بازگشت «نفس عمیق» سینما به کالبد شبکه نمایش خانگی؛ نگاهی به سریال «مو به مو»

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، هورمزد رضایی منتقد سینما طی یادداشتی بر قسمت اول و دوم سریال «مو به مو» نوشت: پرویز شهبازی، نامی نیست که به سادگی بتوان از کنار آن گذشت. کارگردانی که با «نفس عمیق» نبض سینمای اجتماعی ایران را در دهه ۸۰ تغییر داد، حالا در نخستین تجربه سریالسازی خود با «مو به مو»، به شبکه نمایش خانگی آمده است. اثری که در همین دو قسمت نخست، مرزهای خود را با تولیدات تجاری و کلیشهای این روزها مشخص کرده است.
«مو به مو» پیش از آنکه قصهگو باشد، فضاساز است. داستان سقوط تدریجی مردی به نام منصور (با بازی میرسعید مولویان) که در آستانه از دست دادن تمام داراییهای مادی و معنوی خویش است. شهبازی با هوشمندی، از همان سکانس افتتاحیه و نمایش آن کابوس مهندسیشده، مخاطب را به درون ذهنی لرزان پرتاب میکند. استفاده از پالت رنگی سرد و تاکید بر طیف رنگهای آبی، نه یک انتخاب سلیقهای، که بازتابی از «یخزدگی عاطفی» و بنبست روانی شخصیت اصلی است.
برخلاف بسیاری از آثار فعلی که میان درام غلیظ و کمدی سطحی در نوساناند، شهبازی به فرمول شخصی خود در «کمدی سیاه» دست یافته است. کمدی در «مو به مو» نه از طریق لودگی، بلکه از دل موقعیتهای پوچ (Absurd) بیرون میزند؛ مانند سکانس همخوانی غریب در اداره گمرک یا دیالوگهای نامتعارف منصور با اطرافیانش. این رویکرد مالیخولیایی، اتمسفری ساخته که در آن مرز میان واقعیت و خیال به مویی بند است.
یکی از نقاط قوت ساختاری سریال، بهرهگیری از «موتیفهای تکرار شونده» است. چرخه تکراری روزمرگیهای منصور و فرزندش، به خوبی حس درماندگی در یک بنبست ابدی را منتقل میکند. در این میان، بازی میرسعید مولویان را باید نقطه ثقل اثر دانست. او با پرهیز از اغراقهای مرسوم، به سبکی از «بازی نکردن» دست یافته که جزئیات آن، لایههای پنهان شخصیتِ خاکستری و رنجور منصور را به بهترین شکل عیان میکند.
با وجود تمام نقاط قوت، «مو به مو» خالی از ایراد نیست. برخی فلاشبکهای طولانی و سکانسهای مربوط به گذشته، ریتم پویای روایت را با وقفه مواجه میکنند. همچنین برخی ابهامات منطقی در جزئیات بصری (مانند تضاد اخبار بورس با واکنش شخصیتها یا جهشهای ناگهانی در تداوم حس گریه)، از جمله مواردی است که میتواند برای مخاطب دقیق، پرسشبرانگیز باشد. اما قدرت کارگردانی شهبازی در ده دقیقه پایانی قسمت دوم، تمامی این ضعفهای جزئی را به حاشیه میبرد.
«مو به مو» نشان داد که پرویز شهبازی حتی در مدیوم سریال نیز از امضای شخصی خود دست نمیکشد. این سریال برای مخاطبی که از الگوهای تکراری سریالهای نمایش خانگی خسته شده، یک پیشنهاد جدی و کنجکاویبرانگیز است. اگر شهبازی بتواند خلاقیت بصری و هوش کمدی خود را تا انتها حفظ کند، «مو به مو» میتواند استانداردهای تازهای را در سریالسازی مدرن ایران تعریف کند.







