تحلیل لقمان مداین بر جنگ چهل روزه امریکا و اسرائیل با ایران/ می شنوید؟ دارند می آیند!
۱۲ اردبیبهشت ۱۴۰۵

لقمان مداین نویسنده و پژوهشگر طی یادداشتی اختصاصی به بررسی جنگ چهل روزه امریکا و اسرائیل با ایران و تحولات آینده ایران پرداخت و نوشت: نمی دانم چه حکمتی است هربار که صدای جنگ شبیه ناقوس مرگ به صدا در می آید قلم در دستانم می چرخد و نهیب می زند، دارند می آیند، نبرد خلیج فارس آغاز می شود، روزهای سختی خواهد بود، خیلی وقت است که با هم صحبت نکردیم.
چند روز قبل از آغاز جنگ چهل روزه خبری منتشر شد که سیستم امنیتی به خانه هایی تیمی در اطراف بیت ورود زده و جمعیتی زیر ۷۰ نفر بازداشت و کشته شدند، حلقه عملیاتی مجاهدین خلق بودند، نقل است که بنا بود شروع جنگ با اینها باشد، یعنی امریکا ورودی بیت را بزند، بخش های نظامی را هدف بگیرد، اینها با پوشش همسو وارد شوند و رهبری را با هرکس که مقدور باشد به همراه خود ببرند، بنا بود با هلی کوپترهایی شبیه به بالگردهای سپاه و لباس های رسمی نیروی زمینی از مرزهای شمالی وارد شوند و در نقاطی از تهران آنها را سوار کرده و با خود ببرند، مردم از همه جا بی خبر فکر می کنند سپاه آمده و دارد ماموریتی انجام می دهد در حالی که مجاهدین آمده و دارد نفر اول کشور را برای امریکا و اسرائیل می برد.
به همین دلیل گفته می شود دوش پرتاب هایی که وارد کرده بودند را پخش کردند تا به محض شروع جنگ هر بالگردی از سپاه بر فراز شهر دیدند را هدف قرار بدهند.
کمی قبلتر که در یادداشت اسفند نوشتم سوقصدی در آخر هفته حساس خنثی شد، نقل است رد یک سرپل را در کشوری همسایه زدند، از آن فرد متوجه شده بودند عملیاتی سنگین در تهران طراحی شده، به سرشبکه ای در تهران می رسند که تصمیم داشت در حومه بیت نیروهایش را مستقر کند، شاید بگویید هر عقل سلیمی می داند که آن محدوده تحت رصد دائم است، اما با عنصر عادی سازی موفق شده بودند سیستم نظارتی را فریب دهند، سرشبکه با خیال راحت ترتیب اجاره خانه ها را داده بود و تحهیز شده بودند، سیستم امنیتی که هوشیار می شود، خانه ها را تحت رصد دوباره قرار می دهد، ارتباطات و نفرات شناسایی می شوند، سیستم امنیتی در می یابد رمز شروع جنگ قطعا از خانه اینها قابل فهم است، به همین دلیل وقتی مجاهدین به سرشبکه آنها در تهران آماده باش پیش از آغاز عملیات را می دهد نظام متوجه قریب الوقوع بودن جنگ می شود و طی عملیاتی تمامی افراد موثر را دستگیر و الباقی را زیر ضربه می برد.
به این ترتیب دو تا از مهم ترین طرح های امریکا و اسرائیل خنثی می شود، یعنی از طریق رضا پهلوی نتوانست نظام را در دی ماه سرنگون کند، از طریق مجاهدین نیز نتوانست راس نظام را حذف یا مثل مادورو به امریکا ببرد، چاره ای جز جنگ تمام قد نبود.
راستی خبرش هم توسط رسانه ها بایکوت شد، در داخل بر این فکر بودند که به مجاهدین اعتبار ندهند، در خارج هم باور نمی کردند مجاهدین تا این اندازه توانمندی داشته باشد و اپوزیسیون گمان می کردند مجاهدین دروغ می گوید تا در برابر پهلوی عرض اندام کند.
این در حالی است که چه باور کنیم چه نه، مجاهدین توانسته با بازسازی خودش چشم و گوش اسرائیل در تهران شود و نظام را مستاصل کند، و بازویی عملیاتی ترتیب دهد که با مهارت خود سیستم امنیتی را فرسوده می کند، بنابر این هراندازه که پهلوی اقبال عمومی دارد مجاهدین از آن بی بهره است و هر اندازه که مجاهدین توان اطلاعاتی و عملیاتی دارد پهلوی از آن بی بهره است.
نقل است دو هفته قبل جنگ وقتی عراقچی به مذاکرات می رود دستش را پر کرده بودند از پیشنهادات اقتصادی و کرنش هایی عمیق که نشان می داد ایران تصمیم دارد به توافق برسد، حتی طرف امریکایی نیز وقتی از مذاکرات بیرون آمد اعلام کرد از پیشنهادات ایران شگفت زده شده، رهبری مترجم کتاب صلح امام حسن(ع) بوده و خوب می دانست چه زمانی باید نرمش کند.
امریکایی ها به عراقچی اعلام می کنند مسیر برای توافق هموار است اما یک مشکل جدی مانع آن شده، ویتکاف می گوید نتانیاهو که به امریکا آمده گفته توافق هرچه که باشد زمانی برای ما معتبر است که رهبر ایران کنار برود تا نفر بعدی با سیاستی متفاوت روی کار بیاید در غیر این صورت ما به توافق پایبند نخواهیم بود و در اولین فرصت رهبر ایران را حذف می کنیم.
عراقچی این پیام را به تهران منتقل می کند و در دور بعدی مذاکرات یعنی هفته آخر به ویتکاف می گوید که رهبری مخالفت کردند و گفتند دوران تعویض سران حکومت توسط امریکایی ها به پایان رسیده و اینها به شما ارتباطی ندارد.
گفته شده استدلال رهبری این بوده که چه کنار برود چه نرود آنها ایشان را شهید می کنند ولی ماندن ایشان ثمره های فراوانی دارد که طبعا کنار رفتن ایشان نخواهد داشت، نخستینش این است که ولایت فقیه شهید می دهد، دیگر احدی نمی تواند بگوید رهبر نظام همه را قربانی می کند تا خودش زنده بماند، دومینش این است که تبلیغات اعتراضات اخیر را خنثی می کند و فضای کشور متحول می شود، سومینش این است که گذار به رهبری بعدی را سهل و ایمن می کند و چهارمینش این است که برای اولین بار حکمران ایران در کشور خودش کشته می شود اما کشور دیگری نمی تواند او را عوض کند یعنی مهر پایان بر عصر استعماری و پنجمینش این است که مردم وقتی ببینند نظام چنین قربانی بزرگی داده نسبت به هزینه های جنگ صبور می شوند و تاب می آورند دغدغه ای که باعث شده بود به مدت زیادی حاکمیت مبتلا به صبر استراتژیک شود.
بگذریم نقل می کنند ویتکاف در آخرین دور مذاکرات به عراقچی می گوید اطلاع موثق دارد که اسرائیل تهدیدش را عملی می کند، و رهبر ایران را حذف خواهد کرد، یک ساعت وقت گرفته می شود تا این پیام به تهران مخابره شود و پس از یک ساعت عراقچی به ویتکاف می گوید رهبری گفتند من در بیت هستم و دوربین های مجموعه را که می دانستند ممکن است آسیب پذیر باشند روشن نگاه داشتند.
خب می دانیم چه عراقچی چه ویتکاف حتی یک توئیت را بدون هماهنگی و کسب اجازه منتشر نمی کنند، بنابر این هشدار ویتکاف اگر نقل قول راوی صحیح باشد نشان می دهد ترامپ دنبال جنگ نبوده و می خواسته رابطه با ایران جوش بخورد، چیزی که از دو سال آخر دولت بایدن به ایران گفته بود و عواقب از کنترل خارج شدن اسرائیل هم برای ایران روشن کرده بود.
گفته می شود صبح روز جنگ نیم ساعت پیش از وقوع انفجار اول در بیت، آقا مجتبی به دیدن رهبری می رود، رهبری در جلسه ای بوده که وقتی به ساعت قرائت قرآن می رسند جلسه را پایان داده و به اتاق خود می روند تا قرآن بخوانند، آقا مجتبی به دیدن ایشان می روند، محافظان بیرون منتظر می مانند، جالب است که ایشان در بیت نیز با محافظ تردد داشتند! پس از دقایقی آقا مجتبی با اضطراب بیرون می آیند، و به حیاط می روند، و سپس به محافظان می گویند به حسینیه برویم تا نماز بخوانم و دلم آرام شود، ایشان به محافظان بعدا می گوید خدمت رهبری دل شوره شدید گرفتم و نتوانستم بند شوم پس بیرون آمدم و کار خدا بود که من زنده بمانم!
استنباط من این است اگر نقل قول رهبری به طرف امریکایی درست باشد، نشان از این دارد که ایشان می دانستند هر لحظه ممکن است هدف قرار بگیرند، وقتی دوبار سوقصد خنثی شده یعنی جدی هستند، و مطلب دیگری که ویس آن بیرون آمده را اگر در نظر بگیریم آقا مجتبی و اعضای خانواده خود و خواهر و برادرش در جای دیگری مستقر بودند، با توجه به اینکه نقل می شد از اواسط جنگ ۱۲ روزه خانه آقا مجتبی هدف واقع شده بود و ایشان تحت حفاظت شدید ولی امر قرار داشتند، احتمال می دهم که بسیاری از امور را ایشان در جریان ریز جزئیات نبوده باشند و توسط واسطه که احتمالا پیک خواهر شهیدشان بوده آگاهی پیدا می کنند تا بیاید و پدر را راضی کند که به پناهگاه برود و زمانی که بر خلاف پروتکل به بیت می روند رهبری این مساله را به ایشان گوشزد می کنند که هر لحظه ممکن است اینجا را بزنند و تیتری از جزئیات را انتقال می دهند و آقا مجتبی از سنگینی مطالبی که مطلع شدند اضطراب می گیرند و برای تمام شدن زمان قرائت قرآن رهبری بیرون می آیند تا در این فاصله نمازی بخوانند و آرام شوند، چه بسا قرار بوده رهبری پس از قرائت قرآن مفصل تر با ایشان صحبت کنند که جنگ آغاز می شود و ایشان از شدت موج انفجار به پشت درختی پرتاب می شوند و زخم هایی بر صورت،شکم، پا و دست شان می نشیند.
با عزیزی از کادر درمان صحبت می کردم، می گفتند ایشان را به یکی از بیمارستان ها بردند، چون خطر رد زنی بالا بود، بلافاصله جابجا کردند و با آمبولانسی دیگر ایشان را به بیمارستان ما آوردند، محافظانشان با پوشش لباس درمان ایشان را منتقل می کنند، روی برانکارد صورت ایشان را پوشاندند تا توسط دوربین ها شناسایی نشوند، لابد می دانید تمام دوربین ها هک شده بود و هیچ جا امن نبوده، سپس به اتاق عمل منتقل کردند، زخم های ایشان را پانسمان می کنند، ترکش های بازو و پهلو را خارج می کنند، زخم های صورت را مداوا می کنند، ترکش را از پای ایشان خارج می کنند، زخم حساسی بود، نگران بودند اگر عفونت کند ممکن است قطع بشود که عفونت نکرد، اما عصب آن کمی آسیب دید و مقداری در راه رفتن های طولانی ممکن است اذیت کند.
ایشان بعد از تکمیل درمان حتی تیمم می کنند و نماز می خوانند و بعد به خودرویی منتقل شده و دیگر به نقطه ای امن می روند.
مطالبی که برخی نقل می کردند ایشان توان صحبت کردن ندارد هم گویا صحت نداشته و ایشان بطور مفصل خاطره صبح واقعه را تعریف می کنند و مشکلی در بیان نداشتند.
این روزها وقتی تجمعات را نگاه می کنم، جالب است، بی حجاب و با حجاب به میدان آمدند، و یک آشتی میانشان برقرار شده، دیگر گارد محسوسی در ظاهر وجود ندارد، کنار هم پرچم تکان می دهند، زیست شبانه برقرار شده، اما در خارج برعکس است، گزینشی عمل می کنند و هرکس با گرایش خودشان نباشد را پس می زنند و دشنام می دهند، فضای غرب حالا رادیکال تر از همیشه است، یعنی آن آشتی ملی که خاتمی به دنبالش می گشت در عمل ایجاد شده و نظام در یک استحاله بزرگ توانسته با نسل متفاوت و جدید ایران ارتباط بگیرد، هرچند باید واقع نگر بود، هنوز باور دارم بیشتر از شصت درصد مردم مخالف صد در صدی نظام هستند و اگر امروز مثل ۱۸ و ۱۹ دی ماه بیرون نمی آیند بخاطر جنگ است و اینکه بی فایده می دانند و ترجیح می دهند خانواده خود را متحمل هزینه های وحشتناک نکنند، وگرنه آنها هنوز سر موضع هستند و از فضای همدلی جمهوری اسلامی استقبال نکردند.
شب ها تا نیمه های شب کارناوال های جان فدا! در خیابان رژه می روند، روی هایلوکس های سپاه بلندگوهای بزرگ می گذارند و نوحه های حماسی پخش می کنند و ماشین های بسیاری پشت سرشان قطار می شوند تا پرچم تکان دهند و سوت بزنند و شعار بدهند، شاید تا یک ساعاتی خوب باشد و جو روانی جامعه را تکان دهد، اما از یک ساعتی به بعد مزاحم است و تخم کینه می کارد، عصبانیت می آفریند، همانطور که دوست ندارم کسی که مهمانی می گیرد از ده شب به بعد صدای موسیقی مراسمش مزاحم من بشود علاقه ای هم ندارم ساعت یک شب صدای کارناوال خودرویی با آن صدای بلند تکانم دهد، اینها را بیشتر یک رجزخواندن خیابانی و نفس کش طلبیدن های چاله میدانی می دانم که هیچ دستاوردی ندارد، تنها پیامش این است که اوضاع حاکمیت به قدری شکننده است که باید اینگونه قلدری کند و نشانگر ضعفی شدید و عمیق است.
رژه زنان را در خیابان دیدم، با جیپ های صورتی، سلاح و موشک و پرچم نظامی به رنگ صورتی یا پوشش متفاوت کسانی که پشت تیربار نشسته بودند، شاید در عرصه بین الملل بازتاب داشته باشد و پیام های خوبی منتقل کند، آن تصویر داعش گونه که با لباس سیاه سلاح به دست می گیرند را بشکند و جنبه ای ملی بدهد، اما این حرکت که با تیربار در شهر رژه بروند هم نشانه ضعف می دانم، کاش این را بفهمند، این حرکات و استقرار پلیس های پاد وحشت و یگان ویژه و غیره تا بن دندان مسلح در خیابان ها و میدان ها با آن خودروهای غول پیکر یعنی امنیت کاذب، فضای کشور مانند سال ۵۹ آسیب پذیر است، در یک قدمی فروپاشی و آغاز جنگی شهری هستیم.
می دانم بخشی از این تسلیحات را مجبور شدند رونمایی کنند، به دست افراد بدهند تا در بمباران ها آسیب نبینند و بعد از جنگ پس خواهند گرفت اما فضای خیابان ها جالب نیست، پلیس جا ندارد، نیروهای انتظامی و نظامی آواره خیابان ها هستند، اکثر مناطق را زده و هرچه مانده را کسی جرات ندارد وارد بشود مبادا که بزند.
چه خوشمان بیاید چه نه، برخی غضنفرها در حاکمیت با اقدامات نابخردانه خود مردم را قربانی کردند که تاوان این حماقت ها را نظام داد، مثل آن مقام نادان در آبیک قزوین که رادار را از نوک قله برداشته و مقابل مدرسه مستقر می کند و باعث کشته شدن یک دانش آموز شد یا آن نادان دیگر که بخشی از پدافند بیت را در میدان انقلاب و فردوسی مستقر می کند و با هدف واقع شدن آنها فاجعه هایی که دیدیم رخ می دهد، یا بالاتر زمانی که بالای میدان رسالت را زدند، من آنجا بودم، جنگنده آمد تا یک مرکز بسیج را بزند اما کل خیابان را زد و همه ویران شدند، تصویر جنازه کودکی که نصف شده بود هنوز مقابل دیدگان من خودنمایی می کند و مقصرش مقامی بود که وقتی به او دستور داده شد برود و تعدادی از اقلام را خارج کند و به افراد ساکن در آن خیابان بگوید که تخلیه کنید اینجا در بانک اهداف آنهاست از ترس و حماقت کوتاهی کرد و چند روز بعد آن فاجعه به وقوع پیوست.
یا آن نقل قول هایی که مطرح می شود حضرات در پادگان پشت مدرسه میناب برای حفظ پوشش از درب مخفی مدرسه تردد می کردند تا دشمن فکر نکند پادگان پر است که باعث شد آن فاجعه رخ بدهد.
روز اولی که جنگ شروع شد، صد متری خانه احمدی نژاد را هم زدند، یکی زنگ زد گفت احمدی را کشتند.کمی بعد عزیز دیگری زنگ زد، گفت خانه موسوی هم زدند، حقیقتش یخ کردم، زنگ زدم یکی از دوستان، گفتم همزمان با زدن جمهوری اسلامی دارند آلترناتیوهای نظام را هم می زنند، این خطرناک است، یعنی برنامه دارند بعد از سقوط نظام فعلی آلترناتیوهای داخلی صد راه گزینه اصلی نباشند، دارند در پوشش جنگ همه را حذف می کنند.
چند ساعت بعد یکی از اعضای ستاد انتخاباتی احمدی نژاد زنگ زد، گفت من آنجا بودم، خانه ما دو کوچه فاصله دارد، تیم حفاظت او را زدند، بلافاصله یک ماشین به مقابل خانه او رفت و احمدی نژاد را سوار کرد برد، خانواده اش هم هرچه سوال کردند ایشان را کجا می برید حرفی نزدند.
در تهران که می چرخیدم، نزدیک مکان حصر موسوی رفتم، از بچه های هلال شنیدم خانه اش بر اثر انفجارهای آن حوالی آسیب دیده، خانه موسوی را مجزا مورد هدف قرار ندادند، خدا رو شکر برداشتم از حذف آلترناتیوها اشتباه بود.
بعد دو سه هفته یکی از دوستان زنگ زد و گفت احمدی نژاد را آوردند اینجا، گفتم ادامه نده، برای جان خودت و خانواده ات هم که شده چیزی نگو، چون برای زدن او بیایند شما هم آسیب می بینید، سکوت کرد.
یک زمانی سال ۹۸ با عبدالرضا داوری که در جمعی صحبت شد می گفت احمدی نژاد می خواهد یلتسین ایران شود، بقایی در وزارت اطلاعات مسئول میز شوروی بوده و می داند چه بر سر آنها می آید و تحلیل آنها این است نظام در وضعیت شوروی قرار دارد و احمدی نژاد آماده شده تا نقش یلتسین را بازی کند، باورم بر این است روحانی و ظریف در پیامی که برای مذاکره دادند و مورد حمله لفظی جامعه صنفی مداحان قرار گرفتند، پیامی به غرب بود که می خواستند نقش یلتسین را برای خود محفوظ نگاه دارند.
ترامپ در صحبت هایش گفت به کردها سلاح داده بوده تا مردم را مسلح کنند، اما کردها بدقولی کردند و بخشی را برای خود برداشتند، مساله ای که نشان می دهد گزارش ایران از مسلح بودن گروه ها در خیابان درست بوده، آن روایت هایی که می گفتند محموله های سلاح زیادی توقیف کردند، وحیدآنلاین گزارش داده بود در ۱۸ و ۱۹ دی بیشترین کشته ها در نزدیکی مراکز انتظامی و پادگان ها بوده، نظام هم می گفت قصد داشتند با حمله مسلحانه آن مکان ها را تسخیر کنند، صحبت ترامپ عیان می کند که گروه هایی در میان دسته های مردم مسلح بودند و تظاهرات های مدنی را به خشونت کشیدند و فاجعه آفریدند.
در روزهایی که گذشت، نتونستیم جنگنده بلند کنیم، بجز اوایل که چند سورت تا کشورهای عربی رفتیم، و عملیات های موفقی هم انجام شد، اما طبق آن چه که نقل می شود در حوالی قطر مورد اصابت واقع شدیم و دو خلبان ما کشته شدند، و حوالی کویت هم دو خلبان ما به شدت مجروح شدند که به اسارت امریکایی ها در آمدند، پیش بینی می شد این اتفاق بیوفتد، همان ها هم با علم به این مساله رفتند، حقیقت این است هم سوخو ۲۴ داشتیم و داریم هم سوخو ۳۵، منتهی خلبان های ما بجز واحد تهران که دو سال است دوره دیدند، الباقی شش ماه هم نمی شد که دوره هایشان تمام شده بود، تجربه نداشتند، تصور کنید یک جنگنده با باک پر و تا دندان مسلح را به خلبانی بدهیم که ساعت پروازی کافی پر نکرده و هنوز بر وسیله خود مسلط نشده، چگونه به مصاف جنگنده اف ۳۵، اف ۱۵ یا اف ۱۸ امریکایی و اسرائیلی برود که سال هاست با آن به مهارت رسیدند، حال همین جنگنده ها اگر روی آسمان شهر ها هدف قرار بگیرند، با سوخت حداکثری و مهمات قابل توجه روی سر مردم خودمان می افتند و فاجعه ای مجزا می شود، عقل حکم می کرد این اتفاق نیوفتد.
شنیدید که جنگنده های یاک هدف قرار گرفت، آنها آموزشی های سوخو ۳۵ بودند، خلبان های ما برای پر کردن ساعت پروازی با آنها تمرین می کردند اما اسرائیل همان ها را هم میزد.
بنابر این کلا همه را به انبار ها بردند تا حیف نشوند.
فرودگاه های تهران، کرج و شهرهای دیگر از یک جایی به بعد بسته شد، فیلم هایی هم درز کرد که روی باند خودروهای اسقاطی گذاشتند، اتوبوس و وسایل دیگر قرار می دادند که امریکا هواپیما روی آن فرود نیاورد، می ترسیدند بیاید نیرو تخلیه کند، حتی تست هم زدند، تا هوشیاری ها را بسنجند، اما وقتی متوجه حضور کماندوهای ارتش و سپاه و آمادگی صددرصدی شدند طرح را عوض کردند، البته من باور دارم بسیاری از اینها تست بود تا برای نبرد نهایی دستشان پر باشد، داشتند برآورد می کردند.
در روزهای اول جنگ یک جنگنده اسرائیلی روی آسمان کرج هدف قرار می گیرد، در کوه های کرج سقوط می کند، تیم های تکاوری به آنجا می روند، دو خلبان زن و مرد بازداشت می کنند، لباس هایشان را همانجا عوض کرده و خلع سلاح شان می کنند، می گفتند لباس هایشان پالس می فرستاد و باید عوض می شد، خلبان زن در لحظه دستگیری داد می زده ما اسرائیلی نیستیم، امریکایی نیستیم، ایتالیایی هستیم، و روی بازویش پرچم اسرائیل نصب شده بود، همین نشان می دهد ایتالیا یا با دادن خلبان یا با فرستادن جنگنده در این جنگ حضوری فعال داشته است هرچند انکار کند.
راستی یادتان هست گفته بودم بنای نظام بر این است بلاتشبیه علی جای محمد بخوابد و در بحث جانشینی، سراغ پروسه ای می گشتند که در ظاهر یک نفر باشد و در باطن فرد دیگری؟
این پروسه تا حدی پیش رفت، در زمان حیات رهبری با سیدحسن صحبت شد، اما او بعد از آنکه فکرهایش را کرد حاضر نشد در ظاهر بنشیند، استدلال کرده بود که خودم بیایم اگر کار را توانستم جمع کنم که هیچ اگر کشته شدم نفر بعدی بیاید، اینکه من باشم اما هیچکاره بمانم را نمی توانم بپذیرم، رهبری هم قبول نکرده بود مقرر کردند اگر روند ترورها ادامه پیدا کرد او نیز گزینه ای از میان دیگران باشد.
برای همین روایت می شود که روی آقای حجازی بیت اتفاق نظر بود، که ایشان در ظاهر باشد و آنقدر امین هست که به وقتش کنار برود، وقتی امریکا ایشان را هدف قرار داد و مجروح شدند، او نیز از لیست کنار رفت، لاریجانی بنا داشت سیدعلی خمینی موقتا بیاید تا محلل باشد و زمانی که شرایط مساعد شد آقا مجتبی رسما بر این کرسی قرار بگیرند، که بعد از جلسه ای در پاستور از وقوع این امر جلوگیری شد.
جلسه انتخاب آقا مجتبی جالب بود، می گویند همان ابتدا حفاظت شخصیت ها آنها را وارد ایزوله می کند، نقل است که شواهدی یافته بودند مبنی بر اینکه کسانی سعی در تغییر رای برخی اعضا داشتند، با ایجاد فضای ایزوله ارتباطات قطع می شود، جلسه اول آنلاین برقرار شده و در نت داخلی با هم مشورت می کنند، نفرات مشخص می شوند و رای گیری می کنند، اما بعد مخالفت می شود، می گویند آرا باید کتبی با مهر و امضای رسمی باشد تا شائبه ها از بین بروند، در نهایت دوباره رای گیری کتبی می شود و آرا بصورت مهر و امضا شده جمع می گردند، مجموع آرا به نفع آقا مجتبی بود، که آرا به خبرگان قم برده می شود تا ضمن اسکن شدن و درج در پرونده، حکم ایشان چاپ بشود، اما در کمال تعجب امریکا آنجا را می زند و آرا و حکم ایشان از بین می روند! این نکته که آنها از کجا می دانستند رای ها و حکم ایشان در این لحظه آنجاست هم جالب است.
می گویند تیم حفاظت که از رای گیری خیالش راحت شد فضای ایزوله را کمی باز گذاشته بود، همانجا عده ای روی گزینه های دیگر نظراتی داده بودند که چرا اعضای خبرگان لیست را کمی متنوع تر نکرده، حالا که آرا سوخته بودند و حکم چاپ شده ای نبود، باید دوباره رای گیری تکرار میشد، در این حین پیشنهاد شد که گزینه های بیشتری را در لیست انتخاب بیاوریم، بلافاصله حلقه تصمیم گیر با توقف این رویه، یادآوری می کند کسی طبق قانون حق ندارد رای خود را عوض کند و باید آخرین رای مجددا مهر و امضا شود و مجدد آقا مجتبی با اکثریت آرا تایید می شوند.
روزی که اژه ای به کرج رفت و جلسه داشت نقل است که مستقیم از همانجا به جلسه ای در پاستور رفت، حضرات در نهایت حماقت هنوز همانجا جلسه می گرفتند، باور داشتند امن است، شورای رهبری جمع می شوند، قالیباف و لاریجانی هم رفته بودند، صحبت بر سر معرفی آقا مجتبی بود، میان لاریجانی که استدلال می کرد ایشان فعلا معرفی نشوند چراکه با معرفی هدف شماره یک دشمن خواهند شد و صبر کنیم تا جو کشور آرام شود، و قالیباف که می گفت ایشان همین الان هم سیبل اول دشمن است و فرقی نمی کند که معرفی کنیم یا نه، بحث شدیدی می شود، تا جایی که قالیباف جلسه را ترک می کند و می گوید این تخلف است و اگر بخواهید به همین شیوه پیش بروید من سراغ افکار عمومی خواهم رفت.
بعدا نقل شد که لاریجانی فشارهایی هم آورده بود روحانی، سیدحسن خمینی، محقق داماد، صادق لاریجانی و افرادی از این دست هم پس از سوخته شدن آرا و حکم در لیست مجدد انتخاب رهبری قرار بگیرند که گفتیم چگونه مخالفت شد!
بگذریم، می گویند ده دقیقه پس از اینکه جلسه را ترک می کنند امریکا جلسه را بمباران می کند، تونل های خروجی و تهویه را هم می زند، محافظان کشته می شوند، تا پاسی از شب آوار برداری طول می کشد و در نهایت زنده از زیر آوار بیرون می آیند، کشور برای ساعاتی هیچکس را نداشت! حال اعرافی، لاریجانی و اژه ای مساعد نبود و پزشکیان وقتی بیرون می آید آنقدر می ترسد که فکر می کند همه کشته شدند و در این بایکوت اطلاعاتی به غلط در مقابل دوربین می نشیند و آن پیام معروف پر از ضعف را ضبط و منتشر می کند، که باعث می شود نظامیان هنگ کنند و برای ساعاتی هیچ آتشی از سمت ایران پاسخ داده نشود! بازهم سرو کله قالیباف پیدا می شود و ناهماهنگی ها را حل می کند، دسترسی ها برقرار می گردد تبادل های اطلاعاتی رد و بدل شده و در نهایت با آگاهی حاصل شده پزشکیان پیامش را عوض می کند.
چند شب قبل از سخنرانی معروف لاریجانی که گفت برخی از منطقه امریکایی ها را اسیر کردند امریکایی ها به عراق می روند، قصد داشتند هلی برن کنند و عملیاتی انجام بدهند، میان نیروهای مقاومت در عراق و امریکایی ها درگیری می شود، تعدادی از امریکایی اسیر شده و از طریق جاده منتهی به ایران منتقل می شوند، در مسیر جاده بغداد ناصریه با امریکایی ها دوباره درگیر می شوند، آمده بودند تا اسیرهایشان را نجات بدهند، در نهایت شکست می خورند و سربازان امریکایی تحویل ایران می شود، کلاه سبزهای ارتش تحویل گرفته و به اماکن امن خود منتقل می کنند، خبری که در آن برهه منتشر شد و از حادثه امنیتی برای امریکایی هادر حوالی مرزهای ایران می داد از این قرار بود.
بعدا از این حادثه امنیتی برای اسرائیل هم شکل گرفت، یک کشتی اسرائیلی در سواحل بیروت هدف قرار گرفته شد، اسرائیلی ها در بقا خواستند هلی برن کنند، آن هم داستانش جالب بود، مدت ها پیش یک سرباز اسرائیلی ربوده و ناپدید می شود، حزب الله مخبرهای اسرائیل را شناسایی می کند، خبری دال بر لوکیشن قبر آن سرباز در بقا به او می دهد، اسرائیلی ها برای انتقال پیکر آن سرباز نیرو منتقل می کنند، تا با حفاری بقایای جسد را ببرند، نگو حزب الله کمین کرده، اسرائیلی ها می آیند اما به کمین می خورند و تلفات زیادی می دهند، هلی کوپتر آنها آسیب دیده و سقوط می کند، هلی کوپتر بعدی هم به سوریه فرار می کند.
مدتی بعد این تست هلی برن در آسمان بندرعباس هم شکل گرفت، هواپیمای سی ۱۳۰ آمد و درب خروج را هم باز کرد، همه انتظار هلی برن داشتند، برای همین ایران با تمام قوا شروع به گشودن آتش کرد، اسرائیل متوجه تمام ظرفیت ایران شد، روی شبکه درخواست نیروی کمکی هم کردند که از یکی شهرها اعزام شکل گرفت، یعنی متوجه شدند نیروی کمکی هم از کدام شهر خواهد آمد، هلی برن نکردند و رفتند.
ایران نگران جنوب و غرب و پایتخت بود، برای همین در اصفهان غافلگیر شد، آن حجم از نیرو را انتظار نداشت، امریکایی ها هم غافلگیر شدند که خود داستان مجزایی است.
روایت میشه اسرائیلی ها موفق شده بودند سامانه یکپارچه راداری را هک کنند، خب می دانید ما پدافند نداشتیم، اما رادار داشتیم، آنها را می دیدیم اما کاری نمی توانستیم کنیم، برای همین وقتی می آمدند از خاک عراق یا از خاک کشورهای حاشیه خلیج فارس متوجه حرکت آنها می شدیم، با هکی که کرده بودند روی سامانه ده تا را یکی، و چهارتا را چهل تا نشان می دادند، بنا به ماموریت خود تنظیم می کردند تا تمرکز ایران را بهم بریزند، برای همین وقتی در شب های قدر آمدند ایران احتمال بحران زمینی را صد می دانست، چراکه روی رادار چهل جنگنده ثبت شده بود و این برای ایران به معنی بمباران شدید قبل از هلی برن بود، بعد از اینکه همه مهمات را در شهرهای مرزی خالی کردند ایران متوجه هک سامانه شد.
در ۱۶ اسفند ترامپ گفت “به دلیل رفتار بد ایران ، مناطق و گروههایی از مردم که تا این لحظه برای هدف قرار دادن در نظر گرفته نشده بودند، تحت بررسی جدی برای نابودی کامل و مرگ حتمی قرار دارند”، همان روزی که پزشکیان از زیر آوار در آمد و از ترس و بی خبری عذرخواهی کرد.
روز بعد به گفته شاهدان میدانی امریکا دو نقطه در استان تهران را که تجمعات شبانه داشتند با جنگنده زد، خبرش رسانه ای نشد، تا کسی خوف نکند و میدان ها خالی نشوند، این اولین بار بود که تجمعات مردمی تا این اندازه آسیب پذیر می شد، صبح آن روز پیش از حمله به اجتماع مردم، نقل است جلسه شعام تشکیل شد، و این مهم ترین جلسه از جنگ چهل روزه بود، محتوای جلسه این بود که توئیت ترامپ ممکن است به معنی انفجار اتمی هم باشد، حال باید ببینیم که ما اول از سلاح مان رونمایی کنیم یا آنها ابتدا کلاهک بزنند!
برداشت نظام به معنی واقعی این بود که آنها کلاهک می زنند، حتی نقل است عقیدتی برخی مجموعه ها به عوامل خود گفته بودند که طبق روایات صیحه آسمانی اول در سالی زده می شود که شب ۲۳ رمضان شب جمعه است و امسال که چنین شده یعنی ممکن است شب ۲۳ رمضان آنها کلاهکی به تهران بزنند، این باعث می شود صدایش در دنیا پیچیده شود و صبح فردا همه متوجه حمله اتمی امریکا بشوند، برای همین هم گفتند مردم خانه نروند و صدا و سیما پخش زنده داشته باشد تا این صحنه را به تصویر بکشند که کار اشتباهی بود، سپر انسانی همیشه و توسط هرکس که باشد فاجعه است.
در نهایت تصمیم بر این شد ابتدا آنها به ما کلاهک بزنند تا برای دنیا ثابت شود که ما حق هستیم و بعد ما پاسخ بدهیم تا دنیا به ما حق بدهد از خود دفاع کنیم، ولی اگر پیشدستی کنیم آنها می توانند حمله نظامی خود را توجیه کنند که به این دلیل ایران را زیر ضربه بردیم.
این مساله ادامه پیدا کرد، شبی که ترامپ گفت تمدن ایران را نابود می کنیم، خاطرم هست نیمه شب عزیزی زنگ زد گفت اگر می توانی با خانواده تهران را ترک کن، پرسیدم چرا، گفت رده های اول موقتا پایتخت را ترک کردند، مبادا کلاهک بزند، پرسیدم چقدر جدی است، با استناد به چند راوی یعنی با چند واسطه گفت پیام هایی به رده های کلیدی داده شده که تهران را تا شعاع صد کیلومتر تخلیه کنید و همه غروبی رفتند.
خندیدم، گفتم اگر این وضع ماست که خدا عاقبت جنگ را ختم به خیر کند، ما که جایی نداریم برویم، بعد از صرف چای مسواک زدم خوابیدم.
می پرسید ایران دستش پر است؟ قطعا چیزهای زیادی هست که قابل مرور نیست، اما موشک ۴۰۰۰ کیلومتری هم می گفتند نداریم و به ۲۰۰۰ کیلومتر وفاداریم، که وقتی رونمایی شد مشخص کردند که دستشان پر بوده و همان باعث شد اروپایی ها و انگلیس برای جنگ به میدان نیایند و صرف به امور دفاعی بپردازند.
اسپانیا هم که پشت ایران ایستاد و با ترامپ تقابل کرد بخاطر ما نبود، می ترسید حق ایران بر تنگه هرمز که از بین برود قدم بعدی ترامپ بیاید و تنگه جبل الطارق را از آنها بگیرد برای همین ایستادگی کرد تا بعدا خودش قربانی نشود.
روز سیزده به در که پل بی۱ را زدند، روایت می شد که زیر تمام پل ها کنار ستون اصلی و در بالای تونل ها درست نقاط کلیدی جی پی اس های نظامی چسبانده بودند، تا جنگنده بتواند بانک اهدافش را دقیق بزند، تمامی آنها را جمع آوری می کنند.
شامگاه ۱۴ فروردین وقتی به محدوده کوه های دربند حمله شد، ابتدا فکر می کردم دانشگاه بهشتی را مجدد می زنند، صبح آن روز دانشکده انرژی اتمی را هدف قرار داده بودند، صدایش به قدری مهیب بود که همه با استرس به هم زنگ می زدند، دانشگاه امیرکبیر هم چند روز قبلش که زدند ساختمان اتمی بود، فقط رئیسی و احمدی نژاد را به آنجا راه داده بودند، یکی از مجهز ترین پژوهشکده های اتمی بود که آسیب جدی دید، بعدا به ساختمان پژوهشکده فضایی دانشگاه شریف هم حمله کردند که خادمی رئیس سازمان اطلاعات سپاه در آن نقطه کشته شد، خب خادمی فرد موفقی بود، در فاصله چند ماهه که جایگزین کاظمی شده بود، توانست سامان بخشی های خوبی انجام دهد و سیستم امنیتی را از انفعال نجات دهد، بدنه نیروهای شبهه مردمی را تقویت کرد و عوامل زیر ۱۵ سال خدمت سازمان را به میان این بدنه فرستاد تا آنها را تعلیم و سطح کار را ارتقا دهد، بنا بود این اواخر با کمک خطیب تجمیع اطلاعاتی کرده و نهادهای موازی را ترکیب کنند، که با این اقدام یک یکپارچگی جدی شکل می گرفت و دستگاه های امنیتی از این گسیختگی نجات پیدا می کردند که جنگ شد و هر دو کشته شدند.
بگذریم، شبی که دربند را زدند به فاصله نیم ساعت خودم را با اولین تیم امدادی به آنجا رساندم، از اول گلاب دره سنگلاخ بود، تردد با وسیله نقلیه ممنوع بود و شیشه خورده هایی که از نما و پنجره ساختمان ها به پایین ریخته بود، سقف ماشین ها له شده بود، گرد خاک بر همه جا نشسته بود، مردم شوک شدیدی دیده بودند، خانه هایشان نابود شده بود، وضعیت اسفباری بود، بعد از چند ساعت تیم های هلال احمر و شهرداری به کوه رفتند، تردد ممنوع بود و کسی را اجازه نمی دادند بالاتر برود، وقتی لودر کوچک و لودر بزرگ به ترتیب آمد و بالا رفت، از زمزمه های ایجاد شده متوجه شدیم که مکان مورد اصابت را می خواهند آوار برداری کنند، یک عجله و اضطرابی وجود داشت، می گفتند بمب های ضد اکسیژن زده شده و دهانه های تهویه را زدند، باید سریع تر آواربرداری شود نمی دانیم چقدر دستگاه اکسیژن آنها کفایت می کند، از شهردار تا رده های کلیدی در حال هماهنگی بودند، لودر آمد و راه را باز کرد، هلال احمر با کوله پشتی بالا رفت، کمی بعد دیدیم وحیدی و حاتمی و چندین نفر دیگر سوار بر موتور پایین می آیند، آن زمان نمی دانستیم چه شده تا اینکه بعد از شلوغ کاری های ترامپ بعد چند روز فهمیدیم ۵۰ نفر نبوده و ۱۸ نفر بودند، کسی نمرده و همه زنده بیرون آمدند، مشخص بود کسی که دیتای مخفیگاه آنان را به امریکا داده کمی اغراق کرده تا رد خودش را در داخل بپوشاند.
در مکان های مورد اصابت که این اواخر می رفتم اجازه نمی دادند کسی با گوشی هوشمند بیاید، می گفتند تجمع سیگنالی را می زنند، نمی فهمیدم یعنی چه، بعدا از یکی که سرش خلوت تر بود پرسیدم، گفت در مدار زمین ما ماهواره مخابراتی نداریم، شاه مکانش را بالای ایران خریده و جمهوری اسلامی هم پولش را مرتب پرداخت کرده، اما خودمان تکنولوژی نداشتیم و به اجبار ماهواره انگلیس را اجاره کردیم، برای همین تمام دیتاهای ما از دکل ها به ماهواره انگلیس می رود یعنی بی تی اس و رد تمامی تلفن های ما را دارند، وقتی همه در یک جا جمع شوند آنها می فهمند، بعد با تفکیک اطلاعات تقاطع گیری می کنند، یعنی می فهمند تو چند بار نزدیک مکان انفجار بودی، چند بار داخل پادگان بودی، چند بار نزدیک اهداف قرمز بودی، بعد روی تو تحقیق می کنند بفهمند کی هستی، و همین میشود گرید بندی که چقدر مهمی، از این طریق اطرافیان تو را شناسایی می کنند و در نهایت با تقاطع گیری و تجمع سیگنالی که همه توسط هوش مصنوعی انجام می شود، یک لوکیشن به موشک می فرستد تا هدف را مورد اصابت قرار بدهد، این را هم بگویم که در انتها شاکی بود که بچه های خودشان این نکات را رعایت نمی کنند و یواشکی با سیم کارت سفید به صحنه می آیند یا همه چیز را روی اینترنت می گویند!
یکی از نکات جالب بعد از هر انفجار این بود که مامورین امنیتی به آنجا می آمدند تا دوربین های اطراف را تخلیه کنند، می گفتند بلااستثنا دو ساعت قبل از هر انفجار تیمی موتوری در آن نقطه حضور داشته که برخی وقتی بازداشت شدند معلوم شده از نیروهای شناسایی مجاهدین خلق بودند، یعنی در شهر می چرخند و چهره زنی می کنند، از تردد ها و چهره آدم ها و شایعات محلات متوجه می شوند در آن نقطه یک شخصیت آمده و مستقر شده، نقطه زنی می کنند و کمی بعد جنگنده آنجا را هدف قرار می دهد، نزدیک خیابان صابونچی که در جنگ ۱۲ روزه هم هدف بود این اتفاق افتاد، مثلا از موارد عینی برای من زمانی بود که یکی از دوستان زنگ زد گفت می دانی جنازه ها را کجا می برند، پرسیدم چه شده؟ گفت مادر یکی از بچه ها در آن کوچه ساکن بوده، خبری از او نیست، خانه ویران شده، پرس و جو کردم، گفتند اجساد سریعا به بهشت زهرا منتقل میشه، اما چون شب بود گفت باید تا صبح منتظر بمانند و فردا برای شناسایی بروند، صبح روز بعد وقتی رفتند متوجه شدند بر اثر موج انفجار سر از پیکر مادرش جدا شده، خواهر او به پلیس گفته بود صبح آن روز یک موتوری آمد و به ما گفت تخلیه کنید، اینجا لونه زنبور پاسداراست، میزنن شما هم کشته میشین، می گفت با مادرم رفتیم نانوایی و برگشتیم، خواهرش رفته بود بیرون و مادرش در خانه مانده بود که کشته می شود، بعدا نیروهای امنیتی گفته بودند همین کلید واژه پاسدار مختص مجاهدین است و بنا را بر شناسایی آن موتوری گذاشته بودند. اعدام عضو مجاهدین هم در جواب به همین مساله بود.
وقتی عملیات اصفهان انجام شد، همه به دنبال خلبان ها بودند، عده ای که افراد موثقی هم بودند می گفتند آنها را گرفتند، برخی می گفتند طرف آزاد است و طعمه شده تا امریکایی ها بیایند و تلفات گیری شود، خلاصه هرکس یک حرفی نقل می کرد، قضاوت دشوار بود، فیلم های اولیه که از پرواز هلی کوپتر های امریکایی منتشر شد نشان داد مرز های ما رسما ول است، تسلطی نیست، یعنی اعزام نیروی امریکایی و عملیات زمینی به سادگی آب خوردن برای امریکایی ها است و اگر هنوز اقدام نکردند برای این است که خودشان به تصمیم نرسیدند وگرنه بازدارندگی از این سو وجود ندارد.
نقل است در سایت اتمی اصفهان فردی را به جرم همکاری با اسرائیل بازداشت می کنند، در بازجویی های خود عنوان می کند که مکان اورانیوم ها را به اسرائیلی ها داده، راه دستیابی هم می دانند، ایران منتظر بود که آنها را در اصفهان غافل گیر کند، اما برآورد این عملیات امریکا را نداشت، گمان ایران بر هلی برن روی سایت یا ورود زمینی از مرز بود.
به همین جهت گفته شد وقتی آن چوپان متوجه تردد در فرودگاه سم پاش دشت مهیار می شود، به فرزندش اطلاع می دهد و او نیز به پلیس زنگ می زند و جزئیات را می گوید، که بلافاصله خبر دست به دست می شود و همه به آن سمت می روند، تا جایی که امریکا برای توقف اطلاع رسانی دکل مخابراتی آن محدوده را هدف قرار می دهد.
باورم بر این است که عملیات نجات خلبان دروغ نبود، حقیقت داشت، افسری که آنجا بود به گفته منابع غربی رده داشت و درباره رادارها، جنگ الکترونیک، روشهای هدفگیری یا الگوهای پروازی، لینکهای ارتباطی و تاکتیکهای عملیاتی حمله و جزئیات عملیات های قبلی اطلاعات حساسی می توانست به ایران بدهد.
امریکایی ها گفتند در نهایت سازمان سیا آن خلبان را به اصفهان می برد و نجات می دهند، روایت میدانی هم می گوید امریکایی ها داخل یک اتوبوس در جاده دیده شدند که هواپیمایی می آید و آنها را فراری می دهد، جمع این شواهد نشان می دهد سازمان سیا در آن محدوده تدارک یک عملیات پیچیده و قوی را دیده بوده که می خواستند به سایت اصفهان راه یابند، مجموعه ای از عوامل مشکل ساز می شود، اولینش چوپانی بوده که آنها را بعد از ۴۸ ساعت حضور بی حاشیه می بیند و حضورشان را فاش می کند، آمده بودند تا با نیروی فراوان و تجهیزات کافی، هواگردهایی را اسمبل کنند و با آنها به اصفهان بروند که طرحی قوی بود، دوم اتفاقی است که برای اف۱۵ می افتد و عملیات نجات خلبان دوم طولانی شده و ناچار می شوند از سیا کمک بگیرند تا او را نجات بدهند، سوم بارانی است که شب قبل باریده و باند فرود را غیر قابل استفاده می کند، بنابر این امریکایی ها نمی توانند عملیات را لغو کرده و سی ۱۳۰ ها را خارج کنند، مجبور می شوند آنها را با جنگنده بمباران کنند و خودشان نیز با هواپیمای کوچکتر و چندین هلی کوپتر از آنجا فرار کنند، یعنی اگر مساله هوشیاری آن چوپان و معضل خلبان جنگنده به وجود نمی آمد در اصفهان شاهد یک رسوایی بزرگ بودیم.
شنیدم ایران در مساله خلبان ها تردید نسبت به نطنز هم داشت، یکی از هلی کوپتر های امریکایی از نطنز هم رد شده بود و این ظن را تقویت کرد که نکند بخواهند به آنجا بروند و سایت بوشهر را از داخل منفجر کنند، همین نشان می دهد نسبت به اصفهان هیچ تاملی نشده بود.
فروردین که توقف آتش شد، ناگهان اسرائیل سکوت نظامی را شکاند، گفته میشه به پادگان انارکی در جاده کرج، سایت ازگلی و پادگان جاده امام رضا حمله کرد، بعد هم نقاطی را در سید خندان و مهرآباد هدف قرار داد، بخاطر فشار افکار عمومی که آتش بس را نمی فهمیدند و حواشی پیش آمده توسط صدا و سیما مبنی بر خیانت رجال، آقا مجتبی تصمیم داشت پیام تصویری بدهد، نقل است از لوکیشن اصلی خارج می شوند، به مکان ثانویه و ثالثیه می روند، که با هوشیاری تیم حفاظتش از هر دو مکان به موقع بیرون می زند و کمی بعد آن نقاط را امریکایی ها می زنند، برای همین آقای حجازی به عنوان رابط تلفنش را خاموش می کند تا به اسرائیلی ها کما بدهد که شاید ایشان کشته شده، و همین برزخ خبری زمان می دهد تا آقا مجتبی مجدد به مکان اصلی بازگردد، بعد از این رویداد حفاظت ایشان با انتشار پیام تصویری مخالفت می کنند و به همان پیام کتبی بسنده می شود.
در مذاکرات پاکستان، چند چیز خیلی مشخص بود، اگر شما هم مصاحبه های قبلی قالیباف را دنبال کرده باشید در می یابید از جنگ ۱۲ روزه قالیباف با ونس ارتباط قوی برقرار کرده بود، ونس از گزینه های دور بعدی ریاست جمهوری و رقیب روبیو است، در حالی که طبق برخی تحلیل ها همه روی روبیو اتفاق نظر دارند و او نیز به سیاست های جمهوری خواهان وفادار است ونس با ایجاد کریدور مشتعل کننده با خاورمیانه سعی دارد از طریق کسب دستاوردهای بزرگ به مصاف روبیو برود، طبیعی است توافق برد برد با ایران می تواند او را گزینه نهایی دور بعدی ریاست جمهوری امریکا کند.
خب یکی از نگاه ها این بود که قایلباف نیز همیشه در رویای انجام توافق با امریکا بوده و می خواست این عمل توسط خودش انجام بشود، برای همین چندین بار در مسیر احیای برجام سنگ اندازی کرد که بارزترینش قانون مجلس در امضای توافق نامه ها بود تا کسان دیگری این توفیق را پیدا نکنند، خب می دانید فاصله انتخابات ریاست جمهوری ایران و امریکا با هم چند ماه اختلاف دارد، با انجام توافق قالیباف نیز می توانست به رویای ریاست جمهوری خود دست یابد.
رابطه خوب قالیباف با ظریف فرصت را برای مذاکره باز کرده بود، قالیباف اراده نظام را در دست داشت و ظریف زبان غرب را بلد بود، ونس نیز از پیشنهادات ایران راضی بود، توافق می توانست اتفاق بیوفتد.
نقل میشه وحیدی با قالیباف میانه خوبی ندارد، وحیدی باور داشت با موشک ۱۲هزار کیلومتری باید امریکا را هدف قرار داد و شدت آتش را بالا برد و آخرالزمانی جنگید، نباید هیچ امتیازی داد و به هر قیمتی باید تا انتها رفت، حتی اگر به گفته پیشوای جلیلی و حامیانش یعنی میرباقری، نیمی از عالم کشته شوند! حتی اصرار داشت ذوالقدر به مذاکرات فرستاده بشود که قالیباف با این پیشنهادات موافق نبود.
و این اتفاق نظر میان وحیدی و تیم جلیلی باعث شد مذاکرات در همان ابتدا شکست بخورد، یکی از اصلی ترین دلایل آن هم تیترهای صدا و سیما در لحظه آتش بس بود، که خشم امریکا را برانگیخت، برای همین هم زمزمه عوض شدن برادر جلیلی و جبلی از صدا و سیما مطرح شده و مجلس هم رسما تعطیل است.
قالیباف در مذاکرات پاکستان با هیات عریض و طویلی از هر سلیقه راهی شد تا فردا روزی که توافق امضا می شود کسی نتواند بگوید ما نبودیم، از هر طیفی نماینده ای باشد، همین نشان می دهد در سیستم چقدر به یکدیگر بی اعتمادند.
حضرات نگران بودند هواپیمای قالیباف با تیم همراهش مثل متوسلیان ربوده شوند، حتی در مسیر بازگشت پاکستانی ها تا مرز ایران هواپیما را اسکورت می کنند، و اسرائیل با گمان اینکه ایران توان پرواز جنگنده ندارد می آید تا هواپیما حامل آنها را در آسمان بدزدد و مجبورشان کند که به سمت اسرائیل بروند، اما روایت شده ایران جنگنده بلند کرده و با تعقیب هواگردهای اسرائیلی آنها را از ایران بیرون می کند.
خب می دانید که قالیباف همیشه برنامه حفاظتی اش را خودش می چیند، در جنگ ۱۲ روزه هم که خانه او را با محسن رضایی هدف قرار دادند، گمان ها بر این بود کشته شدند اما بعد از دو روز مشخص شد که بدون اطلاع تیم حفاظت از آنجا خارج شده و در امان هستند، در این جنگ چهل روزه نیز خودش سکان دار حفاظت از خویش بود.
وقتی اسرائیل آتش بس را در لبنان نقض کرد، گفته شد حجازی پیامی از طرف آقا مجتبی برای امریکا به پاکستان برد، یعنی حد فاصل برگشت قالیباف و تیمش از پاکستان تا زمان رفتن تیم دوم به مذاکرات، محتوایش مشخص نیست، اما امریکا اسرائیل را مجبور کرد تا خیلی سریع و در لحظه توقف آتش کند، و این را دستوری اعلام کرد نه بر اساس یک فهم دو طرفه که باعث شد اسرائیل غافلگیر و تحقیر شود!
در روزهای مذاکرات امریکا توانست تعدادی کشتی را از تنگه رد کند، به اسم اینکه متعلق به پاکستان است، این را ترامپ هم رسما گفت، گویا تعدادی می بردند و بعد پاکستان به امریکا تحویل می دهد تا نیازش تامین شود، اما پس از آن وقتی کشتی ها عبور کردند دیگر مجوزی برایشان نبود، با خاموش کردن رادارهای خود از تنگه گذشتند و یک قایق گشتی سپاه ناگهان متوجه شد و به ایران اطلاع داد، وقتی رادار خاموش می کنند هیچ کس متوجه عبور آنها نمی شود، نقطه ضعفش این است که اگر ایران نیز موشک بزند آنها نمی فهمند.
نقل است در این جنگ روس ها به ما دیتای اطلاعاتی می دادند، تمام رصد هایی که از امریکایی ها داشتند، اماکن آنها، شرکت های سهام دار، هتل های مورد اقامت و پادگان ها، عمق پایگاه های امریکا و مطالبی از این دست را بدون کوتاهی ارائه می کردند، ایران نیز با دست پر زیر ضربه می برد، تا جایی که وقتی لوکیشن اتاق جنگ نتانیاهو را داد و ایران آنجا را با بمب سنگرشکن ایرانی هدف قرار داد سخنگوی ارتش اسرائیل مصاحبه کرد و گفت اگر بفهمیم کار روس ها بوده پوتین را هدف قرار می دهیم، یادتان باشد که دوربین های مسکو در دست ماست!
راست می گوید دوربین های تهران هم دست آنهاست برای همین است که وقتی به محدوده زوج و فرد یا طرح ترافیک می روی عکس نمی گیرد، همه خاموش هستند.
بمب سنگر شکن ایرانی همان بمب سنگر شکن امریکا بود که در جنگ ۱۲ روزه وقتی فردو را زدند در باتلاق شن گیر کرد و عمل نکرده ماند، ایران آن را به همراه بمب سنگرشکن معروفی که به اقامتگاه سید حسن نصرالله زدند و عمل نکرد برای مهندسی معکوس برد و موشک سنگرشکن ساخت و اتاق جنگ نتانیاهو را زد، کشته و زخمی ها را کسی نمی داند، اما فیلمی که بعدا بیرون آمد انبوهی از آمبولانس را نشان می داد که آنجا صف کشیدند و تا مدت ها نتانیاهو در مقابل رسانه نمی آمد و فیلم های هوش مصنوعی منتشر می شد.
اصرار ایران بر کشته شدن نتانیاهو این بود که عامل میدانی واحد ۴۰۰۰ سیستم تایید کرده بود موشک درست خورده، اما مقامات ایران می گفتند اینکه موشک درست خورده یک بحث است اینکه کشته شده بحث دیگری و ریسک نمی کنیم که تردیدشان هم درست بود و بعدا نتانیاهو زنده بودن خودش را ثابت کرد.
ویتکاف در آن دقایق اولیه که حمله به نتانیاهو در بایکوت خبری بود، به عراقچی پیام داد که اگر برای ساعاتی توقف آتش و منطقه امن اعلام کنید، من و کوشنر حاضر هستیم به اسرائیل برویم تا نتانیاهو را راضی کنیم جنگ مدیریت شود، عراقچی پیام را گزارش می دهد و مقامات ایران همین را سندی می دانند که نتانیاهو زخمی شده، و می گفتند ویتکاف با استناد به این بهانه می خواهد به کمک او برود، یا نتایاهو را به امریکا ببرند برای درمان، یا نیازمندی خاص درمانی دارد که باید برایش ببرند و تحویل بدهند، یا هنوز زیر آوار است و زمان لازم دارند او را بیرون بکشند که بعکس آنجا را مجدد هدف قرار دادند.
چین اما به ما ماهواره داد، تمام گراها بدون ماهواره خروجی ندارد، موشک باید به یک ماهواره لینک باشد که تا مقصد برود و نقطه زنی کند، آنها با کمک ماهواره ای در زمان جنگ چشم ایران را در منطقه باز نگاه داشتند، پیش از جنگ نیز با ارسال تجهیزات راداری و دفاعی کمک های زیادی کرده بودند، حتی پاکپور برای فرسوده کردن توان اسرائیل و امریکا و بالابردن هزینه جنگ، ماکت بادی جنگنده، لانچر، پدافند و.. را سفارش داده بود که دیدیم با نصب آنها، باعث شد طرف های امریکایی اسرائیلی به اشتباه بمب های میلیون دلاری به ماکت های چند صد دلاری بزنند و اتفاقی نیوفتد.
اینکه ایران علنا می گوید اگر توقف آتش تمام شود با موشک های ۱۴۰۵ یعنی امسال حمله می کنیم، برخی به معنی این تلقی می کنند که بنا شده این پیام را بدهند تولید موشک برقرار است، اما من باور ندارم، فکر می کنم بیش از آنکه به معنی ادامه تولید باشد پیام آور تمام شدن ذخیره موشکی و یا محبوس شدن و غیر قابل دسترسی بودن به سیلوهاست، برداشتم این است که موشک های جدید یا از کره یا از چین خریداری شده و با هواپیمای ایلوشین به ایران آوردند، قبلا نیز سابقه داشته و روایت هایی مطرح می شد که چین با رادار خاموش برایمان جنس می آورد، کما اینکه گفته شد در جنگ ۱۲ روزه وقتی لانچر تمام کردیم برایمان چند سورت محموله آورد، از روسیه بار موشکی بعید می دانم آمده باشد چون خاطرم هست نقل قول هایی مطرح بود که خودش پیشتر خریدار موشک های ما بود و در ذخایرش آنقدری که ملموس باشد دپو ندارد.
سیم کارت سفیدها هم حکایتشان عجیب است، آنهایی که از مراکز امنیتی دریافت کردند، دیگر استفاده نمی کنند، فهمیدند که دیتابیس اداره گذرنامه، ثبت احوال، ایرانسل و همراه اول هک شده، و نامه های رسمی امنیتی که شماره نیروهایشان را معرفی کرده بودند لو رفته، از طریق همان شماره ها مشخصات ثبت احوال درز کرده و از اداره گذرنامه تصاویر آنها، اینکه نیروهای امنیتی چرا باید به اینترنت بین الملل وصل باشند و مکالماتشان را از ترس حفاظت اطلاعات خودشان روی پیام رسان های خارجی انجام دهند هم یک تناقض جالب است! تعدادی فعال فرهنگی و هنری و خبری هستند که سیم کارت مرتبط شغلی دارند، که از قدیم سفید بوده تا خبررسانی های صنفی را انجام دهند، هنوز هم برایشان باز است، برای برخی چهره ها هم موافقت شده که دسترسی داشته باشند تا از نظام دفاع کنند، در کل نظام بدسلیقه و طبقاتی زشتی است این پدیده ملی شدن نت، هرچند ما هم که پول خرید پروکسی های میلیونی نداریم مجبور شدیم به وای فای یکی از همین خبرگزاری ها وصل بشیم تا پستمان را بگذاریم.
لوکیشن لاریجانی را باور ندارم طبیعی لو رفت، همانطور که لوکیشن جلسه شورای رهبری طبیعی لو نرفت، همانطور که لوکیشن قالیباف طبیعی لو نمی رفت، هرجا پا می گذاشت نیم ساعت بعد مورد حمله قرار می گرفت، مثل جلسه با خطیب در ماکوئی پور که در خانه وزارت دفاع بود! یا مکان وحیدی و حاتمی، که نقطه ای بسیار امن بود، نظریه هایی دارم که قابل بیان نیست، از اختلافات و دعوا های میان رجال می توان به پاسخ رسید، نه اینکه الزاما رجل نفوذی باشد، ممکن است فردی در کنارش کاسه داغ تر از آش باشد و بی حاشیه بخواهد مرز شکنی کند، از این چیزها زیاد است، خدا خودش رحم کند.
برای خاکسپاری رهبری در روز چهلم ایشان، شهرداری تهران تدارک مفصلی دیده بود که بهم ریخت، نقل است یک میلیون آب معدنی از کشور همسایه وارد می کنند، دقیقه نود با هوشیاری یکی از مسئولین آب معدنی را برای تست به آزمایشگاه می فرستند، نتیجه وحشتناک است، آلودگی در آب وجود دارد، الباقی را تست می گیرند، جملگی برای تروری بیولوژیک در مقیاس یک میلیون نفری آلوده شده بود، می خواستند جمعیت زیادی از شرکت کننده های تشییع را به این شیوه حذف کنند، همین مساله و شدت تحت رصد بودن آقا مجتبی باعث شد فعلا مراسم تشییع را انجام ندهند تا خیالشان از تمهیدات امنیتی راحت شود و فاجعه دیگری خلق نشود.
می پرسید چه می شود؟ صادقانه نمی دانم، اینها بر مبنای شواهد است نه خبر، هیچ کس خبر ندارد، حتی رده های اول کشور، که اگر می دانستند در اصفهان غافلگیر نمی شدند، ترامپ به خوبی همه را در سردرگمی نگاه داشته، پس آنچه می گویم نظر شخصی خودم بر مبنای اخبار آشکار است.
باور دارم این توقف آتش پایدار نیست، شروع می شود، امریکایی ها با نیروی هوایی زیرساخت ها را آسیب می زنند، فرودگاه ها متوقف می شود، راه آهن مسدود می شود، برخی گذرگاه های کلیدی ماشین رو هم ضربه می خورد، تا جلوی ترانزیت نیرو و امکانات گرفته شود، سعی می کنند با از کار انداختن زیر ساخت برقی و دکل های مخابراتی دسترسی مامورین به یکدیگر را مختل کنند، لوکیشن تمام آنها را در جنگ دوازده ثبت کردند، دقیق تر از آن چیزی که فکر می کنید.
نیروی دریایی امریکا با ناوشکن های آبی خاکی آمده که حامل هزاران نیرو و تجهیزات هستند، قطعا یکی از جزایر ما را به همراه مکانی کلیدی مثل چابهار تصرف می کنند، چابهار تا فرسنگ ها اطرافش زمین تخت است و نیرو و تجهیزات ایران توان نزدیک شدن به آنها را ندارد، دیگر کوهی نیست که پشتش پناه بگیرند و سنگر بزنند و دستان ایران بسته است.
زیرساخت فروش نفت بصورت کامیونی نداریم، برای همین درآمد نفتی ما قطع شده و بیشتر از این هم متوقف خواهد شد، برای اقتصاد شکننده ما یعنی فاجعه.
کلیپ اخیر رضا پهلوی را دیدید که مانند زلنسکی لباس غیررسمی سبز پوشیده؟ مصاحبه اش را چطور؟ گفت موافق است تا نبرد برابر شود و مردم نیز در برابر حکومت مسلح شوند، از حمله امریکا به ایران هم مجدد حمایت کرد.
باور دارم رضا پهلوی را به مکان تصرف شده می آورند، رسانه های روز را در کنار اینترنشنال به آنجا می برند تا بصورت زنده سخنرانی کند، سخنرانی از ایران، بگوید من به کشور بازگشتم و دولت موقت تشکیل دادم، اطرافیانش را هم خواهد آورد، با اولین امضای او امریکا نفتکش هایش را می آورد تا نفت و بنزین دپو شده ایران را ببرد، تا هزینه های متحمل شده را جبران کند.
برای همین کوپر از سنتکام مدام محاسبه می کند میزان انرژی دپو شده ایران چقدر شده و چه میزان ارزش دارد، اگر تولید ایران را روزی سه و نیم میلیون بشکه در نظر بگیریم و هزینه جنگ امریکا را حدود پنجاه میلیارد دلار برآورد کنیم داقل هفت ماه نیاز دارند تا از ما انرژی ببرند و هزینه هایشان را جبران کنند، مگر اینکه نتایج به گونه ای رقم بخورد که معامله های بلند مدت قرارداد ببندند و به اسم ساخت و گسترش کاملا مستقر شوند و سرمایه گذاری کنند که بحث دیگری است.
موضع انگلستان را دیدید؟ گفت تنگه باید به هر قیمتی باز شود! موضع آلمان در برابر سوقصد به رضا پهلوی را چطور؟ گفت او مقام رسمی دولتی نیست که مورد محافظت رسمی قرار بگیرد، باور داریم آینده ایران از درون ایران رقم می خورد. یعنی باید از داخل پشتوانه ای باشد تا حرف او را بپذیرند و به رسمیت بشناسند.
باور دارم در جهت حمایت از رضا پهلوی پس از تشکیل دولت موقت، پروژه سوریه تکرار می شود، سفارتخانه های جمهوری اسلامی تحویل نمایندگان دولت موقت او خواهد شد و سفیر و کاردارهای نظام اخراج می شوند.
این پیامی جدی برای سرنگونی است.
تا اینجای کار هنوز اتفاقی رخ نداده! اصل ماجرا از اینجا به بعد است، اگر اسرائیل موفق شود به کمک مجاهدین خلق مردم را مسلح کند، و خیابان ها را تصرف کند، امریکا از سرنگونی حمایت خواهد کرد، و رفتن جمهوری اسلامی را در دستور کار قرار می دهند، اما خیابان ها اگر مانند گذشته فتح نشود، چه به روش ۱۸ و ۱۹ دی چه به شکل عدم همراهی مردم با آنها، بقای جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد، یعنی امریکا سعی می کند طلسم مذاکرات را بشکند، با کدام ترفند؟ ثمن معامله را گرانبها خواهند کرد، رضا پهلوی در ازای چه؟ حال جمهوری اسلامی باید تصمیم بگیرد چه بدهد تا این امتیاز را بگیرد، در نهایت باور دارم حضور مردمی در نطفه خفه شده و جمهوری اسلامی خیابان را از دست نمی دهد، رضا پهلوی را می گیرد و امتیازات خوبی می دهد، در ازای دو کشوری شدن اسرائیل و تشکیل فلسطین با رهبری محمود عباس که در ظاهر فلسطینی و در باطن اسرائیلی است! ماموریت حزب الله تمام می شود، دیگر نیازی به حمایت از فلسطین نیست، پس ایران آنها را مجاب می کند در ازای سهمی در دولت لبنان سلاح خود را زمین بگذارند و جریانی سیاسی شوند، این زمین گذاشتن بیشتر از آنکه تسلیم شدن باشد، می تواند ترکیب شدن با ارتش کشور هم تلقی شود، همین را هم برای عراق پیش خواهند برد، تا ارتش این کشورها از نیروهای مقاومت باشند که در وقت ضرورت بتوانند با کودتای نظامی قدرت را بگیرند.
روزی که رضا پهلوی معامله شود هم ایران اعلام پیروزی می کند هم امریکا، هر دو امتیازات خود را گرفتند و از این جنگ راضی هستند، امریکا هزینه جنگ را از نفت ایران تامین کرده و با امتیازات گسترده در سرمایه گذاری های نفتی، گازی و لیتیوم در ایران می ماند.
هرچند یکی از جدی ترین مسائلی که بعد از فتح خیابان آنها را مجاب می کند که به این معامله تن دهند هدف قرار دادن مراکز نفتی، گازی، بنزین، و جزایر ایرانی است که توسط خود ایران زیر ضربه می روند، این در پیام اخیر ارتش رسما ذکر شد و نقدی هم با مثال اشغال خرمشهر در جنگ هشت ساله یادآوری کرد در آن زمان هم ما خاک خودمان را موشک می زدیم و چیز جدیدی نیست.
آنها به خوبی می دانند مجاهدین هیچگاه بدنه مردمی برای تصاحب قدرت ندارد و روزی که تاریخ مصرف پهلوی با عدم همراهی مردم تمام شود، مجاهدین هم با لابی قوی خود در میان جمهوری خواه ها به این معامله و تمام شدن جریان پهلوی کمک خواهند کرد.
در زمینه مشکلاتی که پیش روی ماست، اصلی ترینش قحطی است، انبار آذوقه ما قد شش ماه جنگ خوراک دارد که سه ماهش مصرف شده، مقداری از آن هم هدف قرار گرفت، هرچند در این توقف آتش سعی کردند دوباره آن را پر کنند، اما کم است، اسرائیل در این چهل روز به بندری که در آب های خزر میان ایران و روسیه بود حمله کرد، همانی که رئیسی از روس ها اجاره کرد و ساخت تا کریدور ما با آنها باشد، از آنجا در روزهای اول جنگ گندم می آوردیم، تا در تامین نان به مشکل نخوریم، روزهای آخر این مشکل محسوس بود، شهرهای شمالی به جای سه شیفت پخت، تنها دو شیفت داشتند، گندم کافی نبود! با زدن آن بندر این پیام را گرفتیم که در جنگ بعدی روی آوردن آذوقه از روسیه نمی توانیم حساب کنیم مگر اینکه مثل سابق هوایی با ایلوشین های مخصوص خودشان بیاورند و چراغ خاموش پیاده کنند.
دیگری دلار است که رقم های نجومی تری را فتح خواهد کرد، بعدی بیکاری است و شورش گرسنگانی که دیگر نه پول دارند به شهرستان بروند تا در امان باشند، نه پول دارند در شهر باشند و مایحتاج خود را تامین کنند، یعنی فشار بر روی دولت بیشتر خواهد شد.