تونل حس قدرت ایجاد میکرد. به گفته او، رابطه میان معماری صحنه و بازیگران به شکلی عجیب و جذاب شکل گرفته بود.
در طول اجرا، الکس وینتر و کیانو ریوز بهخوبی از فضای صحنه استفاده کردند. آنها مدام با محیط بازی میکردند، خودشان را درون آن هل میدادند و حرکت میکردند. گیلمور میگوید این فضا کمکم تداعیگر چرخ همستر و حس گرفتار شدن شد؛ احساسی که انسانها بهخوبی آن را درک میکنند.
او توضیح میدهد که شکل دایرهای تونل نوعی نرمی و آرامش در خود داشت، اما ابعاد عظیمش حالتی هیولاوار ایجاد میکرد. همین تضاد باعث میشد فضا هم شخصیتها را در بر بگیرد و هم آنها را اسیر کند؛ هم قابشان کند و هم در معرض دید قرار دهد.
گیلمور که طراحی لباس نمایش را هم برعهده داشت، برای شخصیت پسر نیز انتخابی حسابشده انجام داد. او این شخصیت را با هودی کرمرنگ کوچکی طراحی کرد تا انگار بخشی از همان فضا باشد؛ گویی خودِ محیط صحنه به شکل انسان درآمده است.
طراحی صحنه نمایش در تمام مدت اجرا به یکی از موضوعات اصلی بحث میان تماشاگران تبدیل شده بود. گیلمور میگوید بسیاری از مردم از او میپرسیدند آیا این سازه درواقع داخل یک درخت را نشان میدهد یا نه. به باور او، گروه توانسته بود تصویری خلق کند که مخاطبان چیزی از جهان بصری نمایش را در آن پیدا کنند.













