زخم‌های نشسته بر پیکره‌ی حافظه؛ روایت میدانی لقمان مداین از آسیب‌های جنگ به مجموعه کاخ سعدآباد

۱۴۰۴/۱۲/۲۷

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، لقمان مداین طی گزارشی اختصاصی روایت میدانی خود را از آسیب های وارده به مجموعه تاریخی کاخ سعدآباد بر اثر حملات امریکایی-اسرائیلی بیان کرد و نوشت: بامداد سه‌شنبه ۲۶ اسفند، آسمانِ مجموعه‌ی تاریخی سعدآباد رنگی دیگر به خود گرفت؛ نه از طلوع خورشید، بلکه از شعله‌های برخاسته از یک حمله‌ی هوایی. در میان سکوتِ وهم‌آلودِ پس از انفجار، آنچه بر تپه‌های سعدآباد گذشت، تنها یک خسارتِ عمرانی نبود، بلکه زخمی عمیق بر تنِ حافظه‌ی تاریخی ایران بود. حدود ۴۰ روز پس از آن حادثه‌ی تلخ، حالا با نگاهی دقیق‌تر به صحنه‌هایی که از این مجموعه به جا مانده، می‌توان عمقِ فاجعه را درک کرد؛ فاجعه‌ای که نه فقط کاخ سبز و عمارت والی، بلکه ۱۵ بنای دیگر این مجموعه‌ی بی‌نظیر را درگیر کرده است.

وقتی از نزدیک به تپه‌ی «علی‌خان» نگاه می‌کنید، جایی که به عنوان یکی از هسته‌های اولیه‌ی شکل‌گیری سعدآباد شناخته می‌شود و بر تمام مجموعه مسلط است، ابعادِ تعرض به میراث تمدنی ایران آشکارتر می‌شود. انفجار در فاصله‌ای میان ۳۰ تا ۵۰ متری رخ داده است؛ فاصله‌ای که برای یک اثرِ تاریخی، حکمِ یک فاجعه‌ی مطلق را دارد.

در «کاخ سبز»، آسیب‌ها در سقفِ مدخل ورودی و تالار به وضوح دیده می‌شود. اگرچه سنگ‌های نفیسِ نما تا حدی از ترکش‌ها در امان مانده‌اند، اما سازه در بخش‌هایی از سقف دچار فروپاشی شده و دیوارها ترک‌های عمیقی برداشته‌اند. شیشه‌ها فرو ریخته‌اند و قابِ درها از موجِ انفجار از جای خود جدا شده‌اند. این تنها یک ساختمانِ آسیب‌دیده نیست؛ این خانه‌یِ آینه‌کاری‌ها و خاتم‌کاری‌هایی است که حالا باید در سکوت، دردِ ناشی از موج‌هایِ انفجار را تاب بیاورند.

کارشناسان و مرمت‌گرانِ مستقر در محل، شرایطی دشوار را تجربه می‌کنند. در مرحله‌ی نخستِ عملیاتِ نجات‌بخشی، اصلی‌ترین دغدغه، ایمن‌سازیِ کاخ سبز بود؛ چرا که شیروانی کاملاً از بسترِ اصلیِ سقف جدا شده بود و هر نسیم یا بارانی می‌توانست تیرِ خلاص را به این بنایِ بی‌دفاع بزند. اکنون، مرمت‌گران در حال آواربرداریِ ظریف از آرایه‌هایِ معماری هستند؛ از گچ‌بری‌ها و آینه‌کاری‌هایی که هر کدام سندی از هنرِ یک دوران هستند. اما یک حقیقتِ تلخ در میانِ حرف‌های کارشناسان موج می‌زند: در بسیاری از موارد، بازگرداندنِ آرایه‌هایِ معماری به وضعیتِ پیشین، ناممکن و برگشت‌ناپذیر است.

آنچه در سعدآباد گذشت، متأسفانه بخشی از یک زنجیره‌یِ گسترده‌یِ آسیب‌ها به میراثِ فرهنگیِ پایتخت است. گزارش‌ها حاکی از آن است که ده ها مکان تاریخی متعلق به دوره‌های قاجار و پهلوی، در اثرِ حملاتِ اخیر به تهران، دچار آسیب‌های جدی شده‌اند. خانه‌های تاریخی که روزگاری لوکیشنِ بسیاری از آثارِ تصویریِ ماندگارِ ایران بودند، همگی تحت تأثیرِ این وضعیت قرار گرفته‌اند.

ساختمان‌هایِ اداریِ تاریخی، مجموعه‌هایِ ورزشیِ ماندگار، مدارسِ قدیمی و عمارت‌هایِ هویتیِ شهر، در فهرستی طولانی از آسیب‌دیدگی‌ها قرار دارند.

این بناها دیگر صرفاً «ساختمان» نیستند؛ آن‌ها شاهدانِ زنده و خاموشِ تاریخِ ما هستند که حالا در اثرِ جنگ، زخمی شده‌اند. پرسشِ اصلیِ کارشناسان و دوستدارانِ میراثِ فرهنگی این است: چرا در روزهایِ پرخطر، تدابیرِ جهانی قاطع‌تری برایِ پیشگیری از این خسارت‌هایِ جبران‌ناپذیر اندیشیده نشده؟ آیا نهادهای کاغذی جهانی نباید دغدغه ای برای آثار تاریخی و فرهنگی داشته باشند تا در خلال جنگ به عنوان خطوط قرمز ترسیم شوند؟ یا شاید بخاطر نداشتن تاریخ مشخص در سرزمین های خود به این مهم بی تفاوت هستند! پاسخ به این موارد، شاید دردی را دوا نکند، اما برایِ حفاظت از آنچه باقی مانده است، ضرورتی حیاتی دارد که فعالان این حوزه در سراسر جهان به یک وحدت رویه برسند و صدای خود را بلند نگاه دارند که هزینه انجام چنین فجایعی بالا برود. تهران، امروز در کنارِ دغدغه‌هایِ معیشتی و امنیتی، با یک بحرانِ فرهنگیِ بزرگ نیز روبروست؛ بحرانِ زوالِ میراثی که دیگر بازنخواهد گشت.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا