یادداشت لقمان مداین بر فیلم صددام پدرام پورامیری: نقدهایی که به صددام وارد شد را درک نمی کنم!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، لقمان مداین منتقد سینما طی یادداشتی بر فیلم صددام نوشت: صددام واپسین ساخته پدرام پورامیری را دیدم، فیلمی که خیلی زود من را به یاد اثر دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین انداخت، وقتی از چاپلین پرسیده بودند هدفت از ساخت این کار چه بود گفت برای نقد و هشدار به فاشیسم! حالا یک دیکتاتور مانند صدام را می بینیم که در کالبدی کاریکاتوری به نمایش در آمده، کاراکتری که به غایت خوب طراحی شده و با شعار فتح پایتخت کشوری دیگر جنگ را آغاز می کند، همین بزنگاه فیلم است گویی رضا عطاران در قامت چارلی چاپلین بر پرده ظاهر شده تا هشداری دهد به تمام دیکتاتوران جهان که بدانند شعار فتح پایتخت یک کشور دیگر را نباید سر دهند، وقتی نشان می دهد ارتش او آمادگی ندارد و پرسش طرح می شود که چطور با اینها می خواهی پیروزی ات را در جنگ عملی کنی؟ تلنگری است که با طنزی بهداشتی عجین گشته تا در ادامه نشان دهد عاقبت تمام مستبدین تاریخ در زیر زمین بوده و راه نجاتی نداشتند. این همان نکته جامانده از نگاه منتقدین است که نتوانستند پیام فیلم را استنتاج کنند.
نقدهایی که به صددام وارد شد را درک نمی کنم، گفته بودند جهان کمدی را درک نکرده، چه سخن بیهوده ای، پورامیری موفق شده فیلمی را به جهان کمدی ببرد که در اکت و در متن خنده بگیرد، این بهترین و سخت ترین بخش یک اثر کمدی است. نوشته بودند کارهای قبلی او موفق تر بوده، به عنوان کسی که تندترین نقدها را بر آثار سابقش وارد کردم این را کامل ترین و بالغانه ترین خروجی وی دیدم.
فیلم در بازیگری نقص ندارد، قامت کاراکترها مشخص است و بازیگرانش به درستی انتخاب شدند، کسی بیرون از نقش ظاهر نمی شود، رضا عطاران، پریناز ایزدیار، آزاده صمدی که در قامت یک مامور امنیتی تداعی گر اِولین سالت است، هرچند ضریب جدیت را گرفتند و به فراخور کار طنز را چاشنی کردند، سیاوش چراغی پور، عباس جمشیدی فر، امیراحمد قزوینی و یکایک نقش آفرینانش سنگ تمام گذاشتند، شاهد شخصی سازی کامل نقش ها هستیم، آن همسوسازی حالات بدنی با صحنه، آن زبان بدن، ادای لهجه، تلفظ واژه ها همه و همه بر کیفیت اثر می افزاید.
شاهد طراحی صحنه و لباسی درجه یک بودیم، همه چیز باور پذیر بود، انعکاسی مناسب از خواستگاه زمانی فیلم، پر از جزئیات که از یک شناخت خوب و مطالعه کافی خبر می داد، این را بگذارید در کنار نورپردازی تحسین برانگیز و روانشناسی رنگ در صحنه و لباس که چشمان مخاطب را به خوبی نوازش می کرد و پالت های رنگی هر سکانس را می ساخت.
گریم مکمل نهایی کار بود، توانسته بود به خوبی بازیگران را در قلب کاراکتر بگنجاند، چهره هایی که با روان شناسی شخصیت تطبیق پیدا کرده بودند تا ابعاد وجودی هر کدام را به تصویر بکشند.
موفقیت تدوین را مدیون فیلمبرداری درجه یکی می دانم که با راش های ترازش دست میز ادیت را پر کرده بود تا بتواند با نبوغ خاص خود کات هایی به موقع خلق کند و با انتخابی درست و چینشی دقیق نبض فیلم را به دست بگیرد تا لحظه ای به سمت فسایشی شدن زمان گام برندارد، برخلاف نقدهایی که به تراکم سکانس ها و شلوغی تدوین شده بود، شخصا به عنوان کسی که تجربه تدوین دارد کار را بسیار حرفه ای دیدم.
فیلمنامه را کامل می دانم، همان ابتدا با سکانس آغازینش مخاطب را جذب می کرد، عطف بندی هایش اصولی کاشته شده بود، اوجی تلطیف شده داشت، عنصر ارتباطی خوبی برگزیده بود، با دیالوگ های پینگ پنگی خوش نگاشت و اندازه خود توانسته بود کشش و کشمکش های قشنگی را خلق کند و از دل تمام اینها طنزی شیرین بیافریند.
صدابرداری تمییزی را شاهد بودیم، فضاسازی شده بود، صداگذاری های کلیدی و خوبی داشت، موسیقی متن در جای جای فیلم بر پلان هایی قوی استوار می شد و آن را تقویت می کرد که جای تحسین داشت.
کارگردانی پدرام پورامیری را دیدید؟ برای من که یادگار جنوب را از او به خاطر داشتم این فیلم یک مرزشکنی آشکار بود، او را وارد مرحله جدیدی از کارگردانی کرد، حرفه ای تر شده بود، دقتش بر یکایک عناصر را می دیدی، نظارتش بر گریم، صحنه، لباس، نور، رنگ، تدوین و نماهایی که برداشت می کردند عالی بود، توانسته بود خلاهای سابق را پر کند، فیلمنامه را حسابی چکش کاری کرده بود و در انتخاب بازیگر هوشمندی کافی را به خرج داده بود که هیچ کدام در دقیقه نود و بصورت ناگهانی وارد فیلم نمی شدند، از تمام کاراکترهایش بهره کامل را برده بود.
خدا قوت به او و یکایک عوامل درجه یک صددام که مانند پازلی گرانقدر دست به دست هم دادند و کاری قوی عرضه کردند.







