واکنش هورمزد رضایی منتقد سینما به بازگشت مهران مدیری و رضا عطاران به صدا و سیما: دست های بالارفته صدا و سیما را می نگریم!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، هورمزد رضایی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی به بازگشت ستاره های هنری موسوم به سلبریتی ها در تلویزیون واکنش نشان داد و نوشت: شاید اواخر دهه هشتاد بود که جریان معروف به مغز استخوان حاکمیت در مواجهه با قهر ملی، تصمیم گرفت بجای تلاش برای بازگرداندن هنرمندان به صدا و سیما از بدنه وابسته خود کمک گرفته و هنرمند همسو تربیت کند، سیاستی که سلبریتی زدایی نام گرفت و بعدها بر زبان یکی از معاونین رئیس جمهور سابق نیز جاری شد، واکنش شتاب زده ای که صرفا بنا داشت اثر گذاری هنرمندان شهیر چون محمدرضا شجریان، رضا عطاران و دیگر افراد موثر را بکاهد، برای ربنای شجریان جایگزین های زیادی آوردند، برای سینما کارگردانان جدیدی آوردند، حتی بازیگرانی که خود را بی طرف جلوه می دادند هم بخاطر ترویج سبک زندگی به اصطلاح خودشان غلط جایگزین کردند، اما خروجی نداشت، برای اولین بار تحریم جواب داده بود، مخاطبان صدا و سیما کاهش ملموسی پیدا کرده بود، مردم ابزار دیگری نداشتند، همین ناچاری آنان را به فضای مجازی کشاند، دیگر کلیپ های مجازی یا ویدیوهای آپاراتی مثل برنامه رشیدپور دست به دست می شد، ماهواره رونق شدیدتری یافت و تلویزیون منحصر شده بود برای فوتبال و سیاست، تا اینکه اولین تیر بدنه هنری بر پیکره صدا و سیما نشست، پلتفرم های نمایش خانگی ظهور کردند، اقدامی بی سابقه در کشور که حالا انحصار برنامه سازی را از جریانی واحد بیرون می کشید، اما لج بازی ها پایان نداشت، ساترا با اقداماتی سخت گیرانه به میدان آمد تا ضعف در برنامه سازی و جلب مخاطب را با قوه قهریه جبران کند، حالا که در این مسابقه دوندگی نمی توانیم برنده شویم می توانیم مانند فیلم دیکتاتور به پای رقیبان شلیک کرده و آنان را زمین گیر کنیم، اما در دل همین فشارها هم آثار خوبی ساخته شد که مردم را جذب می کرد، برای اولین بار مردم پول می دادند تا محتوای خوب ببینند، یعنی پلتفرم هم از مردم پول می گرفت هم از تبلیغات و توانست از صدا و سیما که بودجه دولتی داشت و تبلیغات ارگانی هم می گرفت پیشی بگیرد، صدا و سیما شمشیر را از رو کشیده بود، اما در اقدامی جالب ضرباتش را به خودش می زد، پیکره خود را زخمی می ساخت، خودش را زمین گیر می کرد، و هرچه بیشتر شکست می خورد حاکمیت برایش بیشتر دست میزد و مدیرانش را انقلابی تر می نامید، تنها جاذبه مردم برای باز کردن تلویزیون فوتبال و سیاست بود، همان ها هم بستند، برنامه نود را جمع کردند، منتقدان سیاسی ممنوع الورود شدند، حتی سخنان رهبری هم کم کم مانند سخنان بنیان گذار جمهوری اسلامی سانسور شد، مجریان سرزبان دار و دیده شده را راندند و مجریان نونیم آوردند، زنان مجری را بدون چادر قبول نمی کردند، بدنه جامعه از زندان و محکومیت و محرومیت و فشارها می شنیدند، گشت ارشاد را می دیدند، ولی هیچ کدام به اندازه پروپاگاندای اشتباه جامعه را به لج بازی و افروخته شدن خشم توده ها سوق نمی داد، وقتی جنبش مهسا شروع شد، حاکمیت برای نخستین بار فهمید سخن منتقد بر خلاف نظر همیشگی مدیران چهل ساله، باعث آشوب نیست، یک سوپاپ اطمینان است تا حرف مردم در آنتن عمومی بیان شود، یاد گرفتند بجای حذف منتقد صدای او را بشنوند و استدلال خود را قوی کنند، حتی اگر اشتباه باشد و این تماما مدیون ایستادگی مردم بود که باعث می شد حاکمیت با دستان خودش پنبه را از گوش خویش در آورد، سیاست سلبریتی زدایی هم عوض شده بود، برای اولین بار حاکمیت با تمام حیثیتش دنبال خواننده های به اصطلاح خودشان لس آنجلسی می گشت تا به ایران بیایند و کنسرت بگذارند، همین پوست اندازی عمیق و صد و هشتاد درجه ای سیاست ها را گواهی می داد، رئیس جمهور سابق به دنبال شنیدن آهنگ معین در وصف علی (ع) بود، به هر دری می زدند آنهایی که تحریم کردند بازگردند، هرچند در پس پرده کماکان ریزترین سوتی آنها را به دلار می خریدند تا آتو داشته باشند، تصمیم بر این بود به جای مقابله گل درشت و جنجالی و اقدامات قهریه که باعث محبوبیت بیشتر تحریم کنندگان می شد، پروژه بی آبروسازی را پیش بگیرند، آتوهایشان را رو کنند، فشار مالی را زیاد کنند، تا برای معاش هم که شده تسلیم شوند، باری به هرجهت، با تمام این اعمال سخیف، در نهایت ورق برگشت، صدا و سیمایی که روزی هنرمندان را بایکوت می کرد تا بی هیچ توضیحی از درب سازمان آنها را راه ندهند، حالا بایکوت شده، سازمانی که روزی جامعه هنری را تهدید می کرد با کوچترین خطایی ممنوع الکار شوند، امروز مورد هشدار بدنه هنری قرار دارد که اگر با صدا و سیما کار کنید بایکوت می شوید، جشنواره ای که روزی فستیوال اول کشور بود و راهیابی و موفقیت در آن به اندازه اسکار دشواری داشت، حالا تلویزیونی شدن ماهیت و محتوایش بر سر نخواستن آن دعواست، حتی منتقدی که به تندی معروف است را روزی بخاطر درخواست دستمزد میلیاردی از صدا و سیما بیرون کردند و امروز او آنها را تحریم می کند، کارگردانان و بازیگرانی که با این رویکرد تربیت کردند هم نتوانستند دوام بیاورند و مخالف آن سیاست شدند، فیلم و سریال هایی به مراتب مرزشکن تر از تحریم کنندگان ساختند تا خود را توبه کرده جلوه دهند، یعنی پروژه سلبریتی زدایی شکست خورد، اما پرونده پژمان جمشیدی نشان داد پروژه بی آبروسازی همچنان در پس پرده جاری است، وقتی دیدم صدا و سیما مهران مدیری را با دو سریال جذب خود کرده تا دوباره فعال شود، وقتی شنیدم دوباره به سراغ رضا عطاران رفتند تا او را هم جذب کنند، وقتی از ابطحی تا شمس الواعظین را در برنامه های سیاسی می آورند، یعنی صدا و سیما تسلیم شده، دست های بالارفته اش را می توانید ببینید، پس از قریب به پانزده سال، تحریم ملی جواب داد، و بزرگترین پروپاگاندای حاکمیتی تسلیم شد، این تغییر سیاست، پس از شکست در پوشش اجباری، بازتاب صدای فروپاشی تفکری چکمه ای است که می شنوید.







