سیدنی سوئینی در خیابان‌های لوس‌آنجلس؛ رازهای بصری سکانس غول‌پیکر «سرخوشی» با جلوه‌های ویژه کلاسیک

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، در یکی از قسمت‌های اخیر سریال «سرخوشی»، شخصیت «کسی» با بازی سیدنی سوینی، به یک فوق‌ستاره اینترنتی تبدیل می‌شود که از طریق انتشار پست‌های محرک و بی‌پرده، درآمد هنگفتی به جیب می‌زند. سام لِوینسون، خالق این مجموعه، برای به تصویر کشیدن این حسِ کسی که انگار کل جهان را تسخیر کرده است، از یک استعاره بصری نبوغ‌آمیز استفاده کرد: یک سکانس فانتزی که در آن کسی به زنی ۱۵ متری تبدیل می‌شود و مانند گودزیلا که توکیو را ویران می‌کرد، خیابان‌های لوس‌آنجلس را زیر پا می‌گذارد.

با توجه به علاقه شدید لوینسون به تاریخ سینما، این سکانس بسیار جسورانه و نوآورانه طراحی شده است، اما برای الهام گرفتن به آثار کلاسیک گذشته نگاه می‌کند؛ در این مورد، فیلم کالت و کلاسیک «حمله زن ۵۰ فوتی» محصول ۱۹۵۸، فیلم کایژویی و شاخص «موترا» محصول ۱۹۶۱ و دیگر آثار علمی‌تخیلی که برای خلق حس شکوه و عظمت به ماکت‌ها و جلوه‌های میدانی قدیمی متکی بودند. این بخش از کار نیازمند همکاری نزدیک بین لوینسون و مدیران بخش‌های مختلف از جمله فرانسوا اودوی (طراح صحنه) و دیوید ون دایک (سرپرست جلوه‌های ویژه) بود؛ کسانی که در کنار هم تلاش کردند تا دکورهایی با پرسپکتیو اجباری بسازند تا سیدنی سوینی بتواند با کمترین نیاز به دستکاری‌های دیجیتالی، در میان آن‌ها قدم بردارد.

فرانسوا اودوی در این باره می‌گوید: «در ژاپن، سنت ساخت ماکت‌های شهری به نام توکوساتسو وجود دارد که در اواخر دهه ۱۹۵۰ با فیلم گودزیلا آغاز شد. آن‌ها دهه‌ها به ساخت این ماکت‌های تخریب شهری در فیلم‌های مختلف ادامه دادند و ما برای الهام گرفتن به برخی از آن فیلم‌ها نگاه کردیم.» اودوی برای خلق یک ماکت از مرکز شهر لوس‌آنجلس تا کسی آن را فتح کند، با یک شرکت دکوراسیون همکاری کرد تا یک پس‌زمینه نوری ۲۷ متری بسازد که کل انتهای استودیو را پوشش می‌داد.

اودوی هنگام توضیح درباره کارکرد این پس‌زمینه نوری گفت: «ما می‌خواستیم کل این سکانس ظاهری شبیه به زمان شفق و پیش از غروب داشته باشد، بنابراین نورپردازی باید بسیار یکدست می‌شد.» در جلوی این پس‌زمینه، ماکت‌هایی قرار داشتند که توسط یک شرکت باسابقه در زمینه ساخت جلوه‌های میدانی ساخته شده بودند؛ شرکتی که ساخت ماکت آثار ماندگاری چون «بیل را بکش»، «سرعت» و «دیک تریسی» را در کارنامه دارد.

اودوی اضافه کرد: «کار کردن با تیمی از ماکت‌سازان که دیگر کسی برای این نوع کارها سراغشان نمی‌رود، واقعاً شگفت‌انگیز بود. آن‌ها مانند آخرین شوالیه‌های یک دوران سپری‌شده هستند.» این تیم شش ماه را صرف ساخت سازه‌هایی مانند ساختمان «ایسترن کلمبیا» و تابلوی «سالن تئاتر اورفئوم» کردند که این تابلوی آخر شامل هزاران لامپ رشته‌ای مینیاتوری بود؛ لامپ‌هایی که به گفته اودوی، کوچک‌ترین لامپ‌های رشته‌ای ساخته‌شده در جهان هستند.

دکور شهر با پرسپکتیوهای اجباری ساخته شده بود و ساختمان‌های مختلف با مقیاس‌های متفاوتی طراحی شده بودند که اودوی و ون دایک را مجبور می‌کرد تا مسائل ریاضی پیچیده‌ای را حل کنند تا مطمئن شوند همه چیز در دوربین درست به نظر می‌رسد. اودوی گفت: «ما بخش جلوی تصویر را با مقیاس ۱ به ۲۴ ساختیم و سپس در ساختمان‌های پس‌زمینه به مقیاس ۱ به ۴۸ رفتیم. همچنین چند نمای نزدیک داشتیم که با مقیاس ۱ به ۱۲ انجام شد. وقتی مقیاس‌ها را از یک نما به نمای دیگر ترکیب می‌کنید، این کار نیازمند محاسبات فیزیکی بسیار پیچیده‌ای است.»

برای صحنه‌ای که از داخل یکی از ساختمان‌ها فیلم‌برداری شده و در آن کسیِ غول‌پیکر از بیرون نزدیک می‌شود در حالی که یک کارمند اداره در حال تماشای یکی از ویدیوهای او در کامپیوتر است، ون دایک باید راهی پیدا می‌کرد تا نرخ فریم‌ها و موقعیت‌های دوربین متفاوت را ترکیب کند تا این توهم ایجاد شود که یک کسیِ بزرگ در حال حرکت به سمت طرفدارش است. ون دایک گفت: «ما بخش جلوی تصویر و پس‌زمینه را به صورت جداگانه فیلم‌برداری کردیم.» تصاویر مرد درون اداره با نرخ فریم معمولی ضبط شد، در حالی که تصاویر مربوط به کسی با نرخ فریم بالاتر فیلم‌برداری شد تا حرکت او سنگین‌تر به نظر برسد.

تقابل بین کسی و کارمند اداره در نهایت به جایی ختم می‌شود که کسی خود را به ساختمان می‌چسباند و بالاتنه غول‌پیکر او شیشه‌ها را در هم می‌شکند؛ ایده‌ای که لوینسون و سوینی اواخر کار به اودوی پیشنهاد دادند و باعث شد تا متخصصان جلوه‌های ویژه یک قطعه بزرگ مصنوعی بسازند که بتواند شیشه را به جلو هل دهد. اودوی گفت: «این قطعه تقریباً در آخرین لحظات و به روش سنتی تراشیده و ساخته شد و نتیجه کار فوق‌العاده بود. عوامل، کل این سیستم را روی یک ریل قرار دادند و زمان‌بندی را طوری تنظیم کردند که وقتی تجهیزات به شیشه برخورد کرد، چاشنی‌های انفجاری کوچک باعث شوند شیشه دقیقاً در همان لحظه خرد شود.»

دکورهای کل این سکانس روی چرخ ساخته شده بودند، به طوری که وقتی زمان تغییر زاویه دوربین فرا می‌رسید، نیازی نبود کل تیم فیلم‌برداری جابه‌جا شوند؛ بلکه دکور چرخیده می‌شد تا با چیدمان جدید هماهنگ شود. اودوی هماهنگی میان مارچل رِو (مدیر فیلم‌برداری) و دستیاران کارگردان را به یک رقص باله تشبیه کرد که برای ثبت تعداد زیادی نما طراحی شده بود؛ چرا که با وجود ماه‌ها تلاش برای ساخت دکور، کل این سکانس تنها در چند روز فیلم‌برداری شد.

ون دایک وظیفه خود را کمتر به عنوان کسی که تصاویر کامپیوتری خلق می‌کند (چرا که تقریباً هیچ تصویر کامپیوتری در این سکانس وجود نداشت) و بیشتر به عنوان یک طراح صحنه مکمل می‌دید که عناصر فیزیکی را برای باورپذیرتر کردن این توهم اضافه می‌کند. تیم او تصاویر مختلفی از دود، انفجارها و وسایلی مانند هلیکوپترهای اسباب‌بازی که در هوا پرواز می‌کردند را ضبط کردند تا به سکانس حجم و بافت بدهند. همه این‌ها در حالی انجام شد که مطمئن شوند جزئیات در نگاتیوهای باکیفیت فیلم‌برداری (بخش زیادی از فصل سوم روی فیلم ۶۵ میلی‌متری ضبط شده است) کاملاً متقاعدکننده باشند.

ون دایک در پایان گفت: «این روش واقعاً یک حس سینمایی طبیعی به کار می‌دهد؛ یک حس هالیوود کلاسیک که با بقیه ارکان سریال هم‌خوانی دارد.» اودوی نیز اضافه کرد که کل این ایده، پیدا کردن یک زبان بصری برای بیان تجربه درونی کسی بود: «زندگی درونی کسی یکی از پراوج‌ونشیب‌ترین بخش‌های سریال است، بنابراین بازگشت به سنت‌های هالیوود قدیمی راهی برای تکیه بر خط داستانی او بود.» برای ون دایک، رضایت‌بخش بودن این سکانس ناشی از این بود که احساس می‌کرد هدفی واقعی پشت این روش وجود دارد.

فصل سوم سریال «سرخوشی» هم‌اکنون از شبکه اچ‌بی‌او در حال پخش است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا