پارادوکس صداقت در اتاق درمان؛ نقد و بررسی تحلیلی ارغوان پناهی منتقد ادبیات بر رمان «دروغگویی روی مبل» اثر اروین یالوم

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ارغوان پناهی منتقد ادبیات طی یادداشتی اختصاصی بر رمان «دروغگویی روی مبل» اثر اروین یالوم نوشت: اروین د. یالوم در رمان «دروغگویی روی مبل»، با جسارتی بیپرده، یکی از مقدسترین مفاهیم روانکاوی یعنی «رابطه درمانی» را به چالش میکشد و آن را از حصار امن کتابخانهها به کشاکش خیابان و زندگی ملموس میبرد. این اثر که در میانه دهه نود میلادی منتشر شد، بیش از آنکه یک روایت داستانی صرف باشد، کالبدشکافی جامعه روانپزشکی مدرن آمریکا و پشتپردههایی است که معمولاً زیر نقابِ حرفهایگری پنهان میمانند. یالوم با هوشمندی، سه گونه متفاوت از درمانگران را در برابر هم قرار میدهد تا مانیفست خود را درباره ماهیت شفا بیان کند: «ارنست لش» به عنوان نماد صداقتِ تجربی و نوآور، «مارشال استریدر» در قامت روانکاوی مغرور و مادیگرا که در سلسلهمراتب صُلبِ نهادی گم شده است، و «سِت کلارک» که لغزش اخلاقیاش محرک اصلی پرسشهای بنیادین کتاب میشود. عنوان کتاب خود یک ایهام و پارادوکس بزرگ است؛ مبل (Couch) که در ادبیات کلاسیک روانکاوی محل تداعی آزاد و جستجوی حقیقت است، در اینجا به بستری برای فریب تبدیل میشود. یالوم با روایت ماجرای کارولین—زنی که برای انتقام و با هویتی جعلی روی مبل دراز میکشد تا درمانگر را به دام بیندازد—بنیانهای پیشفرضِ «صداقت بیمار» را زیر سؤال میبرد. او نشان میدهد که اتاق درمان نه یک فضای ایزوله، بلکه آوردگاهی برای بازیهای قدرت، انتقالهای جنسی و جابجایی نقشهاست.
با این وجود، «دروغگویی روی مبل» در لبه تیغ حرکت میکند و نقدهای گستردهای را از دو زاویه آکادمیک و ادبی برانگیخته است. منتقدان حوزه سلامت روان، یالوم را متهم میکنند که با عادیسازی «افشای خود» (Self-disclosure) توسط درمانگر، امنیت روانی مراجع را به خطر انداخته است. از نگاه آنان، ابراز صریحِ احساسات شخصی درمانگر—از خشم گرفته تا میل جنسی—میتواند بار عاطفی غیرضروری به بیمار تحمیل کرده و رابطه حرفهای را به نفع نیازهای درمانگر مخدوش کند. همچنین، منتقدان بر این باورند که یالوم در پایانبندی کتاب، پیامدهای فاجعهبار لغزشهای اخلاقی و جنسی را تا حدی تلطیف کرده و تصویری «هالیوودی» و بیش از حد خوشبینانه از حل گرههای پیچیده حقوقی و انسانی ارائه داده است. از سوی دیگر، منتقدان ادبی به ساختار روایی اثر خرده میگیرند؛ جایی که اطناب در مباحث تئوریک و دیالوگهای آموزشی باعث میشود رمان گاهی لحن یک کتاب درسی به خود بگیرد و آهنگ داستان را کند کند. علاوه بر این، نقد فمینیستی به اثر یالوم معتقد است که زنان در این کتاب عمدتاً در قالبهای کلیشهایِ «اغواگر» یا «انتقامجو» بازنمایی شدهاند که عاملیت آنها تنها در گرو بازیهای جنسی و فریبکارانه تعریف میشود.
در نهایت، رمان یالوم فراتر از تمام انتقادات، یک اثر اگزیستانسیالیستیِ عمیق است که ترس از مرگ، پوچی و آزادی را در زیرلایههای خود حمل میکند. یالوم ثابت میکند که درمان نه یک فرآیند مکانیکی و مبتنی بر قوانینِ خشک، بلکه برخوردی انسانی میان دو موجود ناکامل است. او با نقد سازمانهای نظارتی که خلاقیت درمانگر را در پای پروتکلها ذبح میکنند، فریاد میزند که شفا تنها در بستر یک رابطه اصیل رخ میدهد؛ حتی اگر این رابطه در فضایی آکنده از دروغ و فریب آغاز شده باشد. «دروغگویی روی مبل» آینهای است که یالوم در مقابل همکاران خود و تمام مراجعانی گرفته است که تصور میکنند حقیقت تنها با تکیه بر تکنیکهای روانشناختی آشکار میشود، در حالی که بزرگترین حقایق گاهی از دلِ جسورانهترین دروغها بیرون میجهند. این کتاب، گواهی بر این مدعاست که در اتاق درمان، آنچه در نهایت پیروز میشود نه نظریه، بلکه شجاعتِ بینقاب بودن است.







