نقد رامتین حسینی بر قسمت اول سریال «هزار و یک شب»: وقتی «تصنع مکانیکی» بر جذابیت پیشی می‌گیرد

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رامتین حسینی منتقد سینما طی یادداشتی بر سریال هزار و یک شب نوشت: مصطفی کیایی، کارگردان نام‌آشنای سینما و شبکه نمایش خانگی، با «هزار و یک شب» و در قالب یک درام رازآلود با مایه های ماورایی بازگشته است. سریالی پرخرج و پرستاره با حضور بازیگرانی چون پرویز پرستویی، هدیه تهرانی و بهرام رادان که از شبکه «فیلیمو» پخش می‌شود. اما قسمت آغازین این اثر، به جای آنکه بیننده را مسحور کند، چالش‌های فرمی عمیق و ایرادات ساختاری بزرگی را به نمایش گذاشته است.

«هزار و یک شب» با یک وعده بزرگ پا به میدان گذاشته است: گریز از فضای روتین و خسته‌کننده رئالیسم اجتماعی سینمای ایران و قدم گذاشتن در قلمرو ژانر‌های فانتزی و تاریخی. افتتاحیه سریال که با جلوه‌های ویژه و لوکیشن‌های طراحی شده به استقبال بیننده می‌آید، حکایت از این تلاش دارد.

اما نقد اصلی بر همین نقطه استوار است: عدم موفقیت در خلق یک «جهان باورپذیر». سکانس‌های تاریخی-تخیلی، علیرغم صرف هزینه در جلوه‌های بصری، حس یک اثر «تئاتری» را القا می‌کنند؛ فضایی که نه تنها به دل نمی‌نشیند، بلکه به طرز مشهودی «تصنعی» و «مکانیکی» از کار درآمده است. گویی سازندگان نتوانسته‌اند راهکاری عملی برای تلفیق فرهنگ و فرم ایرانی با استاندارهای جهانی ژانر ماورایی بیابند.

ایراد بزرگ قسمت اول، به تدوین باز می‌گردد. استفاده مکرر از کات‌های «سکته‌دار» و تلاش برای القای مرموز بودن قصه با برش‌های نامرتبط، نه تنها به فضای رازآلود سریال کمک نکرده، بلکه باعث گم شدن خط اصلی روایت شده است. به نظر می‌رسد حجم زیادی از سکانس‌های مازاد که باید در اتاق تدوین حذف می‌شدند، همچنان باقی مانده‌اند. این ضعف اساسی در تدوین و سستی در پیشبرد قصه، تلاش شده است تا با موسیقی پرحجم جبران شود که خود نشانه‌ای از نقص ساختاری است.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که بازیگر به حرکت درمی‌آید و به دیالوگ می‌پردازد. اگرچه قاب‌ها و حرکات دوربین در مواردی قابل دفاع هستند، اما لحظه ورود بازیگری و بیان کلام، تمام جذابیت‌های بصری فرو می‌پاشد.

ساختار قصه نیازمند چکش‌کاری و بازنویسی جدی بوده است تا سبک‌تر و روان‌تر شود. این شلوغی و پیچیدگی بی‌جهت در روایت، منجر به افت شدید ریتم و کند شدن روند داستان شده است و نه قصه هیجان‌انگیز است و نه شخصیت‌ها به‌اندازه کافی برای مخاطب مهم شده‌اند.

یکی از بنیادی‌ترین نقص‌های قسمت اول، به ساختار متن و دیالوگ‌ها بازمی‌گردد. کلمات نه تنها روان نیستند، بلکه اغلب ثقیل و سنگین به نظر می‌رسند. شیوه نوشتاری و دیالوگ‌نویسی، گاه بیش از آنکه سینمایی باشد، حال و هوای تئاتری و نمایشی قوی و پویا دارد.

این ضعف متنی در مرحله اجرا با بازیگیری ضعیف همراه شده است، به ویژه در میان بازیگران جدید. این بازیگران در روانی در نقش و انعطاف‌پذیری در ادای دیالوگ‌های سنگین، به پختگی مورد نیاز نرسیده‌اند و نتوانسته‌اند دیالوگ‌ها را از حالت مکانیکی خارج سازند. با وجود حضور ستارگانی با سابقه چون پرویز پرستویی، هیچ‌کدام از بازی‌ها در قسمت نخست، پرنفوذ و به یادماندنی نیستند.

هسته اصلی مشکل سریال، در مواجهه با ذات منبع اقتباس خود است: دوگانگی میان یک اثر ادبی کهن و الزامات یک درام رئال امروزی. «هزار و یک شب» باید راهکاری برای عبور تماشاگر از مرز رئال به تخیل و جادو پیدا می‌کرد.

در زاویه دوربین، شاهد استفاده مکرر از نماهای Low Angle (لو انگل) هستیم. این تکنیک سینمایی استاندارد، در روایت معمولاً برای القای حس قدرتمند بودن و تسلط کاراکتر به مخاطب به کار می‌رود که در ظاهر با ماهیت قصه تناسب دارد. با این حال، به دلیل ضعف کلی در فضاسازی و اجرا، این حس قدرت و تسلط به طور کامل القا نمی‌شود و این انتخاب بصری در خلق اتمسفر مورد نظر سریال، ناکام مانده است.

«هزار و یک شب» در قسمت آغازین، علیرغم تمام تلاش‌ها برای خلق یک «مود» خاص سینمایی (از نورپردازی تا تدوین)، نتوانسته است آن «حال» و «حس» مورد نظر را به مخاطب انتقال دهد. نقص در فیلمنامه که نیازمند بازنویسی بوده، تدوین ضعیف که ریتم را از پا انداخته، و اجرای مکانیکی دیالوگ‌ها، عواملی هستند که شانس موفقیت سریال را در جذب طیف وسیعی از مخاطبان کاهش داده‌اند. این مجموعه تا لحظه نگارش این نقد، نتوانسته است قدم نخست خود را محکم بردارد و تنها امید، به گره‌گشایی‌های احتمالی در قسمت‌های آتی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا