تقدیر از «ایگناسیو آگوئرو» در جشنواره لاس پالماس؛ مستندسازی در عصری بدون «حقیقت» یا «قطعیت»

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ایگناسیو آگوئرو همچنین از دلیل «همیشه در لبه پرتگاه شکست بودن» خود میگوید.
ایگناسیو آگوئرو، مستندساز شیلیایی، در بیست و پنجمین جشنواره بینالمللی فیلم «لاس پالماس دِ گران کاناریا» که از ۲۳ آوریل تا ۳ مه در جزیره گران کاناریای اسپانیا برگزار میشود، مورد تجلیل قرار خواهد گرفت.
این بزرگداشت، زندگی و فعالیت حرفهای این مستندساز پیشرو و برندهی جوایز متعدد را گرامی میدارد؛ فیلمسازی که برای آثار برجستهای همچون «صد کودک در انتظار قطار» (۱۹۸۸)، «روز دیگر»، «همانطور که دوست دارم ۲» (که در سال ۲۰۱۶ جایزه بزرگ جشنواره مارسی را از آن خود کرد) و «هرگز به استان صعود نکردم» (که در سال ۲۰۱۹ همان جایزه را دریافت کرد و همچنین برنده جایزه بهترین فیلم آمریکای لاتین در جشنواره مار دل پلاتا شد) شناخته میشود.
به گفته برنامهریزان جشنواره، بخش مرور آثار آگوئرو در لاس پالماس شامل نمایش هفت فیلم او خواهد بود؛ فیلمهایی که «جایگاهی محوری در سینمای مدرن آمریکای لاتین» دارند و «سنت مستندهای سیاسی شیلی درباره دیکتاتوری را با تغییر تمرکز از کنشگری مستقیم سیاسی به تأمل در باب حافظه و سازوکارهای آن، بازنویسی میکنند.»
آخرین فیلم بلند آگوئرو با عنوان «نامههایی به والدین مردهام» که در سال ۲۰۲۵ اکران شد، در جشنوارههای متعددی از جمله جشنواره بینالمللی فیلم مستند آمستردام (ایدفا)، جشنواره بینالمللی داکلیزبوا، جشنواره مارسی و جشنواره بینالمللی فیلم مستند یاماگاتا به نمایش درآمد و جایزه ویژه هیئت داوران را دریافت کرد.
آگوئرو که در سال ۱۹۵۲ در سانتیاگو متولد شده، پیش از روی آوردن به مطالعات سینمایی، در رشته معماری تحصیل کرد. او درست پس از سرنگونی سالوادور آلنده، رئیسجمهور محبوب و سوسیالیست شیلی، در کودتای نظامی به رهبری ژنرال آگوستو پینوشه فارغالتحصیل شد. این وقایع، امیدهای آگوئرو و میلیونها شیلیایی را از بین برد. آگوئرو در گفتگو با ورایتی از خانهاش در سانتیاگو میگوید: «از دورهای بسیار امیدبخش با آیندهای درخشان… ناگهان همه چیز فرو پاشید. جامعه تبدیل به جامعهای سرشار از خشونت شد؛ خشونت مفرطی که از سوی دولت اعمال میشد.» قانونگذاری سختگیرانه دوران پینوشه، جاهطلبیهای سینمایی این کارگردان جوان را نیز با مانع مواجه کرد؛ «هیچ امکانی برای ساخت فیلم وجود نداشت.»
در حالی که اکثر فیلمسازان در دوران پینوشه از شیلی گریختند، آگوئرو در کشور ماند؛ انگیزهی او تا حدودی ناشی از چیزی بود که خود آن را «نیاز به آگاهی از آنچه زیر نظر رژیم نظامی در جریان بود» توصیف میکند. اولین فیلم او با نام «فراموش نکن» که آن را به صورت مخفیانه ساخته است، داستان ربوده شدن و قتل پدری و چهار پسرش را روایت میکند که اجسادشان تنها پس از پنج سال جستوجو پیدا شد. در این فیلم کوتاه مستند، آگوئرو بیوه آن مرد را در مسیر پیادهروی هفتگیاش به محلی که اجساد کشف شده بودند دنبال میکند؛ آیینی تأثیرگذار که به گفته کارگردان، «تا حدودی توصیفگر شرایط شیلی در آن لحظه بود.»
فیلم بعدی این کارگردان، نقطه عطفی در کارنامه حرفهای او بود. تا دهه ۱۹۸۰، آگوئرو در میان بسیاری از فیلمسازانی بود که در صنعت رو به رشد تبلیغات شیلی کار میکردند؛ او در حالی که با محدودیتهای عملی فیلمسازی تحت دیکتاتوری پینوشه دست و پنجه نرم میکرد، تلاش داشت صدای سینمایی خود را بیابد. پاسخ او فیلم «همانطور که دوست دارم» بود؛ اثری که در آن، این کارگردان سی و چند ساله با مجموعهای از فیلمسازان باسابقه درباره دلیل ادامه فیلمسازیشان گفتگو میکند.

منبع عکس: با سپاس از جشنواره بینالمللی فیلم «لاس پالماس دِ گران کاناریا»
فیلم «فراموش نکن» (No olvidar) تجربهای سازنده برای آگوئرو بود. او میگوید: «هیچ تهیهکنندهای نداشتم. هیچچیز. نه صنعتی وجود داشت و نه حتی ذرهای پول.» او میافزاید که شرایطش بازتابدهندهی واقعیتی بود که سایر فیلمسازان شیلیایی در آن زمان با آن روبرو بودند: «ما میخواستیم فیلم بسازیم و برای آن دست به هر کاری میزدیم، اما انجامش بسیار دشوار بود. بنابراین ما خودمان پولمان را تأمین میکردیم. ما تهیهکنندگان خودمان بودیم.» او اضافه میکند که علیرغم دشواریهای فیلمسازی تحت حکومت پینوشه، «ما داشتیم آزادی عمل خودمان را خلق میکردیم.»
پیشینهی تبلیغاتی آگوئرو در نهایت نقشی اساسی در پایان دادن به حکومت پینوشه ایفا کرد؛ زمانی که او کارگردانی مشترک مجموعهای از برنامههای تلویزیونی کوتاه برای احزاب مخالف شیلی را پیش از همهپرسی سال ۱۹۸۸ که منجر به برکناری دیکتاتور شد، بر عهده گرفت. وقایعی که پابلو لارائین به شکلی بهیادماندنی در درام تاریخی «نه» (No) -که نامزد اسکار شد- به تصویر کشیده است. با بازگشت دموکراسی به شیلی، فیلمسازان دیگر سایهی دیکتاتور و پلیس مخفی ترسناکش را بر سر خود نمیدیدند. آگوئرو میگوید: «ما میتوانستیم بدون ترس فیلمبرداری کنیم. این مهمترین نکته بود؛ ما دیگر برای کار کردن هیچ ترسی نداشتیم.»
تعداد کمی از فیلمهای این کارگردان پس از دوران پینوشه، آشکارا سیاسی هستند. در عوض، آنها اغلب به صورت مجموعهای از گفتگوها جریان مییابند؛ نه تنها میان کارگردان و افرادی که با آنها روبرو میشود، بلکه با فضاهایی که آنها در آن زندگی میکنند. او رابطهی ما با خانهها و جوامعمان را مورد پرسش قرار میدهد و مشاهده میکند که چگونه فضاهای فیزیکی، هم حافظه را حفظ میکنند و هم نشاندهندهی گذر زمان هستند.
در فیلم «در حال ساخت، یا جایی که در آن متولد شدم دیگر وجود ندارد» (۲۰۰۰)، این رویکرد در قالب گفتگو با همسایهای شکل میگیرد که شاهد تخریب خانهی مجاور است. در فیلم «هرگز به استان صعود نکردم» (۲۰۱۹)، کارگردان بررسی میکند که چگونه یک ساختمان جدید، زندگی محلهاش را تغییر داده و در عین حال، منظرهای را که روزگاری از تپه «استان» و رشتهکوههای آند داشت، مسدود کرده است.
آگوئرو میگوید: «فیلمسازی راهی برای تماس با جهان و شناخت آن است. و این موضوع، مشتقی در جنبههای زیباییشناختی فیلمهای من دارد.» او ادامه میدهد: «فیلمها نمیخواهند چیزی را دیکته کنند. فیلمها برای “گفتن” ساخته نشدهاند، آنطور که بسیاری از مستندها عمل میکنند. مستندهای من از این رویکرد بسیار دور هستند. آنها نمیخواهند چیزی را بیان کنند. آنها فقط میخواهند موقعیتی را ایجاد کنند تا به واقعیت نزدیک شوند و به جنبههایی از واقعیت اجازه دهند تا به پرده سینما راه یابند.»
این رویکردی است که به اعتراف خود او، بدون ریسک نیست: «من هیچوقت تضمینی برای موفقیت ندارم. شاید همیشه در لبهی پرتگاه شکست ایستاده باشم.»

جشنواره بینالمللی فیلم «لاس پالماس دِ گران کاناریا»
آخرین فیلم آگوئرو، «نامههایی به والدین مردهام» (Cartas a mis padres muertos)، بسیاری از مضامین شخصی و سیاسی را که این کارگردان در طول نیم قرن فیلمسازی با آنها درگیر بوده، در هم میآمیزد. این اثر که در آستانهی پنجاهمین سالگرد کودتای پینوشه شکل گرفت، فیلمهای خانگی، عکسهای خانوادگی و مصاحبههایی با افرادی که پدر آگوئرو را میشناختند را با تصاویری از کودتا و زندگی تحت دیکتاتوری پینوشه پیوند میدهد. آگوئرو با بهرهگیری از ساختار نامهنگارانه که به او «آزادی کامل» داده است تا به هر شکلی که صلاح میداند به این سالگرد بپردازد، تأمل میکند که پدرش درباره مسیر تاریخ اخیر شیلی، هم برای کشورش و هم برای خانوادهشان چه فکر میکرد.
آگوئرو که اکنون در دهه هفتاد زندگی خود است و برای جدیدترین دور از مرور آثارش آماده میشود، تمایلی به اظهار نظر درباره سرنوشت سینمای مستند در این دوران پرمخاطره ندارد. آیا ظهور عوامفریبان راستگرا شباهتهای تکاندهندهای با دوران پینوشه دارد؟ آیا فیلمسازی مستند سنگری حیاتی در برابر حملات فزاینده به حقیقت و آزادیهای اساسی است؟ آگوئرو محتاطانه برخورد میکند، اگرچه همچنان با استواری به وظیفه فروتنانه کاشتن دوربین و تماشای عبور جهان از مقابل قاب آن باور دارد.
او میگوید: «هیچ قطعیتی در هیچ چیزی وجود ندارد. شک در همه جا هست. شما هیچ رهبری ندارید. هیچ حقیقتی وجود ندارد. این به نوعی به شما اجازه میدهد که به شیوهای بسیار شخصی به جهان نزدیک شوید. شما مجبور میشوید که به شکلی شخصی با جهان مواجه شوید؛ و فکر میکنم این برای مستندسازان چیز خوبی است.»







