روایت صاحبه پویان مهر از جنگ تحمیلی سوم: زنده در میان آتش و امید
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، صاحبه پویانمهر طی یادداشتی بر روزهای جنگ تحمیلی سوم نوشت: همان روزهای اول جنگ بود که راهی گیلان شدیم. جاده تهران-رشت قیامت بود؛ انبوهی از خودروها و خانوادههایی که شتابزده و مضطرب، فقط میخواستند خودشان را نجات دهند. به شمال رسیدیم، اما آنجا هم آرامشی در کار نبود. صدای هولناک پرواز جنگندهها، خواب را از چشمان تنها کودک چشماسمارتیزی ما ربوده بود. در آن لحظات، به عنوان یک عمه و یک ناظر، باید تمام ترسهای خودم را درونم زنده به گور میکردم؛ باید قوی میماندم تا کودکی که هنوز نمیداند جنگ چیست، بیش از این زهرترک نشود.
جنگندههای امریکایی-اسرائیلی خوب میدانستند که سامانه پدافندی در شمال کشور مستقر نیست؛ میدانستند که جنگنده ایرانی در آسمان منطقه حضور ندارد، اما عمداً در ارتفاع پایین تردد میکردند تا با شکستن دیوار صوتی، رعب و وحشت را در دل مردم آواره عمیقتر کنند.
شبی در میان آن همه دلهره، خبر آمد یکی از سیاستمداران کشور به شمال آمده است. تمام روستا ولوله شد. ترس و مصلحت در هم آمیخته بود؛ مردم با خود میگفتند: «چرا میان ما آمده؟ اگر او را بزنند، تمام روستا با خاک یکسان میشود!» اما او آمده بود و در آن شرایط کسی نمیتوانست یا نمیخواست چیزی بگوید. با این حال، مردم برای حفظ جان خودشان هم که شده، در همبستگی غریبی، رازدار ماندند.
در جبهه زندگی روزمره اما، جریان دیگری برقرار بود. نانواییها به جای سه نوبت، در دو شیفت فشرده نان میپختند، اما با این حال قحطی نشد. آب بود، دارو بود، پزشک بود و مایحتاج روزانه به وفور یافت میشد. مسئولان و بازاریان برای آنکه کسی خوف نکند و دلش نلرزد، حتی بیش از نیاز ما در بازار سرریز کرده بودند تا چشمان خریداران سیر باشد. عجیب بود؛ در اوج بحران، حال و هوای عید را بر بازار حاکم کرده بودند تا استرسها جایش را به آرامش بدهد. دولت را هر اندازه که بی کفایت بخوانید از دولت های متخاصم عملکرد بهتری داشت.
اینجا ایران بود؛ در وسط جنگ، زیر بمبارانهای بیامان که فرقی بین مردم عادی و غیرعادی نمیگذاشت، زندگی با سرسختی تمام جریان داشت.
هیچ بمب و موشکی نتوانسته بود امید را در دل این مردم بکشد. ما زنده بودیم و نفس میکشیدیم؛ به عظمت و به اندازه تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران. و در مقابل، دشمن چقدر زبون، کوچک و حقیر بود… به اندازه تمام تاریخ جنایتبارش!







